eitaa logo
خیمه عاشورایی "روز دهم"
656 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
15 فایل
پرسش ها و یا نظرات خود را به نام کاربری زیر ارسال کنید : @Rooze10hom
مشاهده در ایتا
دانلود
🔷 به مناسبت رحلت (ره) ای روح بلند و آسمانی، ای اعجاز بی‌بديل قرن! با آن قلب‌های كوچك، بدن‌های ضعيف، بچه‌های بی‌تجربه، رزمگاه نديده، ايدئولوژی نخوانده و مكتب نرفته چه كردی؟ به راستی چه كردی كه يك شبه قلب‌های‌شان چون كوه شد. تجربه‌شان از شمار ستاره‌‌های روی دوش ژنرال‌ها فزونی گرفت، عالِم مكتب نرفته شدند و راه صحيح عاشقی را آموختند؟ تو نقطه اتصال ملت با خدا بودی. قلم در وصفت می‌شكند و مركب خشك می‌شود و من نگران حاصل اين همه تلاش تو كه در دستان ماست. نگران شرمندگی آينده در مقابل نگاهت در برابر نگاه فرزندان شهيدت. خدا كند ميراث گران‌بهای تو را به اندكی از دنيا نفروشيم و با انبوهی از آتش معاوضه نكنيم. ما هنوز و هميشه به نگاه سبز و بلندت نيازمنديم و با خامنه‌ای عزيز هم‌پيمان خواهيم ماند تا آخرين لحظه، آخرين قطره و آخرين لبخند رضايت محبوب. يادت هميشه زنده و راهت پاينده باد. ✍🏻 🔰🔰🔰 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀 عبورگاه، ساحلِ اقیانوس آرام خون پدر بود. از کنار قتلگاه؛ گفتم پدر برخیز و ببین سکینه و رباب تو را خانه‌ای نیست. 🍂 برخیز و ببین هرچه دارایی تو بود به یغما رفت. پدر می‌گفتی و می‌سرودی: ابذل جلَّ مالی. برخیز و ببین نه مال تو که سکینه و رباب تو را به اسارت می‌برند. 🥀 داشتم عنان اختیار و صبوری را از دست می‌دادم که یاد سخن بابا افتادم. وقتی برادرم علی شهید شد من فریاد زدم وا اخاه، وا علیاه، از خیمه بیرون دویدم. پدرم برایم آغوش گشود و فرمود: 🍂 ابنتاه اِتَّقی الله و استعملی الصبر پدرم مرا به تقوا و صبوری خواند. 🥀 آرام شدم. ناگهان صفیر تازیانه در گوشم پیچید و خطی کبود و جویبار کوچکی از خون بر شانه‌ام نشاند. باز صبوری کردم. دیگر بار تازیانه خوردن. می‌افتادم و دست صبور و مهربان عمه یاریم می‌کرد تا برخیزم. ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
🥀 سرنوشتت عجیب فاطمه‌گون است وقتی دست‌های «علی» آن را بسته‌اند و «محمد» کوچکت یادآور مجتبای معصوم در گذرگاه کوچه مسدود.. 🍂 انگار خدا می‌خواهد در عاشورا هم روضه فاطمه برپا باشد.. حماسه فاطمه... حماسه‌ای مانا و شگفت که تو در مرکز آنی.. که دامانت پیوند حسن و حسین است در تجلای هشت امام بعد... 🥀 بی‌شک در آشوب عصر عاشورا بیش از همه دلشوره دو امام زنده‌ی کربلا را داری.. حتی پاره‌های پیکر برادرانت و شکسته‌های قامت خواهرانت نمی‌تواند تو را وادارد که چشم برداری از «علی» که هرم خیمه تبدارترش کرده و معصوم کوچکت «محمد» (امام باقر) که همپای کودکان وسعت دشت را می‌دود.. 