به روی دست خود یک ماهپاره گرفت و گفت این شیرخواره به صورت از عطش نه رنگ دارد نه با کس کودک من جنگ دارد اگر این ناله تأثیری ندارد دگر شش ماهه تقصیری ندارد که ناگه غنچه‌اش پرپر شد ای وای دو چشم باغبانش تر شد ای وای گلش را خون حلقش سیر کرد و... سه شعبه در گلویش گیر کرد و... برای لحظه‌ای شد مات و حیران سپس زیر عبایش کرد پنهان کمی ناز و نوازش کرد او را و پشت خیمه‌ها آورد او را چو خم شد بوسه بر رویش گذارد و قبل از آنکه در خاکش سپارد صدا آمد که یک لحظه حسینم تحمل کن ببینم نور عینم.. بده گل بوسه از رویش بچینم برای آخرین بارش ببینم ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e