🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۳۶ محمد: سری تکون دادم و رسول آهسته قد
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۳۷
رسول: کلافه بودم. کلافه از رفتن کیان...
از پیدا نشدن مکان اون آدمای بیگناه...
از... از رفتن روشنا....
روشنایی که من بدتر از اون وابسته اش شدم... روشنایی که مطمئنم میان سراغش...
نفس عمیقی کشیدم...
اما هنوز راه نفسم باز نشده بود.
دستم به زور روی کیبورد حرکت میکرد.
انگار قفل شده بود.
ضربان قلب نامنظمم بدجور روی اعصابم بود.
نگاهی به ساعت انداختم.
هنوز وقت زیادی مونده.
سرم درد میکرد.دستم رو حصار سرم کردم و سعی کردم آرامش خودمو حفظ کنم.
دلم برای کیان و خنده هاش تنگ شده...
برای شوخیای بی مزه ای که باعث خنده هامون میشد...
برای نگرانی هاش...
برای عطر تنش...
برای... برای وجودش:))
اینقدر شکه بودم که فراموش کردم از آقا محسن بپرسم مراسم تشییع پیکر کیان چه روزی و چه ساعتی هست...
دلم میخواد یه دل سیر براش عزاداری کنم.اما الان وقت عزاداری نیست.
اول باید به پرونده برسم و بعد به وقتش برای رفیقم عزاداری میکنم.
نگاهی به لباسم انداختم.
سبز یشمی بود.
درسته نمیتونم براش عزاداری کنم اما لباس سیاه که میتونم بپوشم:))
از جام بلند شدم...
به طرف نمازخونه رفتم.نگاهی به اطراف انداختم و به طرف کمدم رفتم.کلیدش رو در آوردم و بازش کردم.
یکی از لباس های سیاهی که یادگاری مهدی بود هنوز هم توی کمد بود.
آروم در آوردمش.
با دیدنش لحظه ای تمام زندگیم و برادرانه هامون از جلوی چشمم عبور کرد.
پیراهن سیاهم رو در آغوش کشیدم و خوب بو کردم.دلتنگش بودم...
......
جلوی آینه ایستادم.
نگاهی به پیراهن مشکی توی تنم انداختم.
دوباره عزادار شدم...
لباس عزا در نیاورده دوباره پوشیدمش.
زندگیم سراسر سیاهیه.
عذابه...
کارم به جایی رسیده که حتی مداد سیاه هم که میبینم یاد عزا میوفتم:)
و این آزارم میده...
دستی به موهام کشیدم و مرتبشون کردم.
نگاهی به ساعت انداختم.
نزدیک ۵ بود.
به طرف اتاق استراحت خانم ها حرکت کردم.
در زدم.
با باز شدنش نگاهی انداختم.
روشنا بود.
لبخندی زدم .با دیدنم دوید طرفم و به پام چسبید.
روی زانو نشستم و در آغوش گرفتمش.
این دختر زیادی از حد مظلوم و آروم بود.
`````````
پ.ن.الان وقت عزاداری نیست🖤
پ.ن.لباس سیاه....
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://daigo.ir/secret/11495704018
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
هدایت شده از [ مِنهاج 🇮🇷 ] .
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگی دختر ۳ سالهی شهید هوافضای سپاه،
میثم فتح قریب برای پدرش؛ هر چند وقت
یک بار زنگ میزنه به گوشی باباش بلکه گوشی رو برداره ((((:
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
دلتنگی دختر ۳ سالهی شهید هوافضای سپاه، میثم فتح قریب برای پدرش؛ هر چند وقت یک بار زنگ میزنه به گوش
و اشک واژه ای ناچیز در برابر بروز احساسات قلبیم است...🥀🖤
هدایت شده از قلبِ بَنفش..(؛🇮🇷🔗
روزی به مشکلاتی که اکنون رنجتان میدهند خواهید خندید و از پنجرهی بیمارستان روانی به بیرون خیره خواهید شد !
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
موقعیت:بهزودیوضعیتبچههایسایت😍😔 https://eitaa.com/romanFms
اینو یادتونه؟؟؟
هیچی خواستم بگم یادتون بمونه😎🤌🏻
𝘈𝘳𝘴𝘩𝘪𝘺𝘢𝘴Arshiyas - Be Ki Begam.mp3
زمان:
حجم:
7M
الان ، گذشته از نصفه شبم ساعت
خیره به عکستمو نمیبره خوابم
کجایی کجایی نگرانم:))
چقد این دوریه واسه من بده واقعا
هنوز تو شوکم چطوری دلت اومد نامرد
کجایی کجایی نگرانم:))🥀🖤
پ.ن.قفلی این روزا🤌🏻
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
الان ، گذشته از نصفه شبم ساعت خیره به عکستمو نمیبره خوابم کجایی کجایی نگرانم:)) چقد این دوریه واسه م
به کی بگم دلم تنگه برات
به کی بگم نمیتونم
فراموشت کنم سخته برام
اخه تویی همه جونم❤️🩹
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام خامنهای: اگر مقاومت کردید قلهای فتح میشود که از بعد از زمان رسول خدا تا الان انجام نگرفته...
#رهبرانه
https://eitaa.com/romanFms