بعضی شعرایی که تو چالش های شعری توییتر بداهه مینوشتم، اینجا نذاشتم
گفتم شاید براتون جالب باشه بذارمشون
نروم از سر کویت، چه برانی چه بخوانی
راه دیگر نشِناسم، هرچه راه است تو دانی
به کجا راه توان یافت، بنده ای بی سر و پا را؟
مقصدی غیر تو؟ هرگز... تو تمنای جهانی...
نکشم دست از این کوی و روم جای دگر. نه...
رسنم دست تو دادم؛ بکشانی، نکشانی...
هرچه غیر از تو سراب است و تویی آب حیاتم...
جز خودت هیچ نخواهم. برسانی، نرسانی...
کیسه ای خالی و اندوه و خجالت... چه بجویم؟
جانی آورده ام و بس. بسِتانی، نستانی...
#شعر
✍🏻 بشریٰ
روزمَرْگی!
بسم الله الرحمن الرحیم ولی درد فاطمیه فقط درد روضه هایی که میشنوی نیست... (یه سری چیزارو نمیتونم حت
آمدم که باز هم بگویم
روضه های فاطمیه
روضه های حرمتند
حرمت خانه وحی
حرمت اهل بیت پیامبر خدا
حرمت دلایل خلقت جهان
حرمت عظمتی که عالمی باید در برابرش سر فرود میآورد و اینطور شکست...
شاید به نظرتون بی ربط بیاد
ولی میخوام بگم تو فاطمیه، جامعه کبیره بخونید
نه به عنوان یه زیارت
این بار به عنوان شناخت اون حرمت
و شاید به عنوان اصل روضه...
تک تک اون عبارات رو با دقت بخونید
تک تک اون تعاریف رو
تا بخشی از عمق واقعی این روضه رو درک کنید...
که اون حرمتی که فاطمیه برای اولین بار شکست و قبح شکستنش برای آینده هم ریخت، چه حرمتی بود... چه عظمتی بود...