3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز ُ آهنگایعاشقونه ؟
نهممنون ، فقطاینمداحی ُ پلیمیکنم :)))!
#مداحی
581.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگیِ حجاب استایل تو بیست ثانیه 😂😶 ..
#جهالتتاکجا ؟!
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵 خودبینی وخود شیفتگی مانع اصلی برای رسیدن به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف...
#امام_زمان
#استاد_محمودی
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۲۹ رسول: همراه محمد از اتاق خارج شدیم.
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۳۰
رسول:روزی که بین اون داعشی ها گیر کردیم؛ من به چشم خودم دیدم که محمد چطور آب شد و دم نزد:)
دیدم و یادمه و فراموش نمیکنم روزی رو که چشماش رنگ ترس گرفت وقتی فهمید من هنجره ام آسیب دیده.
محمد ؛آخ آقا محمد .دمت گرم داداش که همه جوره پشتمون بودی...
صداش من رو به خودم اورد.سرم رو بلند کردم و نگاهم توی نگاهش گره خورد.
متعجب و کمی نگران نگاهم میکرد.دستی به صورتم کشیدم.خیس بود... اشک ریختم؟؟ کی؟این روزا حتی اختیار اشک ریختنم هم دست خودم نیست.
محمد از جاش بلند شد.کنارم نشست ودستش رو روی شونه ام گذاشت.
دلم میخواست بهش بگم حالم بده.بگم داغونم.بگم که رسیدم به ته خط دلتنگی.
دلتنگ همون آدمایی که خودش میدونه.
دلتنگ خانواده ام؛معراج؛همون معراجی که جلوی چشمم جون داد و نتونستم کاری کنم؛یا شاید هم دلتنگ سهیل...
سهیلی که هنوز نتونستم باور کنم همچین آدمی بود.سهیلی که نمیتونم فراموش کنم روز های باهم بودنمون رو.
کاش میشد فراموشی بگیرم.تا شاید فقط چند ساعت از گذشته و خاطرات دور باشم.تا مجبور نشم فرار کنم از گذشته ای که داشتم و جلوی چشمم نابود شد.
نگاهی به صورت محمد انداختم.چروک شده بود...چشم هاش خسته بود اما هنوز هم نگرانیش رو میدیدم.
ریش های یکی در میون سیاه و سفیدش رو دیدم...
اونم خسته اس؛انگار اونم داره عذاب میکشه.
ولی اون از چی؟ اون از چی به سختی افتاده.
اون از چی میرنجه؟)
من دنبال پیدا کردم جوابی بودم تا بتونم خودم رو متقاعد کنم که چرا محمد هم به این وضعیت دچار شده.
محمد اما هنوز هم دستش روی سرشانه ی من بود.هنوز هم فشار نگاهش بیشتر از فشار دستش بود.هنوز هم نگران بود و رنگ محبت توی چشمش پخش شده بود...
آروم لب هاش رو از هم جدا کرد و صداش به گوشم خورد.
من فقط دو دقیقه صداش رو نشنیدم.
چرا دلتنگ صداش شدم؟)
اینقدر وابسته شدم بهش؟
نه...من نباید به کسی وابسته بشم...
هرکسی که وابسته اش شدم رفت...من به خودم قول دادم که دیگه به هیچ کس وابسته نشم....وابسته نشم تا عذاب نکشم.اما حالا...
وابسته شدم.به محمد؛به حامد و داوود ؛ به فرشید و سعید؛به سپهری که تازه وارد گروهمونه؛و حتی به همسرم...
محمد نمیدونست باید چیکار کنه تا حالم بهتر بشه.میتونستم این رو از توی چشماش هم بخونم.از جام بلند شدم...
نگاه محمد دوباره روی من زوم شد.اینبار قدرت نگاهش بیشتر از قبل شده بود.
آهسته گفتم: میشه برم نمازخونه ؟
محمد: حرفی نزدم.تنها به تکون دادن سرم اکتفا کردم.رسول داره زجر میکشه.میدونم از چی .اما نمیتونم کاری براش بکنم.این عذاب آورترین اتفاقه.اینکه میدونی کسی که برات عزیزه چه دردی داره و نتونی درمون دردش باشی.
نتونی مرهم بزاری رو زخم جسم و روحش.
رسول: رفتم توی نمازخونه.نشستم گوشه ای.بهتره بگم جون از پام در رفت که مجبور شدم بشینم اونجا.
دلم میخواست فریاد بزنم.
داد بزنم و مشت بکوبم به همه چیز.
دلم میخواست همه چیز رو بشکنم و خودمو خالی کنم.دلم میخواست صدای داد و هوارم به گوش باعث و بانی حال بدم برسه.لعنت بهت سهیل...
لعنت بهت که عذابم دادی:)
لعنت بهت که پدرم رو ازم گرفتی...
لعنت بهت که عزادارم کردی
لعنت به همتون که باعث شدید این همه سال بدون پدر بزرگ بشم.لعنت بهتون که باعث شدید مادرم دق کنه...
لعنت به همتوننن...
حالم خوب نبود...نبایدم خوب باشه:)
اما نمیخوام دیگه بقیه رو اذیت کنم.
دست میزارم به دیوار و با یه یاعلی بلند میشم...
از جام بلند میشم...
باید بلند بشم...
من باید تغییر کنم؛باید بشم یه رسول جدید...رسولی که از الان به بعد باید به فکر کسایی باشه که کنارش هستن...
یه رسول جدید و یه دل و روح جدید:))
`````````````
پ.ن.پیر آن نیست که بر سر بزند موی سفید...
هر جَوانی که دلش شوق ندارَد پیراست:)
https://eitaa.com/romanFms
25.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماییم و شب تار و دل تنگ و دگر هیچ!
در بند غمیم و صنما، میل سخن نیست..
کلیپ با حال و هوای پارت ۳۰❤️🩹🥀
کپی ممنوع 🚫