eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
408 ویدیو
29 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
چه آتشی‌ست که در حرف حرف آب نشسته که روضه خوانده که بر گونه‌ها گلاب نشسته؟ صدای آه بلند است گوشه گوشۀ تکیه چه ناله‌هاست که در روضۀ رباب نشسته کدام سو بدود چشم‌های خستۀ این زن که در مسیر نگاهش فقط سراب نشسته «چه کرده‌اند که زیر عبا می‌آوری‌‌اش؟ آه! چه کرده‌اند که در چشم‌هاش خواب نشسته؟ چه دیر می‌گذرد! کو صدای گریۀ اصغر؟» میان خیمه زنی غرق اضطراب نشسته کشیده روی سرش باز چادر عربی را درست مثل سؤالی که بی‌جواب نشسته کسی نگفت در آن سرزمین چه دیده که یک سال رباب یکسره در زیر آفتاب نشسته ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
برای خشکی لبِ تو آب گریه می‌کند فرات، در کویری از سراب گریه می‌کند ببین چطور با صدای ریشخندِ حرمله حسین با محاسنِ خضاب گریه می‌کند سئوال کن "بِأَیّ ذَنب" و گوش کن سکوت را خدا هم از غم تو در جواب، گریه می‌کند نخند روضه‌ی عطش! که باز زخم شد لبت برای زخم‌خندِ تو رباب گریه می‌کند دعای ربّ آب بی‌جواب ماند و تا ابد به حالش آسمانِ مستجاب گریه می‌کند به خونِ ردّ دستبندِ مادرت نگاه کن که در غم اسارتش طناب گریه می‌کند رباب سوخت زیر بارِ داغ و زیر سایه‌اش نشسته از خجالت آفتاب گریه می‌کند دوباره خیس شد لهوف و روضه ناتمام ماند دواتِ چشمِ ماست، یا کتاب گریه می‌کند؟! ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
عرشیان بوسه که دادند به رویش با هم دل سپردند سر طره‌ی مویش با هم طفل شش‌ماهه‌ی این قوم، کلیم الله است طور دیدند در انوار گلویش با هم با تلظّیِ لبش نادعلی می‌خوانند اهل عرفان همه دلداده‌ی هویش با هم کعبه دور سر گهواره‌ی او می‌گردد زمزم و نیل دو تا حاجی کویش با هم معنی نازک از آن حنجره برداشته‌اند شعرها تشنه‌ی یک جرعه سبویش با هم خون دویده‌ست چرا بر لب طفل معصوم؟ همه از خیمه دویدند به سویش با هم خون عرش است که بر شانه‌ی شاهنشاه است طفلِ در زیر عبا، جان حجاب الله است :: آه ای بغض گلوگیر تو در حنجر آب نحر کردند تو را تشنه چرا در برِ آب؟ گوش تا گوش بهشت است پریشان شده است گوش تا گوش گلویت غم سر تاسر آب عرشِ خود را به روی آب بنا کرد خدا ربّ آب است رباب و تو شدی سرور آب روضه خوان لب تو ماهی هر دریا شد شد تلظیِّ لبت مرثیه‌ی منبر آب حوریان زخم گلو را به لطافت بستند مرهم زخم تو تنها شده چشم تر آب پیکرت را پدرت بر پدر خاک سپرد؟ یا به آغوش کشیده است تو را مادر آب؟ بر سر نیزه عزیز دلم آرام بخواب می‌سپردند تو را کاش به آغوش رباب ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
اگرچه دیدن غمت مرا عذاب می‌دهد اشک تو ای غنچۀ من، عطر گلاب می‌دهد اگرچه دیده بسته‌ای، خسته و دلشکسته‌ای سوز عطش مگر تو را فرصت خواب می‌دهد؟! کودک حق‌پرست من، زود مرو ز دست من عمر کم تو را عطش، چرا شتاب می‌دهد؟! بدون هیچ فاصله، نوشت تیر حرمله سؤال تشنه‌کام را، تیر جواب می‌دهد ز خون ارزنده‌ی تو، خالق بخشنده‌ی تو جلوه‌ای از نور تو را، به آفتاب می‌دهد فدای بُردباری‌ات، خون همیشه جاری‌ات نوید فتح دیگری، به انقلاب می‌دهد سوخت «وفائی» از غمت، که شعله‌های ماتمت به‌جان شمع سوخته، اشک مذاب می‌دهد ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
