|صاحبSaheb|
مقتضی قرابت است حضور در جولانگاه غربتِ رفیق.
*
دستِ تدبیرم کوتاه است و دستِ دعام بلند. خداش نعوذ بالله کم از من نمیخواهدش، لیکن مقتضی قرابت است حضور در جولانگاهِ غربتِ رفیق. به مَثَل آب منقار طائری بر آتش ابراهیم. قضا رقم نزند، چشمی بینا نماند، گوشی شنوا، عقلی هوشیار و وجدانی بیدار که حبیبهایی فسرده و فشرده شود در آغوش سودای غم.
*
#یادداشت
وحیدیامینپور4_6017155036012877840 (گام ۰٫۰۰ - تمپو ۱۰۰).mp3
زمان:
حجم:
1.9M
برای هــر ثانـیه بـهـره منــدی از
محتویات مغز بعضی انسانها،
جسم و روحم سالها مشعوفند✷‿✷
✿
ماه بود، به قاعدهی محبت. دیدار مکرر افتاد و کردارِ مقررش به پنجه در آمد؛ عیان شد نه به مَثَل که عیناً غیر زمینیان را میماند این ظریفه*.
فرز است و ریزهاست و جهان بینیش وسیعتر از اینجا نشینها. سبک سِیر است به دست بکار شدن و همدل و یار شدن و فهم پُر بار شدن. جثه خُرد است آنچه از ظاهرش عیان و حریر سفید است آنچه در باطنش نهان. فهمش فرا و منسبش فرو از آنان که اعظماند از وی به شهور و سنوات یا شعور و سَبَقات.
متبادر نشود در خیال نیمه جان و رنگ آراسته است رُخ ماه مانندش؛ اصیل است که عزیز است. به خنکای نوش داروی عصر تابستان است، لیموست آنچه از الوان بشود به نسبت و شباهت نزدیک نمود به ذاتش. و یا زردی میانهی نرگس، که حیّ است و محیّ. دلیل آنکه بازوان روحش بقدر لازمهی زندگی ظریفه بانویی قویست و مرتبهی محبتش بین آنان که مقبول نیوفتد به مزاجشان معمولات، علی.
*ظریفه: ضعیفه به کرهی خاکی نمانده بعد ظهور آخرینِ رُسُل مگر شهرهی بیتقوایی. به قاعدهی کلام امیر علیهالسلام ظریفهست زن.
پ.ن: احتمالا بیشتر بخوانید از او.
#یادداشت
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
تمام توانشان را برای فرو بردن دم خرج میکنند و بازدمی بیرون نمیزند...!
بمبها، آوارها، بیماریها، تیراندازیها و قحطیها سیرابند از خون اهل غزه، حالا وقتِ کشته گرفتن از سکوتِ سردِ دنیاست. کاش قلم تاریخ نام ما را در سیاهه ظالمین ننگارد.
پ.ن: فریاد استغاثه است:)
_بیریا
نیمهی رکعت سوم برقها رفت. اولین بار بود که جیغ نکشیدم. مکبر نوجوان دست پاچه میشود. مردها صدا را دست به دست میکنند و موجی از ذکر گوش خانمها را تر میکند. بعد از سلام هرکس چیزی از تعقیبات حفظ است را بلند میخواند و آهسته آهسته نورهای کم سویی از گوشه و کنار مسجد طلوع میکنند. چشمهایم را میبندم و تک تک دانههای تسبیح را لمس میکنم. همه چیز کند میگذرد.
نماز دوم را کشدار میخوانند. یکنفر سن و سالدار مکبر میایستد. جمعیت به هم نزدیکتر میشود. صداها در هم مخلوط است و پیدا نیست سجده و رکوع چه کسی طولانیتر بوده. یک جماعتِ خالص.
بعد از تعقیبات نماز دوم هنوز هم برقها نیامده. خادم اعلام میکند امشب عزا نداریم. امامِ غم دیدهی من چقدر غریب است. آهسته آهسته سایهها میروند و نَفَسهای کمی باقی میماند. شیخ شروع میکند:«امشب شهادت علی بن الحسین علیهالسلام است.»
عقب گرد میکنم. میگوید:«دو خطی روضه بخوانیم.»
کم ماندهاند آنها که نشستند. خلوت، آرام و شانههایی که در تاریکی تکان میخورند.
#منتهی_الآمال
#یادداشت
༶
|صاحبSaheb|
_بیریا نیمهی رکعت سوم برقها رفت. اولین بار بود که جیغ نکشیدم. مکبر نوجوان دست پاچه میشود. مردها
بعد تکبیرهای نماز صدای بزرگسالها گُم میشه توی همخوانی بچهها. بچهها منظورم طیف سنی هفت_هشت سال هست. این یعنی عقاید حَیّاند. یعنی آرمانهای ما هنوز زندهان و نفس میکشن. جوانه زد و جوشید امید در جانم.
پ.ن: مسجد حجت المهدی جای عجیبی بود. لذت بخش، خاطره خیز و تفکر برانگیز:)
هدایت شده از نخل و نارنج ؛
به نظر من سختترین قسمت زندگی اونجاییه که کسی که دوستش داری حالش خوب نیست، و وجود تو هیچ تاثیری روی بهتر شدنِ حالش نداره که هیچ، ممکنه بدترش هم بکنه و اصلا تقصیر خودت باشه!
﴿رَبِّ اِرْحَمْهُمٰا كَمٰا رَبَّيٰانِي صَغِيراً﴾
ربهای کوچکِ کودکیام را به آغوش رحمتت بکِش، ای ربّ من.
|آیه ۲۴ سوره مبارکه اسرا|
شیخ امشب فرمود والد برای ولد صغیر ربوبیت میکند و چشمهای ولد ربّش را به خصلت والدین خویش میشناسد.
♡