eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
یه جمله قشنگ کُردی هست که میگه : هِه ناسَکَم دِه نوسَم خوشَم دِه ویی مِه لی دووبارِه یِه لِه وانِه یِه روژیک نِه بَم کِه دووبارِه یِ کِه مِه وِه یعنی: نفسم… مینویسم دوستت دارم نگو تکراریه شاید یه روز نباشم تا دیگر برایت تکرارش کنم
🥀🌺🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺🥀🌺 🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺 🥀🌺 🌺 ♡نفس اخر♡ part: 25 «رسول» وقتی اینارو شنیدم،تازه متوجه پریشونی این چند وقت محمد شدم.. متوجه اون اصرارش برای رفتن عطیه و عزیز به مشهد شدم. میخواست اگه اتفاقی هم بخواد بیفته اونا امن و امان باشن. چشمام پر اشک شده بود. جون خودم مهم نبود اما جون محمد و پچها... 🥺 حالم خیلی بد بود قلبم بی مهبا خودش و به قفسه سینم میکوپید. با اعلام پایان جلسه و رفتن اقای عبدی، موندن توی اون اتاق ازارم میداد برای همین بلند شدم و به طرف در رفتم... که یهو قلبم بدجور تیر کشید و سیاهی... «فرشید» کنار رسول نشسته بودم که متوجه شدم داره بی صدا گریه میکنه. میفهمم خیلی سخته اونم الان که جون فرماندمون وسطه. رسول یهو بلند شد و به طرف در رفت نگاهم سمتش بود خوب میدونستم الان حالش بده و داره حفظ ظاهر میکنه. بلند شدم که دنبالش برم. یهو دستشو به طرف قلبش برد و اخی که بزور به گوش میرسید گفت. قدمامو بلندتر کردم خودمو بهش رسوندم که خواست بیفته اما گرفتمش. فرشید: رسووووول محمد: یا ابوالفضل. رسوللل بچه ها هول کرده بودن اما محمد زود خودشو جمع جور کرد با کمک بچه ها رسول به بهداری بردیم.... دکتر: چیشده.. یاخدا... بیا بخوابونش روی تخت.. دکتر داشت معاینه میکرد بعد از چند دقیقه گفت: دکتر: فشار خیلی زیادی بهش اومده. وضع قلبش اصلا خوب نیست. چه اتفاقی افتاده؟ محمد: امروز توی جلسه خبر بدی بهش رسید. دکتر: فعلا براش ارام بخش زدم.. اما وضعیتش اصلا خوب نیست. تا بیدار شد صدام بکنید. اقا محمد شما هم بیاید کارتون دارم... دکتر به طرف اقا محمد رفت و به گوشه ای رفتن. صداشون ما نمیشنیدیم اما چهره پریشون محمد کاملا واضح بود. نگاهی به رسول کردم. خیلی مظلوم خوابیده بود. ولی توی همین خواب هم حال بدش مشخصه. از رنگی که پریده و نفسی که با خش خش همراهه مشخصه. ادامه دارد..... ☆☆☆☆☆ پ.ن: و اما رسول... ☆☆☆☆☆ 📝به قلم: هدی و محنا بانو ❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
+
بریده‌ام ؛ به ته خط رسیده‌ام..⁦ بغلم میکنی ارباب💔🥲🫀
🕊 أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ هزار مرتبه شکرت؛ خدای عاشق‌ها که در میان خلائق به ما حسین دادی... 🤌🏻❤️‍🩹
سلامی عرض کنیم خدمت حضرت اربابمان آقا امام حسین علیه السلام السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین💔🫀🥲 التماس دعا
شبتون به زیبایی حرم حضرت رقیه🫀🥲💔
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
_
مث خنده نوزادی ک غرقِ خوابه! مث شربت خنکِ آلبالو تو ی روز گرم! مث اولین گاز از گوجه سبز بعدِ ی سال صبر! مث میمِ مالکیتِ آخر اسم! مث بوی خونه کاهگلیِ بعدِ بارون! یا مث کشیدنِ نقاشی رو شیشه ی بخار کرده! مث پیدا کردنِ جای خالی تو اتوبوس با ی بغل خستگی! مث صدای موج دریا تو شب! یا مث چای تازه دمِ توی استكانِ کمر باریک! دوس داشتنت همینقد شیرینه💕!(: