eitaa logo
صَــبـورا
166 دنبال‌کننده
146 عکس
72 ویدیو
0 فایل
و از همان آغاز ما را صبور ساختند! :)🌤 صبورا خونهٔ کوتاه‌نوشت‌های آرومی‌ه که کلمه‌ها قدم آهسته برمی‌دارند؛ جایی که فکرها خاک می‌نشینند؛ حرف‌هایی که نمی‌خواهند قانع کنند، فقط می‌خواهند همراه باشند🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
بگذار که هشتَم گرو نُه باشد... گَر هشت رضـا و نُه جـواد است چه غـم؟!🌻✨
حرزت در این زمانه غم چاره ساز شد گفتیم یا جواد ُ در بسته باز شد . . ( :
الهی به جواد(:🖤.
89.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو دنیایی که به علی گفتند کافر ؛ نباید از قضاوت ها ناراحت شد :)
مادرم بعد خدا نام تو را یادم داد ، عادت کودکیِ ماست علی گفتنِ ما
صَــبـورا
مادرم بعد خدا نام تو را یادم داد ، عادت کودکیِ ماست علی گفتنِ ما
جدی علی قشنگ ترین و فاخرترین و زیباترین اسم دنیاست.
نام‌زیبا کم‌ نداری‌ مرتضی ، حیدر ، علی ؛ نوکرانت‌حضرت‌مولا‌صدایت‌میزنند ! 🤍
بچه ها می فهمند :))
شاید اگه انسان دروغ گفتن رو یاد نمی‌گرفت هممون زندگی بهتری داشتیم
منم دنبال این بودم ی کار بزرگ انجام بدم ، ایده های بزرگ داشتم ، دنبال بازخورد های وسیع میگشتم ، کلا توی ذهنم این ثبت شده بود که اگر بخوام پیرو این حرف باشم که کاری برای امام زمان انجام بدم ، اونکار حتما باید بزرگ باشه اما نمیشد ، نه اینکه من کوتاه بیام یا تنبلی کنم ، نه شرایط جور نبود ، اون کار های بزرگ شرایط بزرگ میخواست که تو نمیتونستی به عنوان قدم اول از اون ها شروع کنی ذهنم دوباره به چالش میخورد ، حالا چیکار کنم؟ من برنامم اینه اما نمیتونم؟ ازینجا ب بعد اگر مثل من باشین مغزتون شروع میشه به تخریب کردن به بی ارزش کردن به ایجاد فضای سرد ناامیدی و کناره گیری ذهن من ی قانون اشتباه داره که میگه یا ۱۰۰ یا صفر ، که مطمئنم اشتباهه مطمئنم که باید تغییرش بدم ، بگذریم الان بحثم چیز دیگه ایه
با خودم فکر میکردم درباره همین که بالاخره من باید چیکار کنم ، ی سری حرفا رو میشنیدم ، متنایی رو میخوندم ، تلنگر هایی رو میشنیدم که باعث میشد بخوام حرکت کنم ، دنبال نقطه شروع میگردم دنبال وظیفه خودمم دنبال یک برنامه یک نوشته یک دستور ، که بهم بگه دقیقا چیکار کنم ، توی ذهنم به هر مسئله ای که بر میخورمم احساس میکنم باید یکاری توی این زمینه انجام بدم ، نمیدونم شاید خاصیت ذهن ادمیزاده همیشه ایده آل فکر میکنه
یا باید همه چیزو ول میکردم یا برناممو کوچیک تر میکردم ، اهدافمو واقع بینانه تر انتخاب میکردم ، چیز سخت و پیچیده ای نبود ، فقط باید به خودم یاداوری میکردم که کار های به ظاهر کوچیک هم میتونن تاثیر بزارن من دنبال نقش میگردم ، باشه ولی الان چه نقشی دارم که میتونم ازش استفاده کنم؟ من ی دخترم ، ی فرزند ام ، ی خواهر ام ، ی دوستم ، ی ادمینم ، ی همکلاسی ام ، ی عضوی از فامیل ام ، ی عضوی از فلان گروه ام و... من همه این نقش ها رو دارم پس چرا دنبال مسئولیت دیگه میگردم؟ یعنی توی همه این ها انقدر کامل شدم که حالا باید قدم بزرگتری بردارم؟