eitaa logo
|صاحبSaheb|
122 دنبال‌کننده
295 عکس
37 ویدیو
1 فایل
[یک انسان کوچک که تریبون پیدا کرده!] از هرچه در گلوست بگو؛ ناشناس: به جهت اختلال سایت‌ها اجالتا ناشناس مقدر نیست و شناس: @Saaheb230
مشاهده در ایتا
دانلود
. سه تا دونه «علی» دارن ابی‌عبدالله علیه‌السلام توی منزلشون، هر کدوم به شکلی در عالم جایگاهشون ویژه‌ست. (هر سه‌ی این بزرگواران هم تولدشون در ماه رجب و شعبان ثبت شده و چون ایامشون هست چند خطی بخونیم.) _کوچکترین علی بن حسین علیه‌السلام که صفات ایشون علما رو به حیرت کشیده. مثلا آیت الله فاطمی نیا می‌گفتند:«خیلی عجیب است شخص تنها شش ماه داشته باشه ولی باب الحوائج باشه.» و این چنین صحبت‌ها که زیاد شنیدیم. _آقا زاده‌ی بعدی و به نقلی پسر ارشدشون و بزرگترین علی بن حسین علیه‌السلام هم باز طوری دیگه. بهترین وصف برای ایشون همون بیان معروف شبیه‌ترینِ خلق به نبی مکرم اسلام ﷺ بودنه بنظرم و ختم کلام. _و فرزند دیگر حضرت، افضل‌ترین علی بن حسین علیه‌السلام، زین العابدین، امام سجاد علیه‌السلام هستند. ما گاها به امام زاده‌هایی بیشتر از اصل و اساس پرداختیم و الا چهره‌ی این امام بزرگوار به قول آقای طباخیان مردِ رنج کشیده‌ی گریان و بیمار نباید می‌موند بین ما شیعیان. مشابه صحبتی که در رابطه با علی اکبر علیه‌السلام هست در مورد امام چهارم هم از امام صادق علیه‌السلام داریم که می‌فرمایند؛ شبیه‌ترین خلق به امیرالمومنینﷺ حضرت سجاد علیه‌السلام هستند. بعضی از علما هم حتی ایشون رو دومین مبعوث اسلام لقب گذاری کردند، چراکه بعد از واقعه عاشورا تقریبا هیچ دینداری باقی نمونده بود و تدبیر احیاگر این امام، زمینه سازی اوج گرفتن مجدد اسلام رو پایه ریزی کرد. .
شاید بیشتر از امام سجاد علیه‌السلام خوندیم باهم، شاید هم نشد و درمورد این صحبت کردیم که کجا از حضرت بخونیم‌◠⁠‿⁠◕
قول داده بودم که اگر خودم امروز فرصت نوشتن پیدا نکردم، چیزی برای خوندن بهتون معرفی کنم. جهت ترمیم چهره‌ی غیر واقعی که از حضرت توی ذهنمون شکل گرفته، خوندن این کتاب توصیه میشه. اگر هم مطالعات خیلی تخصصی و عمیقی در رابطه با زیست ائمه نداشتید که کتاب مشهور «انسان ۲۵۰» ساله رو بذارید توی برنامه‌تون. زاویه دید جدیدی هست.
امیرالمومنینﷺ دارن لباس نو تن می‌کنن، گمونم نزدیکاشه که پسرشون از یک سفر هزار ساله برگرده🙆🏻 نونزدهم دی ماه ایوان طلا رو افتتاح و امروز ضریح بازسازی شده رو رونمایی کردند👀
|صاحبSaheb|
ششم ربیع سالروز رحلت سید علی قاضیه. (برام جالبه که امروز بارها اسمشون توی خونه اومد و حتی روایت امشب
اون سال مصادف می‌شده با هشتم بهمن. به همین مناسبت چند جمله‌ی کوتاه از سید علی آقای قاضی بشنویممم‌。⁠◕⁠‿⁠◕⁠。‌ جایی عده‌ای طلبه میرن محضر آیت‌الله بهجت و از ایشون میخوان که ذکری بهشون بدن. آقا می‌فرمایند:«نمازهای سه وعده‌تون رو اول وقت بخونید.» طلبه‌ها توقع چیز خارق العاده‌ای داشتن و چندین و چند بار به ایشون اصرار می‌کنن که چیزی مفید فایده‌تر بگیرن ازشون. آخر جناب آیت الله بهجت می‌فرمایند:«آقا من خدمت آقای قاضی خیلی ذکر گفتم، ایشون آخر عمرشون به بنده گفتن اگر کسی نماز سه وعده‌ش رو اول وقت خوند و به مقامات عالیه نرسید من رو لعن کنه
یکی دو تا اشکال توی کارهای فرهنگی عموما وجود داره که آقای یامین پور در قالب درسنامه انس و الفت بهش پرداختن. به هرکسی که مشغول فعالیت‌های فرهنگی بوده، هست یا می‌خواد بشه پیشنهاد می‌کنم. (اولین سلسه صوت بارگزاری شده در گروه پیغام سروش) لینک گروه در بله: ble.ir/join/47BYiKFrmk لینک گروه در ایتا: https://eitaa.com/joinchat/995951921C4badcdb845 لینک گروه در تلگرام: https://t.me/+naOH9BAG5kI5ZDU8
|صاحبSaheb|
• دوتا هم مباحث امسالم طی دو روز گذشته کانون تربیت انسانِ مخصوص خودشون رو تاسیس کردن و قراره ان‌شاء‌
گنجینه خانم امشب خونمونو مزین کرده با قدمش... عید واقعی این شکلیه‌ ʘ⁠ᴗ⁠ʘ⁠✿
شرابی تلخ می‌خواهم، که مرد افکن بود زورش...
