سبزمبهم.
-
ء. اینجا حکایتاست از خاطرههای آشنا ؛ احساسنزدیک و دستهای دورافتاده از محبوب ، اینجا اگر احوالپرسی ، صدای هلابیکم ، سرمای مایبارد و تابلوهای آشنا خیزبرداشته بهسوی دلهای تنگ و آهِنشسته درسینهها ، جوابگوی علامتسوالت میشود.اینجا دلها را همه خوشکردهاند به مثل و مثالِ وصال محبوب ، اشک برگونهها غلتان ودلخوش به سلامهای از راه دور ، سلامِما برتو عزیزنشسته کنج و گوشهی دلهای تشنه بر دیدنت.
قلبم را ببین ، اسم کربلایِتو میآید میایستد ، میایستد تا شاید جرئهای بیشتر از تو برایش بگویند ، تا اندکاندک بسوزد و غرق در واژههای'نبودنوندیدن' جانبسپارد.