غصههایتراباقافبنویسکهباورشاننکنی،
آنگاهفقطقصـهاستوبـس :)!
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۳۴ رسول: نمیدونم چه اتفاقی افتاده. شای
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۳۵
رسول: خواب برام حکم زهر رو داشت.
اسمش خواب بود اما توش پر از خنجر بود که با بستن چشم هام و دیدن تصویر کیان، مستقیم توی قلبم فرو میرفت.
نفسم هنوز گرفته بود.
قلبم محکم و با قدرت خودش رو به قفسه سینه ام میکوبید.
چهره اش ثانیه ای از جلوی چشمم عبور نمیکرد.
صداش توی گوشم بود.
بوی عطر تنش با آخرین آغوشش روی پیراهنم جا خوش کرده بود.
کاش میدونستم اون روز آخرین دفعه ای هست که میبینمش و بغلش میکنم.
اگر میدونستم حتما به خوبی از فرصتم استفاده میکردم .
پلک هام رو از هم جدا میکنم و نگاهی به اطراف میندازم.
کسی به جز محمدی که کنارم نشسته بود و سرش رو به دیوار تکیه داده بود، حضور نداشت.
دوباره با یادآوری اتفاقاتی که رخ داده، هجوم غم و بغض به گلوم رو به وضوح حس میکردم.
تشری به خودم زدم.
آروم باش رسول.
تو بدتر از این درد هارو هم تحمل کردی.
تو دردناک تر از رفتن کیان رو هم چشیدی .آروم باش رسول .آروم باش. به خودم اومدم و دیدم جواب حرفام رو دارم به خودم میگم.
ولی تا کی اروم باشم؟
رفت.
به همین راحتی رفت و ندید من دوباره عزیز از دست دادم.
اسمش رفاقت تا شهادته.
پس چرا اون رفت و من موندم؟؟
مگه نمیگن رفیقی خوبه که حتی باهم شهید بشید؟
پس چرا اون رفت و من موندم تو این برزخ؟)
نگاهی به خودم انداختم.
بسه رسول.
بسه...
بسه هرچقدر جلوی همه خورد شدی و شکستی..
بسه هرچقدر داغ دیدی و حالت بهم ریخت.
رفیقت به آرزوش رسید.
آروم باش.
اون الان جاش خوبه
اونی که جاش بده تویی.
تو الان موندی توی این دنیا.
اون الان به آرزوش رسیده.
بسه خودتو جمع کن...
این حرف هارو خطاب به خودم میزدم اما...
اما اصلا بهشون عمل میکنم؟؟
هه...
فکر نمیکنم..
آروم از جام بلند شدم.
نگاه محمد به طرفم کشیده شد.هول کرده بلند شد...
میترسید؟؟
اره... انگار میترسید حالم بد بشه و کله خرابی کنم:))
اما نه..
نمیزارم دیگه کسی نگرانم باشه.
آروم نگاهی بهش کردم و با صدای گرفته ای لب زدم: کار ها مونده.
جون اون افراد در خطره.
جون مادر روشنا در خطره...
بهش قول دادم برگرده پیش مادرش..
میخوام برم سراغ کارهامون.
محمد: لبخندی زدم.
تلخ بود...
لبخندم تلخ بود اما بود...
دلم هنوز برای رسول ترسیده بود...
میترسیدم از اینکه دوباره حالش بد بشه.
اما حالا که به خودش اومده و میخواد بره سراغ کارها، بهتره.
لااقل کمی از فکر و خیال هایی که توی مغزش هست دور میشه.
لااقل مدت کمی از یاد کیان و رفتنش فاصله میگیره.
اینجور بهتره:))
``````````
پ.ن.ولی رفیق خوب تمام ماجراست:)
پ.ن.میخوام برم سراغ کارهامون...
پ.ن.لبخندم تلخ بود اما بود>>>🖤
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://daigo.ir/secret/11495704018
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
و یه سلامی از اینجا🥲👌🏻
حرم حضرت زینب خواهر گرامیِ امام رضا🥲🤍..)
از کنارم رد شدی چشمی به من ننداختی؛
من که بدبین نیستم حتما مرا نشناختی : )🥀
در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز؛
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی....
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غــرور..🤌🏼❤️🔥
https://eitaa.com/romanFms
🔻همزمان با ۷ اکتبر، رونالدو با بستن پرچم فلسطین بر پیشانی و بازویش ثابت کرد که انسانیت مرز ندارد؛
۷ اکتبر فقط یادآور مقاومت نیست، بلکه نشانهی بیداری جهان است
قابل توجه سلبریتی های داخلی
https://eitaa.com/romanFms