سبزمبهم '
مثل کسیکه در خفهترین حالت ممکن گیرکرده تو یهدنیای مثلقفس کشونکشون و زمینافتاده با سر زانوهایزخمی و بغضتوگلو خودمو سمتتمیکشم. سمتکربلا ولیهنوزم تو اون بینفسی گیرافتادم و صدامنزدی ، دستروی گلو میکشم و بهنفسهای پوسیدهم میگم ، میریمکربلا.
اما کی و کجا ، کدوم روز و شب ، کدوم سال و ماهو نمیدونم.
من راهرسیدن بهترو بلدنیستم و محتاجتر از هروقت ، نیاز به دیدنت دارم عزیزخیلیدورم. حتی قدر نفسی.
چقدر مرگبهما نزدیکه و کربلا آزمون دور.
سبزمبهم '
مثل کسیکه در خفهترین حالت ممکن گیرکرده تو یهدنیای مثلقفس کشونکشون و زمینافتاده با سر زانوهای
داشتم میخوندم و میدیدم رجب از ماههای حرامه و جنگتوش جایز نیست. جایز نیست بجنگیم انقدر با دنیای دور از تو ابیعبدالله ، مارو ببر برسون بهخونه.
سبزمبهم '
ء.
اگر مناجاتهای نیمهشب باخدا مثل رستوران منو داشت و گزینهی همونهمیشگی، ایندوتا عزیزترینها توی ایامالبیض شدن همون همیشگی منوی نیمهشبا کنار کمیل و مناجاتشعبانیه و ابوحمزه و الباقی ، که وقتی بریدی و خستهای میگی من همونهمیشگی ، بامعنا ( ترجمه ) و مفهوم دریابیدش و منم خیلیدعاکنید، که فوقالعاده زیباست.
هرشب با جانماز یکیاز بچها اوقاتمو میگذروندم تا نیمهشبها ، ببینم اینکه میگن واقعا جانماز هرکس حس و حال خاص داره واقعیته یا نه، اره بچها آخری بویحرمحضرتابالفضل میداد و با هرسجده میتونستی چندسال دلتنگی بباری.
سبزمبهم '
ء.
نفسهایذخیرهشده هزارانپناهندهی دلتنگ به رجبت ثبتشد و تودلِ ستونهای مسجد خونهکرد. سلام ما و هزاران نسل بعد از ما به رجبِتو ، ممنون که مارو مهمون خونهت کردی تصدقت.