eitaa logo
♪♫رمـانـ انـتــقـامـ♫♪
209 دنبال‌کننده
55 عکس
9 ویدیو
5 فایل
سه خواهر. یک راز. یک مرگ" در دل شب‌های بی‌پایان، انتقام آتشی‌ست که خودت را خاکستر می‌کند، نه دیگری را. حقیقت همیشه راهش را پیدا می‌کند به جهان‌ ماخوش‌ آمدید جای میان‌ ترس‌و نورو سایه" <عضو جمعیت نویسندگان> 📝𝟭𝟮𝟳 "شروع‌ مون 1405/3/8"
مشاهده در ایتا
دانلود
یه‌پارت دیگه هم داریم ناشناس پر بشه😌
♪♫رمـانـ انـتــقـامـ♫♪
هوراااا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پنج تا پیام دیگه بدین پارت میدم
♫·♪¸¸♩·♬¸¸ 🐻🍁🤎¸¸♫·♪¸¸♩·♬ پارت 64 یک هفته بعد هانا: فردا قراره ارتا با خانواده‌ش بیان خواستگاری، بعدش هم قرار عقد و عروسی رو بذاریم. خیلی خوشحالم، دارم به هدفم نزدیک‌تر می‌شم. بالاخره بعد پنج سال قراره منم از ته دلم بخندم... ولی چه فایده؟ خانواده‌م تو این روز خاص کنارم نیستن. دلم برای همه‌شون تنگ شده بود. قلبم بدجوری تو سینم می‌کوبید. اگه مامان بود، از همین الان داشت غر می‌زد که چرا هلما کمک نمی‌کنه، چرا هاکان نمی‌ره خرید کنه... فردا روز مهمیه، ولی من فقط می‌تونم به خاطره‌هامون فکر کنم و اشک بریزم. اونا الان پیش هم هستن، من تنهای تنها. چقدر من بدبختم... 😔 صبح روز بعد هانا: ساعت نزدیک‌های چهار بود، همه‌چی رو آماده کرده بودیم. من حاضر شده بودم و رفتم سر خاک مامان. رسیدم اونجا، اطراف قبر مامان پر از گل رز بود. همه‌جا پر شده بود از بوی گل. بهشت زهرا یه حال عجیبی داشت؛ حس می‌کردم الان خانواده‌م خوشحالن، حتی بیشتر از من. نشستم کنار قبر و گفتم:سلام مامان، خوبی؟ چقدر دلم برای دیدنت لک زده. ای‌کاش امروز پیشم بودی... حتی دیگه تو خواب‌هامم نیستی مامان. از امروز به بعد داستان شروع می‌شه. مامان، بابا، من دارم وارد یه بازی جدید می‌شم. مثل بازی شطرنج... نمی‌دونی قراره تو این بازی چقدر خون ریخته بشه. اما آخرش فقط یه چیز مهمه: من پیروز می‌شم. این انتقامِ همه‌ی شماست، مامان. انتقامِ خواهرام، برادرم، پدرم... انتقامِ اون شب‌هایی که بی‌خوابی کشیدم، انتقامِ اون اشک‌هایی که برای تک‌تک‌تون ریختم. هر کی که باعث شد این‌قدر تنها بمونم، هر کی که خونه‌مون رو از صدای خنده‌تون خالی کرد، باید تاوان بده. دلم براتون تنگه، ولی دیگه وقت گریه نیست. وقتشه که بازی رو شروع کنم... و این بار، آخرش فقط یه برنده داره. ادامه دارد... کپی؟هرگز
فدای تو بشم🥺🤍