هدایت شده از محمد مهدی طباخیان
21.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شایستهست دوستانی که امتیاز مرحله #مناظره رو از دست ندادن توی این قسمت هم شرکت کنن و از تریبونهاشون بهره کافی رو ببرند.
مردم به امامت علیبنموسی (علیهالسلام) شک کرده بودند. چهارمین دهه زندگی حضرت رو به اتمام بود و هنوز امامی و جانشینی برای بعد از ایشون متولد نشده بود. مخالفین هم از این موضوع برای فشار آوردن به پیروان ائمه استفاده میکردند. القصه خبر تولد این کودک که خاصترین چهره رو هم در اهلبیت داشتن شعفی وصف نشدنی بین شیعیان میندازه.
شاید یکی از چندین دلیلی که امام رضا علیهالسلام فرمودند با برکتتر از این مولود نیست هم این باشه.
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به بچههایم خواهم آموخت هر دم لبشان تر باشد به ذکر «الَّذِي بِبَقَائِهِ بَقِيَتِ الدُّنْيَا وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ». باید بفهمند وجود را از چه دارند و باید خرج چه کس کنند. بچه بعد از فهمیدن نامش میخواهد بداند صاحبش کسیت.
|صاحبSaheb|
انقدر جشن خوبی بود که؛ کاش همهی شیعههای امیرالمومنینﷺ میبودن لذت میبردن از این ذکر فضیلت✨
مسئول فرهنگی مکتب میگوید:«نشاط جشنها نباید محدود به کف زدن شود.»
وقتی خبرش را برای بچهها بردم گفتند:«ما کاری میکنیم نشود!»
فقط دو روز مهلت داشتیم. کارت هیئت با دویست و پنجاه هزارتومان داشت نفس میکشید. نمیدانم دقیقا چه اتفاقی افتاد اما انگار بچهها واقعا بلند شدند. هزینهی کیک جشن را سپردند به بانی و نشستند به فکر کردن.
شهیده گفت:«فقط برنامه ریزی کنید، پول جور میشه.»
تقریبا تنها کاری که نکردیم برنامه ریزی بود. چوب لای چرخ مراسم تا دل بکشد افتاد. حسابی جانمان در آمد تا به ثمر رسید و سوت پایان را زدیم. تدارکات جشنمان تکههای پیتزا بود، با پیچشی خاص و یک دسته گل پر از تراول!
فاطمه میگفت وقتی سینی پیتزا را گذاشتم روی میز همه ذوق زدند. طرح روی کیک هم همه را به وجد آورد. (جز افرادی محدود که در نهایت پای عجزشان به زانو در آمد و اتفاقا پُزِ طرحش را دادند!) مرحلهی آخر مهندس بود که با یک دسته گل تراول رفت بالای سن و گفت هرکس فضیلت بگوید صله میگیرد.
شروع مراسم هم به همین منوال بود. قاری که تلاوت کرد کوهِ هیجان کلاسمان را فرستادیم بالا تا به استناد همان آیه بگوید تمام قرآن در شأن متولد کعبهست. وقتی کلید میکروفون را گذاشتیم روی off و وسط کلاس ولو شدیم خندهام گرفته بود که تنها بخشِ بینشاط جشن همان قسمت کفزنی بود.
برای بار آخر نشستیم حساب و کتاب خرجهایمان را بکنیم. رقم عجیب و غریبی باقی مانده بود. شهیده پیروز شد:«نگفتم جور میشه.»
#یادداشت
شب حسرت میخوردم که چرا بابا نیستم که شاگردهام چنین چیزی برای روز پدر هدیهام کنند. ظهر زدمش به دیوار اتاق، چون بابا دوست دارد بچههایش را راضی ببیند.
قابهای دیگر جایگاهشان را از دست داده بودند. هزار مدل چیدمشان که تصمیم بگیرم در نهایت چطور بروند بالای دیوار. سینهی دیوار سنگین میآمد، انگار همین هیبت بس بود. من خب چون عبد عادتم ترجیح دادم قطعههای کوچکتری از اسدالله را هم در اتاقم داشته باشم، نام جانش را و جهانش را و آن دو سید الهی که پا گذاشتند جای پایش را.
#آن
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به خدا که گفته به خود علیﷺ
که علیﷺ نگفته به خود خدا
نبراس | خط روایت
گفتم:«غمی قلبت را با این شدت ریش ریش کرده؟ یا شعفی رگهایت را اینقدر منقبض کرده است که پیراهن سنگینی کند روی سینهات؟»
گفتم:«گریبان چاک دادن را توانستی برای غیر اینجا صرف کنی؟»
گفت:«فقط امیرالمومنینﷺ با آدم اینکار را میکند.»
گفتم:«پس ما بعد بیست سال هنوز بزرگتر از او را نچشیدهایم.»
گفتم:«پس دنیا خیلی کوچک است نه؟»
گفت:«کوچک است، هرچیزی که علیﷺ نباشد کوچک است.»
پ.ن: از صبح تا حالا هر ثانیه با آدمی تازه مشغول گفتن از فضائل حضرتم و دهن آلودهی عشقم امشب هم.
#آن
23.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
~
بیتاللهی که خلیل الرحمن سنگ
گذاشت طاقت مظروفش را نیاورد.
شیرزاده میخواست شیر زاییدن!
صاحب