eitaa logo
|صاحبSaheb|
119 دنبال‌کننده
372 عکس
48 ویدیو
2 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_arcda51&btn=صاحب و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
محمد تلفن را گم کرده است. گوشه و کنار خانه را سرک کشیده و هنوز نمی‌داند کجاست. به خواهرش می‌گوید:«بیا بازی کنیم.» زهره حوصله ندارد. وسایلش را قاطی انبوه لباس‌های توی اتاق پیدا نمی‌کند و ساعت دوازده قرار دارد. محمد می‌ترسد اشتباهش در گم شدن تلفن برایش بد بشود و تنها پناه اکنونش¹ را عصبانی کند. سعی می‌کند حس قدرت را در زهره بیدار کند:«بازی اینطوریه؛ تو باید من رو ضایع کنی، بگم چطوری؟» کسی نمی‌پرسد چطوری؟ ولی محمد جواب می‌دهد:«من می‌گم تلفن نیست، تو بهم نشونش بده که ضایع بشم!» بچه‌ها بهتر بلدند در مواقع حساس تدبیر بکار ببندند. ¹ تنها پناه اکنون: چون پدر و مادرش نیستند.
تا صبح بیدار خوابی کشیدم. حدود پنج بود که برگشتم سمت دیوار تا تماشا کردن دری که از شش جهت قفلش کردم عذابم ندهد. فکر می‌کردم نگاه کردن به در می‌تواند امنیتم را بیشتر تامین کند. دو تا چراغ پذیرایی هم روشن بود. صدای رادیو آقاجان هم می‌آمد اما مردی که من می‌خواستم توی خانه نبود. شب برای اینکه تنها نباشم دختر خاله دست برادر هشت ساله‌اش را گرفته بود و آمده بود. من ناآرام دور می‌خوردم، می‌خواستم خوابیدن را به تعویق بیاندازم. مولودی‌های جدید کاشوب را شنیدم. (الحق که برای مذهبی‌ها تولید نمی‌شوند!) سخنرانی‌های جدیدی به صف شندینی‌هایم افزودم، حتی چند نوبت هم سودوکو حل کردم. وقتی تصمیم گرفتم صفحه‌ی نوری را ببندم باز آرام نخوابیدم. پنج؛ نهایتا ده دقیقه کمتر_بیشتر یک نفس عمیق کشیدم و یک بند تا هشت و نیم خوابیدم. وقتی بلند شدم صبحانه مهمان‌ها را مهیا کنم پیام بابا را دیدم:«سلام بابا، من پایینم دلواپس نباشی.» ساعت پنج و پانزده دقیقه!
دلم می‌خواد امتحان ریاضی داشته باشم، برای روزایی که ریاضی می‌خوندم دلتنگم...
24.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسانه قرار بود ابزاری بشود در دست ما که ما به وسیله او به "واقعیت‌هایی" برسیم!
استاد معماریان میگن؛ برنامه نداشته باشی توی برنامه دیگران تعریف میشی. تولید کننده نباشی، مصرف کننده‌ای.
هدایت شده از |صاحبSaheb|
انسانیت مقدم است در هر حادثه ایی، به همین اقتضا ابتدا خویش را گم می‌کنم. اشک ریخته‌ام، داد و بیداد کرده‌ام، شب نخوابیده‌ام و در نهایت شاکی می‌شوم که کاری‌هم نمی‌شود کرد. 
چه چیزی‌ست که تو را عذاب می‌دهد؟ ظلم؟ همین است آری؟ آن‌چیزی که نیمه شب در حنجرت پیچید و گفتی حالاست که جان بسپارم از غم، همین ظلم بود دیگر، یا نه؟ هیچ خیال مکن که برای جنگ همیشه یک میدان است؛ من الازل الی الابد، فی الدنیا دو جهاد است، دو مبارزه، دو سپاه و دو رزمگاه. سپاه، یکی حق است و یکی باطل، یکی ظالم است و یکی مدافع، یکی سوی توست و یکی مقابل. جبهه، یکی درون و یکی بیرون، یکی نفس و یکی رزم، یکی میدان و یکی زبان. این که کدام سویی وقتش در آرامش است، پیش از آغاز نبرد. زیرا که جنگ محل آتش، آتش زاییده اش دود، و غبار تینتش گمراه سازی‌ست. پس جایی که آرامی ریشه کن و در بلا باایست تا فصل ثمر. 
و اما میدان؛ آنکه حق و باطل در او پیدا، دارای أجر، و آنکه حق و باطل آمیخته بهم مأجور تر. پس نفس و درون و زبان ارجح بر دیگر. علت؟ آنکه سید الشهدا پیش از میدان زنان را به حالی آماده رزم بیند، و اذن میدان ندهد. گوید که برای میدانی بزرگ تر آماده شوید، و خواهر را، این بانوی خود ساخته‌ی جامعه ساز را، نوید به میدانی عظیم می‌دهد. میدانی که عیار دهد به رزم‌گاه و قتل‌گاه امام امت. حال آنکه اگر منی بی‌دست و پا میان آن زنان بود ذکرش آن می‌شد که امام را کشتند و من بی‌هیچ. تو گویی ظلم بیش از آن؟ 
کنون که میدان آشکار، دشمن عیان و سلاح به دست؛ چنان بشتاب که امر امام همچنان در جایگاه خویش. امام نه آن مقدسِ معصوم، که زمام دار جامعه مسلم نشین. 
حجت تمام و بسم‌الله ...
saaheb
هدایت شده از آستان مقدس علوی
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«لحظاتی متفاوت از بیانات تولیت آستان مقدس علوی در آئین رونمایی ایوان طلا» @Imamalinet_fa
|صاحبSaheb|
شاید دیر اما آدمیزاده بالاخره می‌فهمد. بعد اینکه حسابی سر زانوهایش خونی و خاکی شد و کف دست‌هاش زخم ا
شیخ فرمود؛ خدا «رفیق من لا رفیق له»ـه، حس غربتت که گرفت داره جا برای خودش باز میکنه.
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نونزدهم نوشته بودم: روز طلبه دی‌ماهه، تولد حدودا ده نفر از آدمهایی که خاص دوستشون دارم و ساکن قلب و خاطراتمن دی ماهه، پر تجربه‌ترین روزهای عمرم مربوط به دی ماهه، هم مباحث‌هام دی ماه رو به عقدشون آذین بستن، یامین‌پور قول داده کتاب جدیدش تا آخر دی ماه چاپ بشه، ایوون طلا بعد اینهمه سال دی ماه بازگشایی میشه، قشنگ‌ترین ماهِ هر سالمه؛ کاش می‌شد کائنات همیشه اغتشاش‌ها رو وسط دی ماه‌های عمرم جا نده:) امروز نوشتم: جهان صبر نمی‌کنه برات! صدای خنده‌هات رو برای هیچ ایام خاصی کوک نکن، خطِ قصه‌ی خودت رو از هر ثانیه بردار. یا شاید بهتر باشه بگم آنات!