سبزمبهم.
-
چیزی برای وصفحال ندارم ، در بساطم چیزی جز دلتنگی و در کوچهی واژهها هیچ وسیلهای برای ابراز دلتنگی ندارم ، انگار فقط وصال است که آتش دل را مینشاند و حالا شاهد شبگردیِ کوچههای ایرانمی دستم از شما دور و روحم اما مثل همیشه خوابیده در رواقت ، از دوریشما دلتنگ که هیچ ، دلمرده شدیم.
سبزمبهم.
-
ولی آقا ، ما هنوزم دلمون خوشه و میگیم که درسته نرسیدیم بهتون ولی شما یادمونی ، میگن اول شما دلتون تنگ میشه و بعد آدما رو دعوت میکنی تا بیان به دیدارت ، شاید دلتنگما نبودین اما ما هنوزم دلمون به حلاوتِ حبشما خوشه و صدای تو سرم میخونه ، منو میشناسی ، مگهنه ؟(: ..
منو میبینی مگهنه؟ نیومدم کنارتون اما از تو عکسامَم حسین ، دوستتدارم از همون اسمهایی که زائرات کنارتون بردن و گفتن ، گفته سلامبرسونیم ، از همون صدا و نوا از تو همون عکسا و بعدِمنزل دوستتوندارم :)
سبزمبهم.
-
بگو چه میکنند انسانها ؛ آنگاه که تا
سرحد مرگ دلشان برای تو تنگ میشود ؟..