🍂 فاطمه! شاید «مجتبا»ی تو نیز سیلی خوردنت را دیده باشد و به خاک افتادنت را..«یا علی» بگو و برخیز! امام‌های عصر عاشورا شکوه حضور تو را می‌طلبند... ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀 چقدر مرز هوش و بی هوشی را پیموده‌ای در درازترین شام تاریخ؛ 🍂 شام غریبان؟ و لابد اگر به هوش آمده باشی ایل و تبارت را دیده‌ای که جرعه‌نوش شهادت شده‌اند و تو هنوز نفس می‌کشی میانشان... 🥀 به خاطر می‌آوری عصر دیروز که به میدان می‌رفتی، عمو، قامت هفده ساله‌ات را با شوق تماشا می‌کرد. 🍂 یازده سال از این هفده سال را بر دامان عمو قد کشیده بودی که شش ساله بودی هنگام شهادت پدر... 🖤 فاطمه را به خاطر می‌آوری؛ همسرت را... دختر حسین.. که به گفته حسین، بیش از دیگر دخترانش به مادرش فاطمه شبیه بود... 🥀 و اینک کمی آنسوتر از تو فاطمه در ناله‌های ریز زنانه، خطبه‌های آتشین را مرور می‌کند برای به آشوب کشیدن دارالاماره ها... 🍂 صبح که طلوع می‌کند برای بریدن سرها می‌آیند و تو را زنده می‌یابند بین شهدا.. 🥀 قصد کشتنت را دارند... «اسما بن خارجه فزاری» که هم قبیله مادرت «خوله بنت منظور فزاری» است مانع می‌شود که: بگذارید به درگاه ابن زیادش ببریم، اگر ابن زیاد او را به من نبخشد همان جا به قتلش می‌رسانیم... 🍂 سفر آغاز می‌شود... ابن زیاد شفاعت اسما را می‌پذیرد و این خواست خداوند است که بمانی و از دامان تو و فاطمه شجره طیبه ای بروید که سایه‌سار عطرآگینش تاریخ را معطر کند؛ عبدالله محض، ابراهیم، حسن مثلث.... 🥀 «ولیدبن عبدالملک» اما تو را که ادامه قیام عاشورایی تاب نمی‌آورد و در سی و پنج سالگی، زهر می‌نوشاندت تا به کربلاییان بپیوندی... 🏴 سلام بر تو و پدران و فرزندانت ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀 مقاتل نوشته‌اند مقابل چشم ام بشر، «دختر ابی مسعود انصاری» و خواهرانت «ام الحسن» و «ام الحسین» به دل لشکر شام زدی و صدای رجز خوانی‌ات را شنیدند که: 🚩 انی انا نجل الامام ابن علی نحن و بیت الله اولاد النبی 🚩 اضربکم بالسیف حتی یلتوی اطعنکم بالرمح حتی ینثنی... 🍂 من زاده فرزند علی‌ام؛ ما اولاد رسول خداییم... با شمشیر چنان شما را در هم می‌کوبم تا شمشیر بشکند و با نیزه آنسان حمله می‌کنم تا نیزه خم شود... 🥀 و گفته‌اند پس از نبردی سنگین، تشنگی را بهانه برگشتن از میدان کردی تا از جام چشم عمویت سرمست شوی: « عمو! آیا جرعه‌ای آب...؟» 🍂 عمو تمام نگاهش را در کام تو ریخت. « فرزند برادرم! اندکی شکیبا باش تا از دست جدت پیامبر سیراب شوی».. 🥀 برگشتی و با خود زمزمه کردی: «اِصبر قلیلا فالمُنی بعدالعطش».. شکیبا باش که بعد از این تشنگی به آرزویت خواهی رسید.. 🏴 و اندکی بعد به آرزویت رسیدی وقتی قامت شانزده ساله‌ات زیر باران اشک حرم، بر دوش عمو به خیمه برمی‌گشت... ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀 تو آیه عجیب نه، قرآن عجیبی. سوره‌های تو را خاک تلاوت می‌کند و آیات تو را افلاک. ❓ آیا کسی با خون قرآن نگاشته است؟ 🔘 تو علی اصغرت را بر صفحه‌ی آسمان نگاشتی و خودت را بر صفحه‌ی روشن گونه‌هایت وقتی در قتلگاه خون خویش را بر چهره می‌کشیدی و خدا شگفتی قرآن تو را که قطره قطره از صورت بر خاک می‌چکید تلاوت می‌کرد. 🚩 همه قرآن خدا را می‌خوانند و خدا قرآن تو را می‌خواند. 🥀 شاید نیزه‌ها نیز در شناوری بر سینه و پهلویت، آیه آیه تو را می‌خواندند. هیچ اسبی قرآن نخوانده است اما شیهه‌ی ذوالجناح تو قرائت پاره‌پاره قرآنی بود که در گودال افتاده بود. 🍂 از یال اسب تو قرآن می‌چکید. 🥀 زینب می‌دید. سکینه می‌شنید و رباب تلاوت آرام قرآن را از یال‌ها و گردن اسب بر خاک نظاره می‌کرد. 🔘 اسب در سکوت، هم‌پای اشک‌هایی که بر گونه‌های خونینش می‌نشست، آیات تن تو را زمزمه می‌کرد. 🥀 تو خون خدایی و قطره قطره خون تو بر بال ذوالجناح تلاوت شد. 🚩 ای شگفت زمزمه‌گر! 🥀 قرآن بودی و همه‌گاه در زمزمه. گاه بر نیزه، گاه در طشت، گاه بر یال خون چکان اسب و گاه بر زانوان دردمند دخترکی در خرابه. 🔘 هیچ کس، هیچ‌گاه این گونه قرآن نخوانده است. قرآن خود مبهوت قرائت توست! قرائت تو در فرود، قرائت تو در فراز؛ قرائت تو در خلوت، قرائت تو در جَلْوت؛ قرائت تو در گودال، در بازار، در کاخ، در خرابه، در دیر، در شب، در روز، در همه‌گاه و همه‌جا. 🚩 تو همیشه با قرآنی و قرآن همیشه با تو. خوشا گوشی که شنوای قرآن از لبان تو باشد. خوشا جانی که صدای قرآن تو بشنود و با زمزمه‌ی تو همراه شود. خوشا به حال قرآن که لبان تشنه و متبرک تو زمزمه‌اش کردند. خوشا به حال اصحاب کهف که نامشان بر لبان ترک خورده‌ی تو نشست. ⁉️ آیا نام ما نیز روزی از لبان تو خواهد گذشت؟ ما، جان و جهان به بهای همان زمزمه خواهیم داد. 🚩 خدای حسین! آن لحظه را از ما مگیر. ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀 آنگونه زیبا و جلیل‌القدر و با شکوه که وفاتش در نود سالگی، شاعران عرب را به قصیده گویی وا می‌دارد..«زید» نخستین فرزند امام مجتبی! 🍂 مادرش را «ام بشیر» دختر «ابی مسعود» دانسته‌اند.. گاه تاریخ او را در زمره همسفران کربلا نام برده است، اما نه در زمره شهیدان نامی از او هست نه در میانه اسیران... 🥀 می‌توان گفت در کربلا حضور نداشته است؛ اما چرایی آن در تاریخ مسکوت مانده است.. 🍂 حضرت «عبدالعظیم حسنی» از نسل حضرت زیدبن الحسن است. ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀 مثل سوره‌ی کوثر کوتاه امّا همیشه جاری، هماره نوشاننده و زاینده. 