سبزمبهم.
-
من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست..
از این فرارهای نصفه شبی از دنیای ملت ،
پلن خنده و گریه و شوق وصال و درآمیختن آرزوها باهم ، از اون پلنهای اشکولبخند قاطی*
سبزمبهم.
-
قلب منم مثل ریشههای این آبیِ لاجوردیِ نشسته توی حرمت ، با بلعیدن عطر عمیق بودن کنار شما ژیگولیپیگولیو اکلیلی شد
و من الان هزار کیلومتر از غمام دورم و خیالم تخته چیزی نیست کنارشما که اذیتم کنه و من اینجا عجیب احساس [ امنیت ] میکنم.