3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آرزوی مرگ نکنید!🕊
https://eitaa.com/romanFms
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیالوگ ماندگار سریال گاندو۲:
این سرزمین هنوز پراز رئیسعلی هاست🤌🏻
#گاندو
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
🪶 چالش سی روز #با_خدام 📹روز دوم « همراه با خدام رواق کتاب حرم مطهر امام رضا علیه السلام» https://e
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪶 چالش سی روز #با_خدام
📹روز سوم « همراه با خدام بخش لوسترهای حرم مطهر امام رضا علیه السلام»
https://eitaa.com/romanFms
- آزردهدلازکویتورفتیمونگفتی
کیبود؟کجارفت؟چرابود؟وچرانیست؟
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۳۸ رسول: دست کوچیکش رو میون دستام گرفت
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۳۹
محمد: همراه روشنا و سعید،
به طرف بهزیستی حرکت کردیم.
توی راه هرازگاهی نگاهی به عقب مینداختم تا متوجه بشم
که کسی مارو تعقیب میکنه یا نه.
سرم رو به عقب چرخوندم و نگاهی به روشنا انداختم.
عروسک کوچیکش میون دستاش بود
و با مهربونی و لطافت بچه گانه اش،
دست به موهای عروسک میکشید.
این دختر، برگ برنده ی پرونده ی ما بود.
نزدیک بهزیستی بودیم که حس کردم ماشین مشکی ای تعقیبمون میکنه.
رو به سعید گفتم: سعید زد بزن سریع.
سعید: چیزی شده اقا؟؟
محمد: حس میکنم کسی دنبالمونه.
سعید: چشم آقا.
توی کوچه ها و خیابون های مختلف میپیچیدم.
هر راهی رفتم اما اون ماشین دور نمیشد .
دنبالمون بودن.از کی؟
معلوم نیست.
از کجا؟
باز هم معلوم نیست.
توی کوچه ای پیچیدم.
سرعتم رو زیاد کردم تا شاید بتونم از دستشون فرار کنم.
اما با دیدن صحنه روبروم محکم پام رو روی ترمز گذاشتم و( بدبخت شدیم)ی زیر لب گفتم.
نگاهی به عقب انداختم.
ماشین پشتمون ایستاد.
نگاهی به جلو انداختم.
بن بست روبروم بود .
سرم رو به طرف محمد چرخوندم.
فورا دستش رو به طرف گوشش برد و با رسول ارتباط گرفت.
محمد: رسول موقعیت ۳
دوباره تکرار میکنم موقعیت ۳
وضعیت اضطراریه
دستی به جیبم کشیدم.
اسلحه ام رو نیاورده بودم.نبود...
نگاهی به سعید انداختم.
رو بهش گفتم: سعید .جون تو و جون این بچه.نزار بیان سراغش . هدف اصلی بچه اس.
در ماشین رو باز کردم و پیاده شدم.
بالافاصله دو نفر که دوبرابر من بودن از ماشین مشکی پایین اومدن.
یکیشون زنجیر کلفتی دستش بود و اون یکی با قمه ی توی دستش روبروم ایستاد.
نفس عمیقی کشیدم. نباید اجازه بدم بلایی سر بچه بیاد.
با هجوم اون دونفر به طرفم، باهاشون درگیر شدم.
مشت محکمی به شکمش زدم که صورتش جمع شد.
خواست قمه رو به گردنم بزنه که فورا جاخالی دادم.
نفر دوم به طرفم اومد.زنجیر رو توی هوا میچرخوند و با اخم نگاهم میکرد .
باهاشون درگیر شده بودم .
درگیری شدت گرفته بود و من از خدا میخواستم سعید از ماشین پایین نیاد و مراقب روشنا باشه.
تا به خودم بیام....
````````````````
پ.ن.جون تو و جون این بچه🥀
پ.ن.درگیری شدت گرفت:)🖤
پ.ن.تا به خودم بیام....
https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://daigo.ir/secret/11495704018
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی که عاشق میشوی....
ترسی نداری از خطر🕊
#گاندو
https://eitaa.com/romanFms
عکس شهدا را به اتاقتان بزنید تا یادتان بماند امنیت اتاقتان را مدیون چه کسانی هستید !
https://eitaa.com/romanFms