خدا: مغرور به چه هستی ای انسان؟؟
وقتی که جسمت،بعد از مرگت،همه را فراری میدهد و از بوی تعفنت،زیر خروارها خاک مدفونت میکنند...
چون فقط روح من،دیگر در تو نیست...
#شبتون_در_پناه_حق 🌱
روضه ی ابا عبدالله الحسین بودیم خونه ی مادر💚
ان شاألله که از همه قبول باشه🤲
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اربعین یعنی همون آیه ۱۸ سوره انبیا
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#مهدی_رسولی
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝
هدایت شده از روزمرّگی های بانوان ایرانی🇮🇷 🏴
حرکت اسیران به سوی شام
سهل نقل میکند؛
دشمنان با سر مطهر حرکت کردند و از تکریت گذشتند به امیر شهر نامه نوشتند که میخواهند او را ملاقات کنند که همانا سر حسین بن علی با آنهاست هنگامی که امیرتکریت نامه را خواند دستور داد در شهر اعلام کنند.
پرچمها به اهتزاز درآمدند و شهر تزیین شد. مردم از هر سو خواندند که مردم خارج شوند و آنها را ببینند. هر کس که از سر امام حسین سوال میکرد میگفتند؛
سر خارجی است که بر ما در سرزمین عراق خروج کرده است. او را کشته و این سر را برای یزید بن معاویه میفرستد.
مردی از آنها گفت؛
ای مردم من در کوفه بودم و این سر وارد شد آن سر یک خارجی نیست بلکه سر حسین بن علی است.
هنگامی که مسیحیان این را شنیدند به سوی ناقوسهایشان رفتند و آنها را برداشتند. راهبان را آگاه کردند و مغازهها و بازارهایشان را به احترام و تعظیم آن سر بستند و گفتند؛
خدایا برائت میجوییم به سوی تو از قومی که فرزند پیامبرشان را کشتند!
اسرا از تکریت رفتند و راه دیر عروه را در پیش گرفتند پس به صلیبها رفتند و پس از آن به وادی النخله رفتند و شب در آنجا فرود آمدند. در آنجا گریه اجنه بر امام حسین را میشنیدند.
راوی نقل میکند؛
حرکت کردم تا به قنسرین درآمدند. آن شهر شهری پر از خیر بود هنگامی که به آنجا رسیدند مردم در حال شهر را بستند از دیوارهای اطراف شهر بالا میرفتند و شروع به لعن کردن دشمنان و فحش دادن به آنها کردند.
مردم میگفتند؛
اینها ذریه پیامبر هستند به خدا سوگند اگر همه ما را بکشید وارد شهرمان نخواهید شد!
سپس آنها به وادی معرت نعمان درآمدند. مردم درهای شهر را به رویشان باز کردند و قربانیها و غذاها را تسلیم سپاهیان کردند. آن روز در آنجا اقامت گزیدند و خوردند و نوشیدند. از آنجا رفتند و در وادی سیبور فرود آمدند. مردم آن شهر گفتند؛
ای قوم این سر حسین بن علی است که این قوم ظالم ستمگر او را کشتند! به خدا سوگند ما آنها را در شهر خویش راه نخواهیم داد!
راه پل را بستند و جماعتی را به خدمت گرفتند هنگامی که سپاه دشمن این را مشاهده کرد وارد شهر نشد. به یزید نامه نوشتند و او را از این جریان باخبر کردند.
یزید به والی شهر دستور داد که به آنها سخت بگیرید و نعمتهای آنها را از بین ببرد و اموالشان را از آنها بگیرد.
راوی میگوید این جریان برای اهل سیبور بسیار گران تمام شد.
سپس آنها به سوی کفرطاب حرکت کردند. آنجا شهر کوچکی بود و درها را به روی دشمنان بستند. خولی به آنها گفت آیا شما در اطاعت ما نیستید؟
آنها گفتند آری هستیم.
گفتند پس در را باز کنید و به ما آب بنوشانید.
آنها گفتند به خدا سوگند به شما آب نخواهیم داد؛در حالی که شما حسین را از آب منع کردید و آب را از اهل بیت او دریغ داشتید...
#المصرع_الشین
فی قتل الحسین
🏡روزمره های بانوی ایرانی☘
╚══════🍃🌺🍃═╝