(پارت۳۷)🔴❌
-جانا:بازم شروع کردی مامان😫.....
-مامان:جانا جان چراامروز و فردا میکنی جواب این کنکور چیشد ...چرا انقدر بیخیالی تو دختر👊👩🦱
-جانا: اه ... مامان چقد گیر میدی ... گفتم که رفتمممممم .... 😕
گفتن هنوز جواب نیومده فردا .... مگه دسته منه اخه .😏
____
رفتم حیاط یه هوایی به سرم بخوره
خلاصه اون لحضه ای که دوس داشتم رسید ...😝
سرمیز حالمو گرفته نشون دادم ...به
غذامم لب نزدم.😚
- حامیم:جانا مریض شدی ... چرا گرفته ای🤨
-مامان : مامان جان حامیم راست میگه چرا باغذات بازی میکنی؟🧐
-بابا: چیشده جانا جان؟☹️
- جاما:مامان جون .بابا جون .حامیم ... منو ببخشید . دوست داشتم باعث افتخارتون باشم.😖
___
سرمو انداختم پایین چهرمو ناراحت کردمو حالت بغض گرفتم . 😆
من همه ی تلاشموکردم منو ببخشید که نتوستم قبول بشم🥺🤕
ادامه در پارت بعد.....🥲