من سحرمتولدیکی از شهرهاهستم و امسال وارد ۲۸سالگی میشم….. خواستم با شماره ی خودم بهش پیام بدم اما پشیمون شدم و کلا بیخیالش شدم….تنها مزیتی که گوشی ساناز برای من داشت این بود که وارد فضای مجازی و باهاش آشنا شدم و دیگه حس تنهایی نمیکردم..اوایل فکر میکردم وقتی با گوشی سرگرم بشم فوت ساناز رو فراموش و عذاب وجدانم کمتر میشه اما نشد…..برعکس هر وقت عضو گروهی میشدم و پسرا توی پی وی بهم پیام میدادند به سرعت ساناز جلوی چشمم میومد و سریع بلاک میکردم و دوباره به یاد خواهرم گریه میکردم…الان اگه من با کلمات بازی میکنم تا شما با خوندنش حس عذاب وجدان منو تا حدودی درک کنید فقط نیم درصد از حس واقعی منه ….من‌مینویسم عذاب وجدان ،شما بخونید جهنم به تمام معنا…یه روز تمام برنامه های مجازی ساناز رو پاک کردم و با خط خودم توی اون گوشی برنامه دانلود کردم.. تا وارد تلگرام شدم و خواستم تنظیمات رو انجام بدم تا شماره ام برای کسی نره و متوجه ی انلاین بودنم نشند، بالافاصله یکی برام نوشت:سلام.به دنیای تلگرام خوش اومدی…تا این پیام اومد دستام شروع به لرزیدن کرد و با خودم گفتم:یعنی کی میتونه باشه؟؟؟نکنه برای علی و یا زنش هم پیام وارد شدن من به تلگرام بره…؟؟ ادامه در پارت بعدی 👇 ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