هدایت شده از دوتا کافی نیست
یک سالی بود که برای بارداری مجدد، دلم می‌لرزید. نگران بودم، ترس از سختی هایی که در بارداری اول داشتم و در بارداری دوم هم تکرار شده بود و می ترسیدم که در بارداری بعدی هم ایجاد بشه، نبود همسر، وجود دو فرزند، استراحت مطلق بودن، ترس از بستری شدن طولانی مدت نوزاد، ترس از زایمان زودرس، کرونا،.... تا اینکه مطالب مادران عزیز منو به خودم آورد. با خودم گفتم یعنی اگر دوسال دیگه صبر کنی اوضاع بهتر میشه؟؟؟ نه مشغله ها بیشتر میشه، سن خودت میره بالاتر، تفاوت سنی بچه ها بیشتر میشه، حوصله ها کمتر،.... یکی از مادرا گفته بودن که باید به ائمه متوسل بشیم، طوری که حضور اونها رو در تک تک ثانیه های زندگی مون حس کنیم. مادر دیگه ای گفته بودن باید نیت هامون رو خالص کنیم و فقط کارهامون رو برای رضای خدا انجام بدیم. و... حالا دیگه توسلات من شروع شده بود، نیت هام خالص شده بودن، تفاوت رو در خودم حس میکردم ،تغییر کرده بودم. غروب قشنگ پاییزی بود. باران نم نم می‌بارید. پیاده رفتم تنهای تنها. و به هیچکس نگفتم کجا میرم حتی همسرم... و با جواب آزمایش مثبت بارداری برگشتم خونه.😍 روی ابرها راه میرفتم، انگار زمین زیر پام نبود... انگار بارداری اولم بود بعد چندین سال.😅 پرسنل آزمایشگاه فکر میکردن من سابقه نازایی داشتم و کلی الان برام ذوق می‌کردند و تبریک می‌گفتند. اما وقتی متوجه شدن بارداری سومه همشون😳 و من😍😉😁😁😁 نمیدونم چطوری بنویسم براتون ولی نه تنها من این حس رو داشتم بلکه همسرم هم در همین حد ذوق زده بود🙈😆 حالا در لحظه لحظه زندگیم حضور نورانی شون رو حس می‌کردم. هرجا می موندم، هر جا کم می آوردم... یه حضور نورانی وجود داشت. حضوری که قبلا هم بوده اما من حسش نمیکردم😔 با تمام مشقت ها و ویار سخت و درگیری کل خانواده به کرونا، نذاشتم کسی متوجه بارداریم بشه تا خطر سقط هم برطرف بشه و دلهره ای برای بقیه ایجاد نکنم. الان حدود پنجاه روز تا تولد سومین هدیه خدا مونده، استراحتم بیشتر شده اما.... از نگرانی‌های قبلی خبری نیست، احساس ناتوانی ندارم با اینکه تقریبا دیگه اکثر ساعات روز روی تخت درازم، هرشب مطب دکتر نیستم که دکتر خواهشا یه کاری کن، بچه هام مستقل شدند، پسر لجبازم الان شده عصای دست و مستقل که اصلا باورم نمیشه و... کانال«دوتا کافی نیست» @dotakafinist1