🍂 شگفت حادثه‌ای است، حادثه‌ی تو که کوتاه‌تر از آن انقلابی نمی‌توان شناخت. از بامدادی تا شامگاه، همه چیز در زمینی گمنام با اندک‌ترین یارانی که برای یک انقلاب می‌توان شمرد، چهره نمود و برای همیشه، هر روز روشن‌تر از دیروز، گستره‌ی زمین و زمان و جان و جهان را در نوردید. 🥀 ای مختصر مستمر. ای کوتاه جاودانه، ای اندک بسیار! تو را با کدام معیار باید شناخت. حیرت تاریخ‌نگاران در توصیف روزی که مثل هیچ روزی نیست آنان را واداشت که بگویند عاشورا یک روز معمولی نبود روزی بود با ۷۲ ساعت! 🚩 روزی بود که خورشید در وسط آسمان ایستاد تا تماشاگر صحنه‌ی بشکوه عاشورا باشد. 🍁حیرت خورشید در تماشای قامت‌هایی که راست‌تر از کوه و روشن‌تر از خورشید ایستاده بودند، مغرب را از یادش برد و ۷۲ ساعت، ۷۲ آفتاب زمینی را گرم‌تر از همیشه تماشا کرد تا آن روز مثل هیچ روز نباشد! 🚩 ای حسین، کربلای تو زمین نبود و عاشورای تو زمان، هنوز و همیشه در حیرتیم که فرصت اندک آن روز و زمین کوچک کربلا چگونه آن همه حادثه و عظمت و زیبایی را در خویش نمود 💠 تنها «لا تشعرون» قرآن برای شهیدان نیست که «زمین و زمان شهید» تو را هیچ «شعوری» در نمی‌یابد. 🔴 هم زمین تو شهید است و هم زمان تو. 🔘 کودک کوچک عقل کجا و گستره‌ی بی‌کرانه تو! 🏴 شگفتی تو را کرانه نیست یا حسین! ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀اگر گریه‌ی اصغر قرآن نیست، چیست؟ هیچ شیرخواره‌ای این همه بلیغ، قرآن نخوانده است. 🚩 پدر می‌گوید: هل مِنْ معینٍ یُعیننا لوجه الله و اصغر می‌گوید: اُدعونی استجب لکم! 🔘چه گریه‌ی با شکوهی! 🥀پدر می‌گوید کسی هست تنهایی مرا پاسخ باشد و قرآن از حنجر اصغر آواز می‌دهد هُوَ معکُم اَیْنَما کُنتم! 🍂 فرشتگان میان کربلا و آسمان دم گرفته‌اند که یا أیَّتُها النّفسُ المُطمَئِنّة إِرجعی إِلی ربِّکَ راضیةً مَرضیة و تشنه‌ترین حنجره‌ی ارغوانی پاسخ می‌دهد لبیک، لبیک اللهم لبیک. 🥀 قنداقه‌ی سپید اصغر گواه حجّی است که در کربلا قامت بسته است. بی‌سبب نیست که پدر هفت گام برمی‌دارد و هفت بار می‌بوسد و نماز بر اصغر می‌گذارد! 🚩 عجیب است قرآن کوچکی که بر دستان حسین ع، تلاوت می‌شود. 🔘 خنده در تیر و تبسّم در عطش شگفت نیست. 🔘 شگفت نیست که آیات نازله را از گلوی اصغر به آسمان افشاندن و زمزمه کردن که: ربّ اِن تکُ حَسِبْتَ عَنا النَّصْرَ من السّماء فاجعَلْ ذالک لِما هُوَ خیرٌ و انتقم لنا و اجعل ما حلّ بنا فی العاجل ذخیرة لنا فی الآجل ❗️عجیب نیست کودکی همه‌ی اندوخته‌ی آخرت باشد؟ ‼️ شگفت نیست اصغری این همه اکبر باشد که حسین ع او را اندوخته‌ی آخرت بخواند؟ ☑️ کربلا؛ قصّه‌ی شگفتی است. 🥀قصه‌ی بلوغ کودکان در شیرخوارگی. قصّه تشنه کامی کوچک که فاتح همه‌ی آب‌های بهشت است. 🍁 کودکی که حسین ع بر دستان به خدا نشانش می‌دهد که: هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی أنّهُ بِعَیْنِ الله، چه آسان و شیرین است وقتی تو می‌بینی. 