40.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ امید جهان که امروز درگذشت پیشتر از ارادت قلبی خود به پرچم ایران و حاجقاسم سلیمانی گفته بود. او در جریان اتفاقات پاییز ۱۴۰۱ بیتوجه به هجمه شدید جریانهای ضدایرانی اولین کسی بود که کنسرت برگزار کرد
https://eitaa.com/romanFms
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه آقایی اومد گفت مردم نترسین...
و واقعا هم ما نترسیدیم...
https://eitaa.com/romanFms
خب خب چون که ممکنه فردا نتونم بیام الان پارت رو میدم بهتون🙃
بریم سراغ پارت
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۲۱ رسول:صبح زود از خواب بلند شدم. اثر
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۲۲
رسول: با رسیدن به قبر کنارش زانو زدم.
قبل از اومدن یه بطری آب همبا خودمآورده بودم.اروم درش رو باز کردم و روی سنگرو شستم.
دست کشیدم و همراه دست کشیدنم اشکمریخت.
سر صحبتم رو باز کردم: سلام خان داداش .خوبی ؟ حال مامان و بابا خوبه؟
ببخشید این مدت خیلی درگیر بودم نشد زودتر بیام پیشتون. شرمنده چشمبه راه بودی.میگم داداش از اون بالا حواست به منم هست دیگه؟ دعام کنید.
راستش... راستش نمیدونم چطور حرف بزنم. بقیه سعی دارن کاری کنن که فراموشت کنم اما من که نمیتونم. آخه تو فقط داداشمنبودی.
هم بازی بچگی هامبودی؛
همدم شب های ناراحتیمبودی؛
رفیقمبودی؛
بعد از مامان و بابا همه کسم بودی:)
دلم برات تنگشده.میدونم هر وقت اومدم پیشت گفتم دلتنگتم .میدونمتمام حرفامتکراریه.ولی دله دیگه. تا میامپیشت جوری میلرزه که نمیدونم چیکار کنم.زبونمم که دیگه هیچی.
وقتی میامحرف بزنمانگار در مقابل حرفای دلم لال میشم .تو زبونم فقط همون حرفای تکراری میچرخه.
ولی خب من که میدونم تو از دلم خبر داری.
میدونم که میدونی حالم این روزا چطوره.
میدونی چیه
تو قلبمی اما کنارم نه:))
تـو پنهان ترین دلتنگی منـی..!!
جوری که هیچکس درک نمیکنه جز کسی که چشیده درد این دلتنگی رو.
دلم تنگ شده برات اونقدر که نمیتونم رو هیچی تمرکز کنم.
اونقدر که نمیتونم یه ثانیه هم بهت فکر نکنم.
اونقدر که تموم تنم از دلتنگیت درد میکنه.
اونقدر که توان گریه کردن ندارم.
اونقدر که مدام بیقرار و پریشونم و هیچی جز خاطرات تو به چشممنمیاد.
دلم تنگ شده برات خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی دلم تنگ شده.
بیشتر از هر وقت دیگه ای و شدیدا نیاز به بودنت برای آروم شدن دارم.
کاش میشد الان بیای پیشم.دست بزاری رو شونه ام.بگی چته داداش رسول.
چیشده که اینجور شدی.
ولی خب اینا همش خیاله.همش فکر های پوچه.توهمه.
چیزایی هست که دلممیخواد اتفاق بیوفته ولی خب همیشه همه چیز باب میل ادم پیش نمیره.
همیشه اتفاقات اونجور که دوست داری رقمنمیخوره.
ولی خب کاش بیاناینهمه اتفاق نیوفتادن ها یه بار بیوفتن.
خلاصه که دلم برات تنگشده داداش بزرگه.
بیشتر از همیشه نیازت دارم.
که پشتم باشی.
که بمونی کنارم.
که کمکم کنی برای انتخاب راه درست زندگی.
که پشتیبانم باشی وقتی هیچ کس رو ندارم.
لبخند تلخی میزنم و ادامه میدم :
که وقتی حالم خوش نیست بشی مرهم دردام.