_
هر بار قبل مهمانی نگاهش به من می‌افتاد می‌گفت، آقای خدا بیامرزش سفارش کرده خانه ته‌تغاری را آینه کاری کنند. می‌گفت تمام نوجوانی کت و دامن می‌پوشیده و گیس‌هایش را سر می‌داده روی شانه‌اش و ساعتها به تصویر خودش توی آینه زل می‌زده. یک آینه کوچک جیبی هم داشت از همان وقت؛ که هدیه کرد به من. خلافِ وصیت پدرش در تمام خانه تنها یک آینه بود، که بتواند فرق سرش را برای وضو پیدا کند. در عوض توی تمام عکس‌ها حضور داشت، به سایه رخش توی شیشه‌ها‌ی ادویه لبخند می‌زد و رو به حیاط، در پنجره تلألوِ قد و قیافه‌اش را تماشا می‌کرد. همه‌ی عمرش همینطور بود تا در آمار کرونا یک کشته از ما ثبت شد. مامان‌بزرگ یک نوجوان در جبهه داده بود که سرعت زندگی‌اش را هم نگرفت اما سرفه‌های عمو جانش را کشید. بعد ماه رمضان، مامان‌بزرگ آب رفت. لباسهایش را تند تند می‌داد خیریه و سایز کوچکتر تهیه می‌کرد. به جایی رسید که می‌شد لباس مشترک داشته باشیم. خرید‌هایمان را باهم عوض می‌کردیم، پوشیدنی‌های ست می‌گرفتیم و گاهی که از آن یکی خوشمان می‌آمد به هم هدیه می‌دادیم. دو سال آخر شبیه تمام عمرش نبود. یکروز بعد از سلام نماز به بابا گفت آینه را بردارد، و بعد از آن هر روز تکرارش می‌کرد. هر بار چشمش به آینه می‌افتاد می‌گفت از اینجا برش دارید، من دیگر لازمم نمی‌شود. نمی‌دانم چه می‌شد که آینه تکیه از آن کاشی‌ها بر نمی‌داشت. پیرزن در هشتاد سالگی بالاخره یاد گرفته بود بدون دیدن، فرقِ سرش را پیدا کند. (تمام سرش فرق شده بود از غصه.) از آینه فرار می‌کرد که چشم توی چشم نشوند. آخر سر آیینه مادر بزرگ را برای همیشه از پیش ما برد. صبح صدای "گرومپ" بابا را بی‌خواب کرد؛ شبیه خیلی از صبح‌های دو سال اخیر. مامان‌بزرگ بابت شکستگی دست، ناشی از یک زمین خوردن، راهی بیمارستان شد. قصور پزشکی، خطای سهوی، قسمت، تقدیر، اجل یا هرچه بود؛ صبح یازدهم بهمن را تلخ کرد. بعد از یک هفته دور زدن در بیمارستان‌ها و رقصیدن به تار و تنبک اطبای بلند نام، سر و کارمان به غسال‌خانه کشید... دبیر ادبیات عربی داد زد:«تکنیک تست را فقط یکبار دیگر تکرار می‌کنم.» بچه‌ها میخ می‌شوند رو به تخته و خودکارهایشان آماده حرکت است. تند تند یادداشت می‌کنم. من مجرم اصلی پرونده قتلِ پیرزن طبقه پایین را پیدا کردم. «بارها می‌گفت این آیینه را بردار بارها در چشم آیینه زمین افتاد» تاریخ می‌زنم تنگش، شِشْ صبح گذشته از یازدهم. طلوعی که آیینه استوار ایستاد و افتادن مادربزرگِ من را تماشا کرد!
• اللهم وفر بالطفک نیتی و صحح بما عندک یقینی و ستصلح بقدرتک ما فسد منی • خدای من، لطف کن و نیت‌های منو وسعت بده، بزرگ کن و زیاد کن. • و با اون چیزایی که توی جیباته یقینم رو سلامت کن، سلامتیشم حفظ کن. • و با زور بازوهات هرچی رو من خراب می‌کنم درستش کن. ﴿دعای مکارم الاخلاق﴾