💠 همه‌ی نازش امام به کودکی است پیش چشم خدا. 🚩 شگفت است سند افتخار کربلا کودکی باشد که با آیتی از گلو خدا را خواند. 🏴 کربلا قصه‌ شگفتی است... ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀 کنار قتلگاه رسیدم. شیون زنان و کودکان با ضجّه‌ی آسمانیان در هم پیچیده بود. 🍂 گردبادی در دشت می‌چرخید. گرد اندوه می‌بارید. خون از زمین می‌جوشید. بوی سیب در مشام فضا پیچیده بود. 🥀 نای نالیدن نبود. هرکس آهی و سوزی و ناله‌ای داشت. من دست بر سر نهادم و شعری را خواندم که هنگام بازگشت اسب بابا از میدان خوانده بودم: 🚩 مات الفخارُ مات الجودُ و الکرم واغبرت الارضة و الآفاق و الحرم 🚩 واغلق الله ابوابَ السماءِ فلا ترقی لهم دعوةُ تجلّی بها الهمم 🥀 آری افتخار و عزّت، جود و کرم و همه‌ی فضیلت و عظمت رفته بود و زمین و آفاق و حرم خدا غبارآلود شده بود. درهای آسمان بسته بود و هیچ دعای غم‌زدایی بالا نمی‌رفت. ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
🥀 (در هجوم سواران در عصر عاشورا زیر دست و پای اسب‌ها به شهادت رسیدند... مادرشان را «ام بشر» دختر «مسعود انصاری» گفته‌اند.) 🍂 وقتی به دامن ناامن صحرا می‌گریزید می‌توان فهمید در خیمه‌ها چه خبر است.. 🥀 افراشته های شعله‌ور که جرقه‌ای به لبه روسری‌تان سنجاق کرده‌اند یا شراره‌ای به گوشه دامنتان پاشیده‌اند... 🍂 کدامین دست شما را به کدامین خیمه برگرداند؟ 🥀 بروید و تکه‌ای از عاشورا شوید! تکه‌ای از عمو شوید آنگاه که اسب‌ها جولانگاهی ملکوتی‌تر از او نمی‌یابند.. 🍂 رفیقان فاطمه و سکینه! کو نگاه ستایشگر عمه که باز شانه به شانه بالیدن شما را لذت ببرد و نجابت پچ‌پچ‌های دخترانه‌تان را لبخند زند؟ 🥀 اسب ها نزدیک‌تر می‌شوند.. هجوم شن.. شیهه اسب.. نعره سواران.. صدای شکستن.. 🍂 اسب‌ها می‌گذرند، سوارانشان نیز.. شن‌ها فرو می‌نشینند و شما دو یاس شکسته‌اید افتاده در گذرگاه خورشید غبارآلود کربلا... 🥀 و چه سخت است نازکای درهم شکسته قامتتان را در کربلا گذاشتن و گذشتن... ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10
💫 🥀 هنگامه‌ی اسارت است و تو در میان اسیران.. چقدر خون علی در رگ‌هایت به جوش آمده و بغض خود را فرو خورده‌ای در لحظه اسارت دختران فاطمه.. 🍂 یازده ساله‌ای و به چشم‌ها کودک می‌آیی.. اما عمه می‌داند آن قدر بزرگی که می‌تواند دلخوش باشد که محرمی چون تو در کاروان دارد. 🥀 راستی کدام دست تو را نگاه داشت که به میدان نروی و داغی دیگر نشوی بر سینه حسین؟ 🍂 پسر «ام ولد» (ثقیفه)! مقدر بود تو بمانی و راوی عاشورا شوی.. 🥀 تا از کوفه و شام برگردی مرد شده‌ای! مردی که بناست مرثیه خوان هماره عاشورا باشد... ✍🏻 🏴🕯🏴🕯🏴🕯🏴 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10