«اونجایی که خستگیِ من به انتها میرسه، آرامشِ اون تازه شروع میشه…»
فقط کافیه چشمات رو ببندی؛ یه آغوشِ پنهانی منتظرته که خستگی رو از تنت بگیره.»
او نه یک قضاوتگر، که یک آغوشِ بیانتهاست که حتی وقتی خودم هم خودم را دوست ندارم، مرا میپذیرد…»
- سـایهنـویـسِشب 𓏲 ࣪₊
-
_
وحسرتشد ..
حسرتدیدار
حسرتلبخند
حسرتاشک
حسرتانتظاربرایدیدنت
حسرتچفیه
حسرتانگشتر:))
_