از هُرم عطش در همه‌ی دشت سراب است دل از عطش اصغر بی‌شیر، کباب است هر قدر که دیو و دد این معرکه سیراب فرزند حسین بن علی تشنه‌ی آب است شه، تشنه و شهبانوی او تشنه، عجب نیست نزدیک‌ترین واژه به ارباب، رباب است بی تابی فرزند گذشت از حد و مادر از حال خراب پسرش خانه‌خراب است بی حال شده اصغر و ساکت شده اما گهواره هنوز از غم او در تب و تاب است گل آب طلب کرد و عطش قسمت او شد تبخیر شد و آنچه از او مانده گلاب است تاریخ نویسان ننوشتند و نگفتند در پاسخ لب‌تشنه چرا تیر جواب است تاریخ نگفته‌ست ولی تشنه که دیدید هر طور شده آب دهیدش که ثواب است ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بر لب دریا، لبِ دریادلان خشکیده است از عطش دل‌ها کباب است و زبان خشکیده است کربلا بستان عشق است و شهامت، ای دریغ کز سَموم تشنگی این بوستان خشکیده است سوز بی آبی اثر کرده‌ست بر اهل حرم هر طرف بینی لب پیر و جوان خشکیده است آه از مهمان نوازانی که در دشت بلا میزبان سیراب و کام میهمان خشکیده است دامن مادر چو دریا، اصغرش چون ماهی است کام ماهی بر لب آب روان خشکیده است نازم این همّت که عباس آید از دریا ولی آب بر دوش است و لب‌ها همچنان خشکیده است گر ندارد اشک تا آبی به لب‌هایش زند چشمه‌ی چشمِ رباب از سوز جان خشکیده است بس که می‌سوزم "مؤید" از غم آل علی نخله‌ی طبع من از سوز بیان خشکیده است ✍مرحوم 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
قدری بتابان بر زمین نور امیدت را بر سینه‌ات بگذار قرآن مجیدت را باید ببیند هر که محتاج است در عالم باب الحوائج بودن طفل شهیدت را شکر خدا ما را مریض کربلا کردند با گریه‌های شیرخوارت آشنا کردند تنها نه ما بلکه تمام انبیا را هم با دست‌های کوچکش حاجت‌روا کردند ما را خدا ماه محرم بود آدم کرد وقتی دل ما را به یاد یار خرّم کرد پای همین گهواره از عشقت به ما دادند اینجا بساط کشتن ما را فراهم کرد اینجا خبر از قحطی آب است و سقا نیست دیگر پناه خیمه‌ی اولاد زهرا نیست شش‌ماهه‌سربازی حمایت می‌کند دین را شاه بدون لشکر اسلام تنها نیست جان رباب است این که بی جان سوی جانان رفت قوّت ندارد گرچه امّا باز میدان رفت یاری ندارد زاده‌ی زهرا در این صحرا با چشم گریان رفت، با حال پریشان رفت انگار بر دست پیمبر مرتضا برخاست وقتی به‌روی دست بابایش به پا برخاست شمشیر بُرّان رسول الله دیدن داشت زهرا اگر بهر تماشایش ز جا برخاست ای جان بقربانش! چو از رویش نقاب افتاد در لشکر کفّار دیگر اضطراب افتاد افتاد چشمان رباب از خیمه‌گه سویش تا سایه‌اش بر خاک زیر آفتاب افتاد از دشمنانش حاجتی ارباب می‌خواهد تابی برای این تن بی‌تاب می‌خواهد او بهر یار و یار بهرش خواهشی دارد او بهر یار و یار بهرش آب می‌خواهد ناگاه تیری پر زد و تا حنجرش آمد تصویر سرخ لحظه‌های آخرش آمد تا استخوان نازک و خشکش ترک برداشت بال و پر روح الامین زیر سرش آمد هفت آسمان از غم به آقا تسلیت گفتند در این مصیبت اهل بالا تسلیت گفتند بهر تسلّای دل مظلوم عاشورا حتّی خداوند تعالا تسلیت گفتند ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
