2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویر مراسم رسمی بدرقه رهبر شهید یادآور مراسمات حادثه ورزقان بود. در بین آن همه لشکر جان فدایان خامنه ای، ابراهیم رییسی رشک برانگیز است. مردی بی هوا، خالص و مرید، که امروز میفهمیم حتی تشییعش را هم تمرینی کرد برای مراسم مرادش. عاشق بسیار است اما کمتر کسی دیدم بعد از مرگش هم خرج معشوقش بشود. ما که تجربه فقدانی در آن سطح نداشتیم، چه برسد به امروز مبادا. آن سقوط مشکوک شبیه حادثه مسلم بود به عاشورا.
و همانطور که حسین در عاشورا صدا زد أین مسلم؟ تصویر پیکر خانوادگی این آقا هم در تهران یاد اولین فرستاده اش را کرد.
رییسی ذوب در مرادش بود و به آتش رفت. نفهمیدند و انکار کردند که چه بحرانی آغاز شده، چه توده های ابر بالارونده ای در راه است.
اردیبهشت ۴٠٣ ما که رییسی را گزینه جانشینی میدانستیم و نقطه امیدی مقابل بازی هضم جمهوری اسلامی، متحیر شدیم. اما وقتی بیدار شدیم خدا بهتر از او آورد.
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا
سلمان معمار
تصاویر مراسم رسمی بدرقه رهبر شهید یادآور مراسمات حادثه ورزقان بود. در بین آن همه لشکر جان فدایان خام
روز دوم، تصاویر بینظیر نماز یادآور یک رویداد تاریخی است: نمازجمعه نصر در مهر ۴٠۵. تنها چند روز بعد از حمله موشکی ایران به اسراییل درحالیکه همه منتظر پاسخ بودند، یک هفته پس از ترور تاریخی مصیبت بار سید حسن نصرالله، شخص رهبر ایران اعلام نماز جمعه کرد. همه میدانستند این کار جز قماری شهادت طلبانه نیست. بسیاری از شرکت کنندگان با علم به احتمال بمباران آمدند. صحنه درخشانی در کتاب ایران بود، یک رهبر به همراه میلیونها جان فدا زیر خطر بمباران مستحبات میگفتند. آنها خطر جنگ را ماه ها عقب انداختند اما بعدش نه تنها دوباره اصل جنگ انکار شد، رویافروشی تکرار شد و همان توهم تنش زدایی و تله جنگ پیگیری شد. توهمی که هفته قبلش سربریدن مهمترین بازوی ایران را نتیجه داده بود، با تروری که میوه اش را در سقوط سوریه چیدند. نصرالله هزینه کمی برای بیداری بود؟! اسفند قدم به قدم نزدیک میشد اما اینجا دنبال سرمایه گذاری یک میلیارد دلاری آمریکا بودند!
آن روز جمعیت بینظیری آمده بود و احتمالا شلوغترین نمازجمعه. خودم در اتوبان رسالت یک کیلومتر بالاتر از مصلی به سختی جایی پیدا کردم.
اما از آن اتفاق هیچ عکس هوایی وجود ندارد جز معدودی که از مناره مصلی گرفته شده است. چراکه به دلیل خطر جنگ آسمان پاک شده بود.
آن نمازگزاران نمیدانستند کمتر از دو سال بعد باید بر خود امام نماز بخوانند. و اگر میدانستند به جای بعضی حافظان کم عرضه و سیاسیون ارزان ساز، میلیون میلیون اطراف خیابان کشوردوست میخوابیدند، همانطور که آن روز الله اکبر گفتند. سیل جمعیت امروز از آن جمعه هم بیشتر بود. حالا عکس هوایی داریم و در آن هم آقا و خانواده اش پیداست. خبر خوب اینکه بالاخره جنگ را باور کردیم و نصرت خدا را هم گرفتیم، اما به هزینه گزافی. دوباره نخوابیم.
يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ
سلمان معمار
روز دوم، تصاویر بینظیر نماز یادآور یک رویداد تاریخی است: نمازجمعه نصر در مهر ۴٠۵. تنها چند روز بعد ا
روز سوم، تشییع تاریخی امروز یادآور تشییع قاسم سلیمانی بود. وقتی جمعیت میلیونی در فرعی های انقلاب گیر کرده بودند و بغض رهبر را در نماز شنیدند. حس مشترک از فقدان قهرمان آنها را ملی تر از همیشه کرد.
دو سال پیش در چنین روزی ١۵ تیر ۴٠٣ ما هر تلاشی کردیم که مسعود پزشکیان انتخاب نشود. نه اینکه آدم بدی بود، بلکه دههی از دست رفته روحانی-ظریف را دیده بودیم. آنها که رأی دادند هم وطن فروش نبودند کما اینکه تعداد جان فدایان جنگ اخیر دقیقا همان ٣٠ میلیون کل انتخابات است. انگیزههای متفاوتی داشتند که مشخصا اقتصادی (نتیجه حذف ارز ترجیحی دولت قبل) بود. برای ما مثل روز روشن بود که رویافروشی آمریکا احیا میشود، پیش بینی پذیری تله جنگ حفظ میشود، هویت زدایی ترویج میشود، الیگارشی قویتر و طبقه وسط دورتر و پایین محروم تر میشود، بحران اقتصادی خونین ٩٨ تکرار میشود، و صد البته جنگ به خانه میرسد. چطور با آدمهای تکراری و جاده تکراری به مقصد جدید برسیم؟
اما آن نیمه تیر فکرش را هم نمیکردیم ١۵ تیر دو سال بعد باید خود آیت الله خامنه ای را در تهران تشییع کنیم! کم گذاشتیم. شبها هم نباید میخوابیدیم. ما هم بزرگی این جنگ را نفهمیدیم. از همان ترور قاسم سلیمانی. گیرم چپ و راست در ترجیحی که بعدا وفاق نام گرفت متوجه نبودند، از تقصیر ما کم نمیشود. اگر آن روز پرچم مبارزه میآوردیم امروز نیازی به پرچم انتقام نبود. لبه چنین جنگی بودیم و هیچ کس از خطر نمیگفت. هپروتی ترین انتخابات ایران، بعد از سقوط رییس جمهور قبلی. باید هم روز تحلیف، هنیه در تهران ترور شود.
کما اینکه فرصت ترور قاسم سلیمانی بدون آبان ٩٨ و شمشیر ماشه و پابند تحریم و جریان تفکر روحانی ظریف در جامعه ممکن نبود. وقتی در سطح اول کشور ذهنیت عوامانه «دعوا نکنیم» و «تقصیر خودمونه» جاری باشد چرا انکار جنگ رایج نشود؟
حتما باید دولت پزشکیان پاسخگوی عملکردش باشد اما این همزمانی یادآوری وظیفه «جمعی» ماست. از جامعه ای که خطر جنگ را فهمیده انتخابات ۴٠٣ در نمی آید، حالا نامزدش سعید باشد یا مسعود.
همانطور که به قیمت خون سلیمانی، دیگر کسی در انتخابات موشک و سوریه را مقصر نکرد چون جامعه نمیپذیرفت. باید جامعه را رشد داد.
این تشییع تلخ باشکوه هم یک نقطه رشد اجتماعی است. تجسد یک جمع جدید است. شکافهای انتخاباتی کمرنگ شده. دوباره شدند ٣٠ میلیون جان فدا. امروز یک جامعه فریاد انتقام میزند، چیزی که دو سال قبل قابل تصور نبود. زخم مشترک خورده، تحقیر شده، سربازانش را شناخته و دشمن را پیدا کرده. به چشم دیدند اسراییل یعنی چه، قد ها بلند شده. قلب ها وسیع شده، خونها ریخته شده. به هزینه گزاف، دیگر به قبل از اسفند برنمیگردد. این تشییع میلیونی یک اتفاق جامعه ساز است. پیکر این رهبر بعد از شهادتش هم جامعه اش را رشد میدهد. یک «ما»ی با اراده از دل مصیبت بیرون آمده با هزاران پرچم سرخ. تو گویی قاسم سلیمانی «ما ملت شهادتیم» را برای این صحنه گفته بود.
وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
سلمان معمار
روز سوم، تشییع تاریخی امروز یادآور تشییع قاسم سلیمانی بود. وقتی جمعیت میلیونی در فرعی های انقلاب گیر
روز چهارم، تشییع بینظیر قم یادآور یک صبح غریب است: ماشینی نیمه شب در همین جاده آخوند ضد آمریکایی اسراییلی را به سمت دریاچه قم میبرد. جایی که شایع است جنازه مخالفان پهلوی را می اندازند. سید از راننده میخواهد تا آفتاب نزده برای نماز بایستند، احتمالا نماز آخر. بعدها گفت «والله تا حالا نترسیدهام. آن روز هم که میبردندم، آنها میترسیدند، من آنها را دلداری میدادم که نترسید.»
از آن نماز یک نفره کنار ماشین سرنوشت تا این نماز میلیونی که در حرم حضرت معصومه به امام جماعت جمکران وصل میشود ۶٣ سال فاصله است. عمر پیامبر و علی. سید علی هم دقیقا هم سن روح الله سفرش را تمام کرد. قم ایده خمینی را به تهران فرستاد و تهران شهید خامنه ای را به قم.
اگر ولایت فقیه تا قبل از ٩ اسفند یک بحث پیچیده بود، در آن ٨ روز بی سر که ملت، ایران و دین را با دندان نگه داشتند به یک احساس مشترک تبدیل شد. خودشان سر را جایگزین کردند. و جالب اینکه محور این انقلاب سوم زنان بودند. همانطور که محور قم یک زن است. دین را مادران به ارث میگذارند و این خاک الهی را. همانطور که پهلوی گفت این جنگ از ۴٠١ شروع شد. کارکرد زن ایرانی را فهمیدند و هویت زدایی کردند.
از موثرترین زمینه های تجاوز نظامی به ایران تصویر تسلیم زنان بود. گفتند چیزی از ایرانی نمانده، بزنیم ریخته. زدند و صد و بیست شب زنان در خیابان پرچم را نگه داشتند. بزرگترین جنبش زنانه تاریخ که هیچ شباهتی به نمونه های غربی ندارد بلکه متضاد است. چطور میشود هم طرفدار این بود هم آن؟!
این نهضت خانوادگی است که به شهادت خانوادگی میرسد. پیکر بزرگترین شهید معاصر را سه زن همراهی میکنند. ٣٧ سال رهبر بوده و هنوز فرزندانش را کسی نمیشناسد. سید علی ترجیح داد قم و تمام آینده درخشان فقهی اش را رها کند تا برای پدر نابینایش چند سال کتاب بخواند. حالا همه قم پشت پیکرش نماز میخواند.
در اتصال حرم زنانه قم به مسجد مردانه جمکران خلاصه ای است از آن انقلاب و این چهار ماه. هیچ وقت جامعه ایران چنین مهدوی نشده، بی پناهی را حس نکرده و امام در غیبت را نفهمیده. قطعا این تشییع رویدادی در مسیر ظهور است.
َنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
سلمان معمار
روز چهارم، تشییع بینظیر قم یادآور یک صبح غریب است: ماشینی نیمه شب در همین جاده آخوند ضد آمریکایی اسر
روز پنجم، تشییع تاریخی عراق یادآور چیزی نیست جز عاشورا و اربعین. از همان سخنرانی آخر که گفت مثلی لایبایع مثل یزید، بوی کربلا می رسید. کسی شک ندارد این شهادت حسینی بود. مظلومانه، قهرمانانه، با قاتلی یزیدی به رسوایی اپستین و البته دگرگون ساز. خون سید علی گلوها را گرفته و رها نمیکند، دشمن و دوست! اگر دنیای بعد از عاشورا به عقب برگشت، دنیای پس از قتل سید علی هم مثل قبل میشود. گیرم یزید سه سال حکومت کرد و ابن زیاد و عمر و شمر هم صبح هایی بیدار شدند، ولی جهان دگرگون شده بود. عزاداری عراقی شیعه و سنی زیر این پیکر محرم گونه است. مسیر، مسیر اربعین است. شهید، شهید کربلاست.
از اینجاست که مرز عراقی و ایرانی و لبنانی و یمنی و بحرینی و پاکستانی و سنی و شیعه و مسیحی پاک میشود. «نه غزه نه لبنان» نه تنها اسراییلی ترین شعاری بود که در این خاک گفته شد، بلکه به شدت ضد ایرانی بود. عاشورا و اسلام در ژن ایران است. امت گرایی هم برچسبی است که بعد از رسوایی نه غزه نه لبنان بازتولید کردند. سالها به زبانها و دهانهای گوناگون ارتباط منطقه ای ایران را تضعیف کردند. در سطح رفسنجانی اسد را متهم به سلاح شیمیایی کرد، تاجزاده میگفت یمن حرم ندارد، آنطرف کرباسچی میپرسید چرا در سوریه پول میبرید و اسلحه میخرید و میکشید؟! میرحسین از خون ریختن در سرزمین بیگانه برای تحکیم رژیم کودک کش نوشت و به همدانیِ ضد داعش گفت «سردار بی افتخار قربانی مستبدی دیگر». همین چهار سال پیش. اراذل سطح دو و سه که هیچ.
سالها اینترنشال وار در کله ملت کردند که پولهای ما را به لبنان میبرند، عراقیها زنان ما را صیغه میکنند، امت گرایی شکست خورد، حشد الشعبی را آورده اند، میدان مانع دیپلماسی است، روسیه و سلیمانی برجام رو به هم زدند،... هر کدام به زبانی قدرت هویت ایران را میتراشیدند. و با نیمه دوم آن شعار اسراییلی یک ایرانگرایی ابتر و ایرانشهری درونگرا ساختند که به انواع عرب ستیزی، افغان ستیزی، ترک ستیزی، اسلام ستیزی و نهایتا ارتجاع پهلوی ریخت! خسارت بارتر از این شعار و تفکر کم است. وقتی شکوه مشایعت عراق را میبینیم یادمان باشد از کجا آمدیم. وقتی اتوبان شدن سوریه برای حمله به ایران، فاصله ترور نصرالله تا ترور خامنه ای را میبینیم یادمان باشد.
سید علی عمرش را گذاشت تا این جبهه را بسازد، و حتی پیکرش هم دارد میجنگد. از همان روز اول تشییع برای سفر هیات یمنی محاصره ١١ ساله صنعا ترک برداشت، تا خیزش نجف و کربلا. چنین شکوهی یعنی این تشییع رهبر کشور دیگری نیست، رهبر ماست! زیر این پیکر یک «ما» ساخته شده که از کشمیر تا یمن پهنا دارد. نه تنها آن پروژه انگلیسی دیگریستیزی (فعلا) شکست خورده بلکه این پروژه ایرانی همسرنوشتی موفق بوده.
درحالیکه آن «جانم فدای ایران» گویان قلابی سربازی کودتای ترامپ کردند پسربچه عراقی دوچرخه اش را به ایران بخشید. در دانشگاه عمومی اینجا دختری دست جانباز رهبر را مسخره میکند و پرچم میسوزانند و از کشمیر فقیر زنی طلایش را میفرستد. در تهران برای شهادت رهبر هلهله میکنند و در جاده نجف مرد عشایر برای زیارت خودرویش پرچم ایران گرفته.
این جنگ مرزهای ایران را تغییر نداد اما مرزهای ایرانی بودن را تغییر داد. «ما» یک ایران فرهنگی مقاومتی عاشورایی بزرگ هستیم زیر این پیکر که خاک ایران کهندژ آنست. با درهای باز به روی همه، بدون رابطه استعماری و برتری جویی، در مسیر کربلا و حسین (ع)
َسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا
سلمان معمار
روز پنجم، تشییع تاریخی عراق یادآور چیزی نیست جز عاشورا و اربعین. از همان سخنرانی آخر که گفت مثلی لای
۶
روز ششم، تشییع فراموش نشدنی مشهد یادآور اولین تشییع فراموش نشدنی مشهد است. در آنکه چرا سومین علی به خراسان آمد بسیار گفته اند، از سیاست مأمون تا وزارت فضل. اما همه در یک زمینه پنهان مشترکند: مردم ایران میطلبیدند. در این خاک برای فرزند رسول جمعیت میروید. استقبال، قیام، عزا و تشییع. در همین تجمع تاریخی نیشابور بود که از دژ استوار توحید فرمود و در انتهایش «أنا من شروطها». این خاک محمدی دوست است، علوی خواه است. وگرنه خراسان کجا و مدینه کجا؟
اگر نبود وصیت آیتالله خامنه ای بسیار سخت بود انتخاب مشهد. در کنار خورشید معصوم، هیچ ستاره ای جلوه ندارد. و خامنه ای کم ستاره ای نیست، تنها رهبر، مرجع، حاکم و فقیه شهید. اما تماشای رسیدن تابوت به روضه رضوی، چسبیدن پرچم ایران به ضریح همه رضایت بود. چه پایان عاشقانه ای. غبار روب و آستان بوس ما بیا. دست ها او را نمیبردند، حرم او را میکشید. همانطور که پدرش را جذب کرده بود. وگرنه خراسان کجا و تبریز کجا؟
مکر مأمون بود که از محبوبیت علی بن موسی پله بسازد برای بغداد، همانطور که اجداد عباسیش با سرقت قیام خراسان موفق شدند. اما در مکر خدا خود مأمون هم مامور است، ناخواسته. شش معصوم در حجاز دفن شدند و شش معصوم در عراق. امام رضا هدیه الهی است به ایران جدید. این کهن دژ توحیدی تقدس میخواهد، شرط و شروط میخواهد، این ولایت عشق میخواهد.
همانطور که مشهد این پیکر را از تهران و قم و نجف و کربلا صدا میکرد، آن سفر رضوی کربلایی هم منزل به منزل، عشاق خاندان خدا را فراخوان کرد. و این هم سیل عاشقان. ورود امام رضا به ایران پهن کردن شبکه در این سرزمین بود، با زنجیره ای از محبت. به نقشه امامزادگان نگاه کنید. مشهد فقط مدفنی در حاشیه نیست، مرکز آهنربا است. خدا میخواهد ایران قلبی در خراسان داشته باشد.
همان خراسانی که تخم زبان فارسی است، همان خراسانی که امویان را بر انداخت، همان خراسانی که مهد هویت ایران است. همان خراسانی که مرکز گسترش علوی شد. خراسان خزانه ایران است. تدفین امام رضا در مشهد بذر ارتقای هویت دینی جدید ایرانی است. نمایی از تکمیل بدن ایران و روح اسلام.
هویتی که قرن درخشان چهار و پنج را ساخت. ابن سینا، فردوسی، ابوریحان، خیام، بوزجانی، عنصری، ناصرخسرو، بیهقی، غزالی،... همه از خراسان.
تشییع آیت الله خامنه ای بازگشت کسی است که عمرش را صرف احیای هویت ایرانی پس از حمله مغول وار مدرنیسم کرد. از تهران به قم و نجف و کربلا و بازگشت به مشهد. تشییع تمدنی کسی که در سوگش میلیونها پرچم الله نشان ایران جزیی از زندگی مردم شد. امروز حامیانش برخلاف مخالفانش هیچ تفاوتی بین اسلام و ایران نمیبینند، مدتهاست از این دوگانه میلیارد دلاری گذشته اند و از هیچ یک دست نمیکشند. تازه آماده شده اند.
در مشهد شرط ورود به کهن دژ توحیدی ایران است. آخرین قلعه ای که در دنیای سکوت نسلکشی غزه فریاد اعتراض میزند، آخرین خانه انسانیت، آخرین روح جهان بی روح.
باز برای فتحش خواهند آمد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِين
@salmaneshoon