ساحل رمان
••🫀🪐 . . •| رمان عاشق شو |• فصل اول / قسمت پنجم جواد با شانه‌های خمیده از مدرسه بیرون زد و خلاف
••🫀🪐 . . •| رمان عاشق شو |• فصل اول / قسمت ششم بی‌چاره بودن کلافه‌اش کرده بود، سر پایین انداخت و نالید: - به قول تو داشتیم زندگیِ لجن‌مون رو می‌کردیم. آرشام جا خورد، خودش دیده بود فرق جواد در لذت ناخالص با جواد در لذت ناب از زمین است تا آسمان! حال خوب جواد را در این روزهای شیرین دیده بود و از گفتۀ خودش پشیمان بود. - اِ جواد تو دیگه حرف مزخرف من رو نزن! جواد چشم بست. - چه کار کنم آرشام؟ - چرا حرف نمی‌زنی که سبک بشی، من الان با این حال تو چه کار کنم؟ حرف! حرف مگر مشکل را حل می‌کند؟ مشکل را رو می‌کند و زشتی و زیبایی را به چشم می‌نشاند و دیگر کاری از دست تو بر نمی‌آید. اما اگر حرف نمی‌زد هم دق می‌کرد؛ ولی نه برای آرشامی که دلش نمی‌خواست ناراحتش کند وقتی که زندگی خودش پر از ناچاری‌ها بود. شاید اگر چند کلمه‌ای می‌گفت هم او را از پیگیری حالش دور می‌کرد، هم خودش بغضش را نگه می‌داشت برای خودش. - یادته مستند ایکسونامی رو دیدیم. آرشام با این حرف جواد ذهنش کمی آرام شد، تکیه داد به دیوار و دستانش را در سینه جمع کرد و گفت: - اوهوم! . . . ادامه دارد... کپی اکیدا ممنوع!!!!! 🌊@SAHELEROMAN | ساحل رمان