سلام ما به حسین و علیّ اصغر او امیرِ عشق که گهواره بود سنگر او رضیع و داده خدایش، نشانِ سربازی صغیر و بر همه پیدا، مقام اکبر او شِکُفت لاله‌ی عصمت به روی دوش حسین چو تیر حرمله آمد به سوی حنجر او مجال گریه نبودش که خنده کرد علی حسین، مات شد از حالِ گریه‌آور او گرفت خونش و بر اوج آسمان پاشید که پیک تسلیت آمد ز سوی داور او کنار خیمه به خاکش سپرد و امضا شد کتاب سرخ شهادت به خون اصغر او اگر چه پیکر او را به خاک پوشیدند به شهر کوفه سرش را به نیزه‌ها دیدند ✍مرحوم 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
گمان كنم برود با جواب برگردد به همره تو به همراه آب برگردد گمان كنم دل لشکر به رحم مى‌آيد خدا كند ورق اين كتاب برگردد فقط دو جرعه براى گلوى تو كافی‌ست كه رنگ بر رخت‌ ای آفتاب برگردد به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری به چشم‌های تو شايد كه خواب برگردد نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را خدا كند كه از اين انتخاب برگردد براي تو نگرانيم؛ اين سر كوچک اگركه تير بگيرد شتاب، برگردد گرفت خون تو را سمت آسمان پاشيد نخواست بر سر مردم، عذاب برگردد قرار بود پدر روسپيد باز آيد نه با محاسن از خون خضاب برگردد ميان معركه هی می‌نشست و پا می‌شد رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد تمام حادثه را اهل خيمه می‌فهمند به پشت خيمه كه با اضطراب برگردد نخوردى آب و پدر از خجالت، آب شده چگونه با دل از غم كباب برگردد.. ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
میان خطبه تو را روی دست بالا برد چقدر ولوله در لشگر عدو انداخت تو تشنه بودی و بابا فقط برای خدا به قوم سنگدل رو سیاه رو انداخت تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را به یاد علقمه و قصه‌ی عمو انداخت همان که از صف دشمن جلوتر آمده بود چرا نگاه به باریکیِ گلو انداخت؟ نشست و... تیر میان کمان گرفت و کشید نشست تیر و سرت را ز رو به رو انداخت به تو حسین چه ناباورانه خیره شده که بود غنچۀ او را زِ رنگ و بو انداخت؟ حسین خون علی  را به آسمان پاشید سپس عبای خودش را به روی او انداخت به پشت خیمه همین دفن‌کردنش بس بود به نیش نیزه عدو را به جستجو انداخت :: خدا به گریه کنان تو آبرو بخشید اگر چه آب... خودش را از آبرو انداخت ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
ای کاش کمی عذاب نازل می‌شد! بر دشمن بوتراب نازل می‌شد! ای کاش برای اصغر شش‌ماهه قدرِ کف دست، آب نازل می‌شد! (محفل ادبی_مهدوی ) ↳ @dobeity_robaey
شکسته پشت غم از بار غصه‌های رباب از آن زمان که شنیده‌ست ماجرای رباب به سوز سینه‌ی گهواره داغ غم زده است شرار زخم دلِ خون لای لای رباب و تار صوتی آتش گرفته می‌فهمد که آمده چه بلایی سر صدای رباب برای کودکش آنقدر آه و ناله نکرد که چشم مَشک پُر از اشک شد به‌جای رباب به جان گریه‌ی شش‌ماهه روی دست حسین کسی نریخته اشکی مگر به پای رباب قنوت صبر گرفته برای حلق علی خدا کند به اجابت رسد دعای رباب میان هلهله‌ی چنگ و های و هوی رباب سه شعبه زخم زد و ناله شد نوای رباب و ناگهان پَر و بال فرشته‌ها تر شد به خون کشته‌ی مظلوم کربلای رباب "رقیه" آمده از یک فرشته می‌پرسد پیام تسلیت آورده‌ای برای رباب؟ و فکر می‌کنم آب فرات گِل شده است که ریخته به سرش خاک، در عزای رباب خدا به داد دل خاطرات او برسد چه می‌کشند خیالات انزوای رباب ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e