eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
حیا...! کلمه‌ایی‌است‌که‌اگه‌ نباشدنه‌دختران چادری‌مذهبی‌ محسوب‌میشوند‌نه‌پسران ریش‌دارتسبیح‌بدست✨ |
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۳۶ محمد: سری تکون دادم و رسول آهسته قد
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ رسول: کلافه بودم. کلافه از رفتن کیان... از پیدا نشدن مکان اون آدمای بیگناه... از... از رفتن روشنا.... روشنایی که من بدتر از اون وابسته اش شدم... روشنایی که مطمئنم میان سراغش... نفس عمیقی کشیدم... اما هنوز راه نفسم باز نشده بود. دستم به زور روی کیبورد حرکت می‌کرد. انگار قفل شده بود. ضربان قلب نامنظمم‌ بدجور روی اعصابم بود. نگاهی به ساعت انداختم. هنوز وقت زیادی مونده. سرم درد میکرد.دستم رو حصار سرم کردم و سعی کردم آرامش خودمو حفظ ‌کنم. دلم برای کیان و خنده هاش تنگ شده... برای شوخیای بی مزه ای که باعث خنده هامون میشد... برای نگرانی هاش... برای عطر تنش... برای... برای وجودش:)) اینقدر شکه بودم که فراموش کردم از آقا محسن بپرسم مراسم تشییع پیکر کیان چه روزی و چه ساعتی هست... دلم میخواد یه دل سیر براش عزاداری کنم.اما الان وقت عزاداری نیست‌. اول باید به پرونده برسم و بعد به وقتش برای رفیقم عزاداری میکنم. نگاهی به لباسم انداختم. سبز یشمی بود. درسته نمیتونم براش ‌عزاداری کنم اما لباس سیاه که میتونم بپوشم:)) از جام بلند شدم... به طرف نمازخونه رفتم.نگاهی به اطراف انداختم و به طرف کمدم رفتم.کلیدش رو در آوردم و بازش کردم. یکی از لباس های سیاهی که یادگاری مهدی بود هنوز هم توی کمد بود. آروم در آوردمش. با دیدنش لحظه ای تمام زندگیم و برادرانه هامون از جلوی چشمم عبور کرد. پیراهن سیاهم رو در آغوش کشیدم و خوب بو کردم.دلتنگش بودم... ...... جلوی آینه ایستادم. نگاهی به پیراهن مشکی توی تنم انداختم. دوباره عزادار شدم... لباس عزا در نیاورده دوباره پوشیدمش. زندگیم سراسر سیاهیه. عذابه... کارم به جایی رسیده که حتی مداد سیاه هم که میبینم یاد عزا میوفتم:) و این آزارم میده... دستی به موهام کشیدم و مرتبشون کردم. نگاهی به ساعت انداختم. نزدیک ۵ بود. به طرف اتاق استراحت خانم ها حرکت کردم. در زدم. با باز شدنش نگاهی انداختم. روشنا بود. لبخندی زدم .با دیدنم دوید طرفم و به پام چسبید. روی زانو نشستم و در آغوش گرفتمش‌. این دختر زیادی از حد مظلوم و آروم بود. ````````` پ.ن.الان وقت عزاداری نیست🖤 پ.ن.لباس سیاه.... https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://daigo.ir/secret/11495704018 اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:)) @Mahdis_1388_00 توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
هدایت شده از [ مِنهاج 🇮🇷 ] .
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگی‌ دختر ۳ ساله‌ی شهید هوافضای سپاه، میثم فتح قریب برای پدرش؛ هر چند وقت یک بار زنگ میزنه به گوشی باباش بلکه گوشی رو برداره ((((:
هدایت شده از قلبِ بَنفش..(؛🇮🇷🔗
روزی به مشکلاتی که اکنون رنجتان می‌دهند خواهید خندید و از پنجره‌ی بیمارستان روانی به بیرون خیره خواهید شد !
𝘈𝘳𝘴𝘩𝘪𝘺𝘢𝘴Arshiyas - Be Ki Begam.mp3
زمان: حجم: 7M
الان ، گذشته از نصفه شبم ساعت خیره به عکستمو نمیبره خوابم کجایی کجایی نگرانم:)) چقد این دوریه واسه من بده واقعا هنوز تو شوکم چطوری دلت اومد نامرد کجایی کجایی نگرانم:))🥀🖤 پ.ن.قفلی این روزا🤌🏻
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام خامنه‌ای: اگر مقاومت کردید قله‌ای فتح می‌شود که از بعد از زمان رسول خدا تا الان انجام نگرفته... https://eitaa.com/romanFms