|صاحبSaheb|
اعتقادی به چنین مسالهای ندارم و معتقدم برخواسته از ضعف خلوت و عبادته ولی بهر حال گاهی باتری اجتماعی آدم توی چنین اوضاعیه!
_بنده شاکر خدا
بچهها معمولا از کیفهایشان ناراضیاند. اولی به بابا میگوید طرحش را دوست ندارد و پشت بندش هرکدامشان میآیند بالا یا عوض میکنند یا غر میزنند. من با اکثرشان موافقم، لب و لوچه بچهها که آویزان میشود زیر گوش مامان میگویم:«منهم دوست نداشتم با چنین کیفی مدرسه بروم.»
یک دختر بچهی بیدندان که قد و قوارهاش به یک متر کامل نمیرسد با هیجان میدود جلوی پای بابا، کیفش را میگیرد و لبهایش بقدری باز میشود که گونهاش باد میکند. کیفِ کوچکش را بغل میگیرد و مدام با خندههایی که جیغ از هنجرش پرت میکند با خواهرش حرف میزند. بچهها با حسرت به دستِ هم نگاه میکنند و لابد توی دلشان آرزو میکنند تقدیر طرح زیباتری روی کیفشان بیاندازد. دخترک روسری سوسنی اما مدام میخندد. از بالای سن به همهی آنها که میشناسد هدیهاش را نشان میدهد. تعداد بچهها تقریبا زیاد است و مراسم اهدای لوازمالتحریر طولانی میشود، ولی لبخندهای دندان نمای این فندق کوچک از اوج نمیافتد.
به خودم که میآیم یک قطره اشک از روی گونهام غلتیده و افتاده توی دامنم. به خدا میگویم:«دیدن شکر گذاری یک بنده برای بندهها هم زیباست، تو از آن بالا چه حظی بردی از بندهٔ عظیم الشأنت، یاقوت کوچکی، که امشبم ملاقاتش کردم.»
پ.ن: مراسم اهدای لوازم التحریر به نیازمندان که توسط گروه جهادی شهید ابراهیم هادی انجام شد.
#کامل_و_کوتاه
نصفه شب دو_سه تا فیلم از روزهای اول طلبگیمون دیدم و فکر کنم یک روایت جدید داره متولد میشه🐣📄
آدم یادش میره بین چه دوستها و جمعهای نابی نفس میکشه و یکهو از زندگی کردن خسته میشه. کاش میشد بوسه زد به دستهای هنرمند و قدرتمند خدا بابت این نعمت ندیدنی!!
❛
پسر بچه که حدودا چهار سال داشت روی قبرهای بهشت رضا زمین خورد. یا علی گفت و بلند شد و از برادر هشت سالهش پرسید:«تمیزم؟»
برادرش به این شیوه که:«وای، پر خاک شدی.» تمام خصومتهای چهار سال همزیستی را تسویه کرد. پسر کوچولو با لبخند برگشت توی روی برادر بزرگش و ساده انگارانه گفت:«آخ، انگاری واقعا داری منو میزنی!»
انقدر به محبت برادرش اعتماد داشت که وقتی تنِ ظریفش درد گرفت هم او را متهم نکرد و معصومانه شَکِ خودش را به زبان آورد. شاید حتی تردید هم نداشت و فقط میخواست بگوید تمیز شدن لباسم بقدری دردناک بود که حس کردم مرا میزنی. کاملا خود را تحت حمایت میدید، حس نمیکرد مظلوم واقع شده و بابت رفتار برادرش سپاسگزار بود.
زمین خوردن یک توپِ سرخ و سفید راهِ آسمان را نشانم داد. از یک پسربچهی چهار ساله هم میتوان یاد گرفت اعتماد به خدا چگونه است.
#کامل_و_کوتاه
#یادداشت
قال رسولُ اللّهﷺ:«خِيَارُكُمْ أحاسِنُكُمْ أخْلَاقا، الّذِينَ يَألَفُونَ وَيُؤلَفُونَ.»
«بهترين شما خوش خوترين شماست؛ آنان كه الفت مىگيرند و الفت مىپذيرند.»
[منبع]
رسولُ اللّهﷺ:«أقرَبُكُم غَدا مِنّي في المَوقِفِ أصدَقُكُم لِلحَديثِ، و أدَّاكُم لِلأمانَةِ، و أوفاكُم بِالعَهدِ، و أحسَنُكُم خُلقا، و أقرَبُكُم مِن النّاسِ.»
«نزديكترين شما به من در موقف فرداى قيامت، راستگوترين شما و امانتدارترينتان و پايبندترين شما به عهد و پيمان و خوشخوترين شما و نزديكترين شما به مردم است.»
[منبع]
نتیجه گیری یامینپور از این مطلب جالبه. میگه الفت و انس گرفتن مرتبهاییست که با عمل بدست نمیاد. در اصل رابطهی حُبّی بین مومنین خودش باعث میشه اعمال پسندیده از اعضا و جوارح آدم سرازیر بشه. یک نمونهش که قبلا درموردش صحبت کردیم همین از بین رفتن اهمیت حقِ خود ماست در مواجه با جامعه خانواده دینیمون. از بین رفتن حقیقت عدالت به توافق خودِ افراد مومن.
#استنتاج_غیر_مستدل