سبزمبهم.
غربتُ بغلمیگیرم ، تو بخندی که غمینیست.
اره ابیعبدالله، هرچقدر درد داشته باشه ولی تو بخندی که غمی نیست ، خوشبحال هرکی که رسید و دیدت و درآغوشت گرفتیش و من اینجا هزاروچهارصد کیلومتر دورتر نفسنفس زنان و چنگ به همین جادهها و فاصلهها میگم [ جونمبراتتنگشده ]
شاید قدرت نوشتنو از دست دادم شاید بلدنیستم جملهها رو قشنگ ردیفکنم برات ، ولی هم میبینی و هممیشنوی ، اینجا هرشب و هرثانیه دوراز تو و کربلات هوا رفته و زندگی دشوارتر از قبله اما مارو زود برسون بهخودت ما بهجز تو کسیو توی این دیار نداریم ، ما بندهی توییم فراموشمان نکنی.
سبزمبهم.
گمونم امروزم باز توی اونهمه شلوغی پنکههای خنککنندهی حرمت شروع به کار کردن برای خاموش کردن حرارت
این جملهها این خطها این واژهها تکرار میشه ، البته نه برای من برایتکتک زائرهایی که الان کنارتن و تو آغوشت ، الآن راستشو بخوای هرچیز و همهچیز درتلاشن تا این غمنشسته توی دلآدما دلتنگیها و مضطر بودنهاشون توی حرمت تمومشه ؛توی خنکایسنگای حرم ، با جرئهجرئه قهوهی عراقی و چایتلخ ، پنکههای مهپاش و ..
منم رسیدم بهت ؛ تو خیالاما ؛ مثل هرشب و هرروز ، و بازم برات میگم [ مارو برسون به اون سرزمین .. به خنکایحرم ، به نقطهی صفر زمین. ]
سبزمبهم.
این جملهها این خطها این واژهها تکرار میشه ، البته نه برای من برایتکتک زائرهایی که الان کنارتن
آدما دارن میان کنارت تا کولهبار یکسال سختی زندگیرو بزارن تو بابالقبله و قوتِ زندهموندن تا سال دیگه رو از حرم بردارن و بیان دیار خودشون ، اما خودمونیم آقا قوتِ آدمایی که قراره هرسال نیان و بیشتر ازت دور بمونن رو محکمتر بزار توی کولههاشون.
سبزمبهم.
آدما دارن میان کنارت تا کولهبار یکسال سختی زندگیرو بزارن تو بابالقبله و قوتِ زندهموندن تا سال
من طولانی مینویسم زیاد مینویسم و شاید حوصلهی خوندن نداشته باشید یا حتی محتوای جالب و قشنگی نباشه ولی خلاصهی تموم این خطها ..
دلمگرفتهبرایت.
سبزمبهم.
-
قهوه میریزم برایت نیستی آنسوی میز ؛
هی شکر میریزم و هی تلخاست جای خالیات.