6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درد این مردم درد ماست
#گاندو
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجوری که نگران رسول میشه!
#گاندو
اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
.
بده ساقی میِ باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار اب رکناباد و گل گشت مصلا را
#چندبیتشعر
🌷سلام بر شعبان و اعیادش ، سلام بر حسین و عباسش ، سلام بر سجاد و سجودش ، سلام بر نیمه شعبان و ظهور مولودش. آغاز ماه رسول خدا ، ماه شادی آل الله مبارک باد
✨حلول #ماه_شعبان مبارک✨
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم خدمت رفقای گل ره رو عشق
بابت غیبت چند روزه ام عذرخواهم
ان شاءالله از فردا فعالیت ها و پارت گذاری به روال قبل برمیگرده🌱
اعضای جدید خیلی خیلی خوش اومدید؛
قدیمی ها بمونید برامون❤️
ماندگار باشید
شب خوش
خواستم یه موضوعی رو بگم؛
این روزا که آروم آروم خداروشکر داریم بر میگردیم به روال قبل...
بیاید فراموش نکنیم چه کسایی به خاطر امنیت ما جونشون رو فدا کردن:)
بیاید فراموش نکنیم چه جوونایی پر پر و چه خانواده هایی داغدار شدن تا ما الان با آرامش بخوابیم....🖤
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽ آغـوشـامـنـبــرادر³ #پارت۵۳ فرشید: سرم سپهر تموم شد.. دکتر بعد
ٖؒ﷽ღبسماللهالرحمنالرحیمღٖؒ﷽
آغـوشـامـنـبــرادر³
#پارت۵۴
[روز بعد_بهشت زهرا]
رسول: قدم برداشتم و حرکت کردم...
با هرقدمی که به جلو برمیداشتم بغض دست به گلوم میگرفت و فشار می آورد.
اما گریه نمیکنم...
نه اینکه حالم خوبه؛
نه اینکه هیچ دردی ندارم؛
نه اینکه غم دوری از کیان لهم نکرده؛
نه...
فقط نباید اشک بریزم...
باید جلوی خودمو بگیرم..
صدای لا اله الا الله به گوشم خورد...
و بعد صدای مداح...
نفسم گرفت
اما ایستادم
سرپا موندم
سخت بود ولی موندم
دستم رو به درخت کنارم گرفتم که نیوفتم...
بچه ها هر کدوم به طرفی رفتن و آهسته اشک ریختن...
سعید اما عقب تر بود و همراه فرشید قدم برمیداشت...
هرکاری کردیم راضی نشد بیمارستان بمونه و گفت میخواد برای مراسم بیاد...
محمد از کنارم عبور کرد...
نگاهم کرد اما انگار فهمید که نیاز به تنهایی دارم
طرف آقا محسن رفت و باهاش دست داد و چیز هایی بهش گفت...
نگاه از محمد و آقا محسن گرفتم و دوختم به قبر روبروم.
یعنی قراره خونه ابدی کیان اینجا بشه؟
ولی اون تنهاس...
اون...
لحظه ای به خودم اومدم...
رسول اون شهید شده
بهترین جای بهشت در اختیار اونه..
چرا وقتی میدونی جاش خوبه اینجور رفتار میکنی؟)
اما بیچاره دلم باز گرفتار بود...
دلم میگفت برو جلو و کنار تابوتی که دورش رو پرچم ایران احاطه کرده بایست و برای آخرین بار با رفیقت حرف بزن...
اما مغزم میگفت دیدنش فقط باعث درد بیشترت میشه...
جدالی بین عقل و قلبم شکل گرفته بود.
دوراهی سختی بود.
باید به حرف دلم گوش میدادم یا منطق عقلم؟)
اینبار دلم پیروز شد...
پام رو حرکت دادم و جلو رفتم...
امیرعلی و معین همراه جند تا پسر دیگه گوشه ای ایستاده بودن و آهسته اشک میریختن...
کنار تابوت زانو زدم...
آقا محمد کنارم نشست...
آهسته و بی قرار لب زدم: میخوام صورتشو ببینم .این آخرین باره بزارید ببینمش...
محمد بلند شد و طرف آقا محسن رفت...
به آقا محسن حرفی زد...
باهم به طرفم قدمبرداشتن و کنار تابوت زانو زدن..
آقا محسن پارچه کفن رو از روی صورتش کنار زد...
دیدمش:)
اما نفسم برید با دیدنش...
چه بلایی سرش اومده بود؟)
چرا گونه اش کبود بود؟
چرا سرش اینجوری زخم داشت و پاره شده بود؟
این کیان اونی نبود که اومد سایت و باهام حرف زد...
این کیان اونی نبود که باهم شوخی میکردیم و صدامون توی کل فضای سایت میپیچید ...
این کیان اون کیان قبل نبود:)
بچه ها کنار تابوت زانو زدن...
اشک میریختن...
نگاهی به اطراف انداختم...
خانواده اش گوشه ای ایستاده بودن...
پدرش با شونه هایی خمیده دست روی صورتش گذاشته بود اشک میریخت...
مادرش اما روی خاک های کنار قبر افتاده بود و چادرش رو روی صورتش گرفته بود و گریه میکرد و با عجز و ناله از پسرش میخواست چشم هاش رو باز کنه:)
دختری جوون هم کنار مادر کیان نشسته بود و همونطور که سعی داشت مادر کیان رو آروم کنه خودش هم اشک میریخت...
خواهرش بود؟)
بیچاره خواهرش که تک برادرش رو توی این وضعیت و ظاهر دیده:)
بیچاره دل بی قرار مادرش...
بیچاره شونه خمیده پدرش...
بیچاره مایی که موندیم تو حسرت شنیدن صداش...
```````````
پ.ن.جدال بین عقل و قلب:)
پ.ن.این کیان اون کیان قبل نبود...
پ.ن.بیچاره خواهرش 🖤
https://eitaa.com/romanFms
25.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ با حال و هوای پارت ۵۴🖤🕊
پ.ن.پیشنهاد دانلود...
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://abzarek.ir/service-p/msg/2470659
اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:))
@Mahdis_1388_00
توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm