من مهناز هستم، متولد سال ۵۵ و در حال حاضر ساکن تهران بخاطر من بارها راه دور رو نمیرفت تا حداقل هفته ایی یک بار کنارم باشه……هر سری که به من سر میزد دست پر میومد و اینقدر منو غرق حرفهای عاشقانه و محبت میکرد که دلم نمیخواست ازش جدا شم…..کلی قربون صدقه ام میرفت درست مثل روزهایی که عمو قربون صدقه ام میرفت…..اینقدر مهربون بود که کم کم تمام سختیهای سه ساله رو داشتم فراموش میکردم…..دوباره شده بودم مهناز یکی یه دونه و عزیز کرده اما این بار برای کامران………من‌که تشنه ی محبت بودم تمام عاشقانه هاشو با جان و دل میبلعیدم…..وقتی از ته دل میخندیدم کلی ذوق میکرد و منو محکم توی بغلش میگرفت……خوشحال بودم اما ته دلم نگران…..نگران روزی که حرف و حدیثهایی که پشت سرم بود به گوش کامران برسه و اون هم ولم کنه…..بعداز سه ماه کامران شد تمام من…..کامران برای من شد کل خانواده ام….کارهای دستکاری شناسنامه ام به کندی پیش میرفت و من هر روز استرس اینو داشتم که فقط یه نفر در موردم با کامران حرف بزن و حرف و حدیثها لو بره…… ادامه در پارت بعدی 👇 ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