eitaa logo
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
62 دنبال‌کننده
266 عکس
81 ویدیو
1 فایل
سلام خوش اومدی به کانال خودت قراره که یه رمان درام همراه با لحظاتی غمگین و طنز را براتون به نمایش بزاریم😉 💌رمان: خورشید و ماه❤️‍🔥 1403/11/23 👩🏻‍💻نویسنده: فرزانه 🎭ژانر: درام
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت ۱۲۰🔴❌ کسری : اینم از سورپرایز ما ... پیاده شو چشماتم ببند دستتم بده به من اروم بیا دستمو گرفت و با چشمای بسته منو کشید دنبال خودش جانا: باز کنم؟ کسری حالا باز کن ... به خونت خوش اومدی جانا: وای کسری یه خونه ویلایی یه استخر وسط حیاط یه الاچیق کوچیک چوبی درست سمت راست حیاط با یه تاب سمت چپ... حیاط که عالی بود واقعا به دلم نشست کسری: بیا بریم داخل ببین جانا: -خونه قشنگیه ولی برای دونفر زیادی بزرگ نیست ؟ کسری: اگه خوشت نیومده میتونه... جانا: -ن اصلا ٬ خیلی ام قشنگه ... البته حیاط بیشتر به دلم نشست یک ساعتی تو خونه بودیمو از نقشه هاشو اینده برام حرف زد. ********* جانا: بالا نمیای کسری: ن ٬ باید برم شرکت یخورده کار دارم ... شب میام حامیم رو میبینم. ادامه در پارت بعد...🥲
پارت۱۲۰تقدیم شوما😇
سلام روزتون بخیر قشنگای من:)😍
رمان حامی[خورشیدوماه]💌❤️‍🩹
سلام روزتون بخیر قشنگای من:)😍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت۱۲۱🔴❌ کسری: جانا جانا: بله؟ کسری: معذرت میخوام بابت رفتار صبح من یکم عصبی ... جانا: -اشکال نداره ... پیش میاد ... برو به سلامت جانا: سلام..مامان؟بابا؟ خاله صدیقه - دخترم بیا اتاق جانا: -خسته نباشی خاله صدیقه ... چیکار میکنی ؟ خاله صدیقه : اتاق اقا حامیم رو اماده میکنم. جانا: پس بالا چی؟ خاله صدیقه: - والا دخترم کسی به من نگفت اتاق اماده کن ... اون اتاق که قفله ٬ گفتم بلاخره خسته میاد ... باید استراحت کنه ٬ همین اتاق و دیدم خالیه منم اینو اماده کردم. جانا: -ممنون خاله صدیقه ... راستی مامان بابا کجان ؟ خاله صدیقه: - رفتن فرودگاه ... دیگه کم کم میرسن. جانا: رفتم بالا سریع دوش گرفتم یه لباس بادمجونی با یه شلوار کتان کرمی موهامم دم اسبی بستم ٬ یکم ارایش کردمو با عطر همیشگیم دوش گرفتم... یه لبخند به اینه زدم از اتاق زدم بیرون پله هارو به سرعت میومدم پایین وسط پله ها خشکم زد ... ادامه در پارت بعد...🥲
پارت۱۲۱ تقدیم چشمای زیباتون:*
https://ngli.ir/879192849922 بچه ها چون اون ناشناس نمیاره اینجا پیام بدین🙏💙