eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
804.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نا امید نشو ... تا وقتی خداست ریشه هیچ آرزویی خشک نمیشه:)
بگرد دنبالِ رفیقی كِ دلش گیرِ دنیا نباشه ، بویِ دنیا نده :)
- جزتوبہ‌هرچےڪه‌فڪرمیڪنم آرامشم‌وبهم‌میزنہ:) 【🙂♥️】
🥀🌺🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺🥀🌺 🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺 🥀🌺 🌺 ♡نفس آخر♡ part: 24 «رسول» اصلا نفهمیدم چرا محمد این کار و کرد؛اما دلم خیلی شور میزد. چند دقیقه ای گذشت و با صدای در ماشین به خودم اومدم. با یه چهره پریشون مواجه شدم. اخه اون کی بوده که محمد میشناختش و جوابش داد‍؟ حرفای درون ذهنم و به زبون اوردم که گفت:رسول خواهش میکنم هیچی نپرس خب؟ دیگه ادامه ندادم. رسول:داداش میخوای من بشینم پشت فرمون ؟ محمد:اره بیا . . به محض رسیدن به سایت خیلی خسته بودم و به همین خاطر به نماز خونه رفتم. بلکه چند ساعتی بخوابم. (چند ساعت بعد) «امیر» به دستور اقا محمد جلسه فوری داشتیم. بچه هارو خبر کردم. با فرشید تماس گرفتم گفتم بیاد سایت. تنها کسی که بهش هنوز نگفتم رسوله،به طرف نماز خونه رفتم و دیدم یه گوشه خوابیده _رسول، رسول بیدار شو +امیر دیشب شیفت بودم خسته ام بخدا _داداش جلسه فوری داریم +چی؟ پس بریم... خیلی سریع بلند شد و باهم به طرف اتاق جلسه رفتیم. بعد از اینکه همه در اتاق جلسه جمع شدیم اقای عبدی شروع به مقدمه چینی یک موضوعی که بنظر میومد جدید باشه کرد. اقای عبدی: بسم الله الرحمن الرحیم. امروز برای یه موضوعی اینجا جمع شدیم که خیلی مهم و حساسه، قبل از هر چیز ازتون میخوام ارامش خودتون و حفظ کنید، با شروع این پرونده یه اتفاقاتی رخ داد که الان لازم دونستم بهتون بگم. محمد جان ادامش باشما محمد: چشم اقا، خب راستش یه مدته که شماره ناشناسی به روش های مختلف به من پیام یا زنگ میزنه و تهدیداتی میکنه، امروزهم با رسول هم تماس گرفتن‌؛ وحتی به خانواده‌ی بنده هم نزدیک شدن. و طی این مدت درخواستشون بستن و بایگانی کردن پرونده بوده. تا کنون رد یابی شماره امکان پذیر نبوده. چون یا با تلفن شهری تماس میگرفت یا وقتی پیامک و ارسال میکرد سیم کارت از دسترس خارج میکرد. از امروز مراقبتتون و بیشتر کنید و...(یه سری توضیحاتی که به ما مربوط نمیشه😅) خب حرفی سوالی مونده؟ اقا محمد وقتی دید هیچ کس سوال نداره پایان جلسه رو اعلام کرد. ادامه دارد..... ☆☆☆☆☆ پ.ن: و کم کم شروع یزید بازی ها🤭😶‍🌫 ☆☆☆☆☆ 📝به قلم: هدی و محنا بانو ❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیروی دریایی انگلیس، عامل ایجاد اخلال در ترافیک دریایی ایران در خلیج فارس https://eitaa.com/romanFms
دلِ‌من‌بندِتوبودودلِ‌تو‌بند‌ِچه‌کس ؟ بندِلبخندِتوبودو‌توبه‌لبخند‌ِچه‌کس ؟❤️‍🩹