مراقب خودت باش.من هنوزم از تو یدونه دارم.
بلند میشم و می ایستم.
دستی به لباسم میکشم و خاکهایی که به خودش گرفته رو پاک میکنم.
زمزمه میکنم:بازم میام پیشت.خداحافظ .
........
مدتی هست که توی تاکسی نشستم و مقصدم خونه هست.نمیتونم روی حرف محمد حرفی بزنم و مجبورمتوی خونه بمونم.نگاهی به اطراف میندازم و پرونده رو توی ذهنم مرور میکنم.
یه چیزی این وسط میزون نیست.
نمیدونم چیه اما میدونم میزون نیست.
دوباره برمیگردم به عقب .روزی که توی بیمارستان بودم.
وقتی با اون مرد ها درگیر شدم .
اونا میخواستن یه زنرو بدزدن.
دزد های عادی کم پیش میاد تفنگداشته باشن اما اونا تفنگ داشتن.
اونا افراد عادی نبودن.
و این یعنی ممکنه من درست از کنار اونا عبور کرده باشم و افرادی که باهاشون درگیر شدم همینگروه بودن و اون زن طعمه بعدی گروه بوده.
خودشه.طعمه و هدف اون ها اون خانم بود که نجات پیدا کرد.
و این یعنی....
اونا منو دیدن و ممکنه...
فورا از ماشین پیاده شدم .از اونجایی که به سایت نزدیک بودم لازم نبود تاکسی بگیرم .برای همین به طرف سایت قدم تند کردم و دویدم.
میدویدم و نفس نفس میزدم.
نمیتونم بزارم طعمه های بعدی به خاطر دیر کردن من گرفتار بشن.
دویدم و دویدم تا جایی که رسیدم .
اسپری رو از توی جیبم بیرون آوردم و وارد دهنم کردم و گذاشت رطوبت به گلوم برسه.
سریع وارد شدم .
با ورودم به سایت نگاهی به اطراف انداختم.
پشت میز مرکزی کسی نبود.
محمد و داوود داشتن باهم صحبت میکردن و چیزهایی رو چک میکردن.
بی توجه به طرف میز قدم تند کردم و سریع پشتش روی صندلی نشستم.
سیستم رو روشن کردم و وارد بخش منطقه ای شدم و دوربین هارو فعال کردم.
صدای محمد به گوشم خورد و بعد از اون جسمش کنارم قرار گرفت.
سریع لب زدم:محمد الان وقت توضیح ندارم.میدونم قول دادم نیام اما فوری بود.
محمد: با تعجب نگاهی بهش انداختم:اتفاقی افتاده؟چرا اینجوری شدی؟
رسول: همونطور که انگشت هام روی کیبورد در حال چرخش بود و چشمم به مانیتور دوخته شده بود گفتم:اگه حدسم درست باشه به چیزای خوبی رسیدم.
````````
پ.ن.تو پنهان ترین دلتنگی منی🖤
پ.ن.اونا منو دیدن و ممکنه...
پ.ن. اگه حدسش درست باشه به چیزای خوبی میرسه🤌🏻
https://eitaa.com/romanFms
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ با حال و هوای پارت ۲۲❤️🩹🤌🏻
کپی ممنوع 🚫
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://daigo.ir/secret/11495704018
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
به هر که
هرچه داشتی بخشیدی
حتی تیرها هم
از پیکرت
خون نوشیدند...)
YunaYuna - Gahi Vaghta [320].mp3
زمان:
حجم:
6.7M
گرفتی تو ازم غرورو
شده صبحمم غروبو
میگم به خودمم دروغ
با این که دورمم شلوغه
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
گرفتی تو ازم غرورو شده صبحمم غروبو میگم به خودمم دروغ با این که دورمم شلوغه
گاهی وقتا آدم میکنه خب هوس که بره...
دلم تنگ شده برعکس دلت🥀
تو چه میدونی چی گذشته چند وقته بهم:)
مگه نمیدونی نمیتونه از دستت بده🖤