eitaa logo
|صاحبSaheb|
122 دنبال‌کننده
295 عکس
37 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها اجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
مِهرِ بی‌پرده بِخُشکانَد عِین!
رفیق درونگرا اینطوریه دوستان💁🏽
هدایت شده از وحید یامین پور
هشدار که در عصر ما(با غلبه تلویزیون، اینستاگرام و یوتیوب و...) مردمان بیشتر از راه چشم می‌اندیشند، و اندیشیدن در سکوت یا از راه گوش، به عنوان نوعی توانایی متروک، در آستانه‌ی مرگ است. باید بیاموزیم و به نسل بعد بیاموزانیم که کمتر دیدن و بیشتر شنیدن نوعی رياضت(ورزش) برای حفظ قوای انسانی است.
شایسته‌ست دوستانی که امتیاز مرحله رو از دست ندادن توی این قسمت هم شرکت کنن و از تریبون‌هاشون بهره کافی رو ببرند.
مردم به امامت علی‌بن‌موسی (علیه‌السلام) شک کرده بودند. چهارمین دهه زندگی حضرت رو به اتمام بود و هنوز امامی و جانشینی برای بعد از ایشون متولد نشده بود. مخالفین هم از این موضوع برای فشار آوردن به پیروان ائمه استفاده می‌کردند. القصه خبر تولد این کودک که خاص‌ترین چهره رو هم در اهلبیت داشتن شعفی وصف نشدنی بین شیعیان می‌ندازه. شاید یکی از چندین دلیلی که امام رضا علیه‌السلام فرمودند با برکت‌تر از این مولود نیست هم این باشه.
انقدر جشن خوبی بود که؛ کاش همه‌ی شیعه‌های امیرالمومنینﷺ می‌بودن لذت می‌بردن از این ذکر فضیلت✨
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به بچه‌هایم خواهم آموخت هر دم لبشان تر باشد به ذکر «الَّذِي بِبَقَائِهِ بَقِيَتِ الدُّنْيَا وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ». باید بفهمند وجود را از چه دارند و باید خرج چه کس کنند. بچه بعد از فهمیدن نامش می‌خواهد بداند صاحبش کسیت.
|صاحبSaheb|
انقدر جشن خوبی بود که؛ کاش همه‌ی شیعه‌های امیرالمومنینﷺ می‌بودن لذت می‌بردن از این ذکر فضیلت✨
مسئول فرهنگی مکتب می‌گوید:«نشاط جشن‌ها نباید محدود به کف زدن شود.» وقتی خبرش را برای بچه‌ها بردم گفتند:«ما کاری می‌کنیم نشود!» فقط دو روز مهلت داشتیم. کارت هیئت با دویست و پنجاه هزارتومان داشت نفس می‌کشید. نمی‌دانم دقیقا چه اتفاقی افتاد اما انگار بچه‌ها واقعا بلند شدند. هزینه‌ی کیک جشن را سپردند به بانی و نشستند به فکر کردن. شهیده گفت:«فقط برنامه ریزی کنید، پول جور میشه.» تقریبا تنها کاری که نکردیم برنامه ریزی بود. چوب لای چرخ مراسم تا دل بکشد افتاد. حسابی جانمان در آمد تا به ثمر رسید و سوت پایان را زدیم. تدارکات جشنمان تکه‌های پیتزا بود، با پیچشی خاص و یک دسته گل پر از تراول! فاطمه می‌گفت وقتی سینی پیتزا را گذاشتم روی میز همه ذوق زدند. طرح روی کیک هم همه را به وجد آورد. (جز افرادی محدود که در نهایت پای عجزشان به زانو در آمد و اتفاقا پُزِ طرحش را دادند!) مرحله‌ی آخر مهندس بود که با یک دسته گل تراول رفت بالای سن و گفت هرکس فضیلت بگوید صله می‌گیرد. شروع مراسم هم به همین منوال بود. قاری که تلاوت کرد کوهِ هیجان کلاسمان را فرستادیم بالا تا به استناد همان آیه بگوید تمام قرآن در شأن متولد کعبه‌ست. وقتی کلید میکروفون را گذاشتیم روی off و وسط کلاس ولو شدیم خنده‌ام گرفته بود که تنها بخشِ بی‌نشاط جشن همان قسمت کف‌زنی بود. برای بار آخر نشستیم حساب و کتاب خرج‌هایمان را بکنیم. رقم عجیب و غریبی باقی مانده بود. شهیده پیروز شد:«نگفتم جور میشه.»
‌ شب حسرت می‌خوردم که چرا بابا نیستم که شاگردهام چنین چیزی برای روز پدر هدیه‌ام کنند. ظهر زدمش به دیوار اتاق، چون بابا دوست دارد بچه‌هایش را راضی ببیند. قاب‌های دیگر جایگاهشان را از دست داده بودند. هزار مدل چیدمشان که تصمیم بگیرم در نهایت چطور بروند بالای دیوار. سینه‌ی دیوار سنگین می‌آمد، انگار همین هیبت بس بود. من خب چون عبد عادتم ترجیح دادم قطعه‌های کوچکتری از اسدالله را هم در اتاقم داشته باشم، نام جانش را و جهانش را و آن دو سید الهی که پا گذاشتند جای پایش را.
پس اگر لم‌یلد نبودی چه از کعبه می‌آمد؟!
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ به خدا که گفته به خود علیﷺ که علیﷺ نگفته به خود خدا نبراس | خط روایت