انتهای راهرو سمت چپ؛
مرا خیال تو خود بی خیال عالم کرد.
تو بگو من به تو مشتاقترم یا تو به من.
من میخواهم بدانم که، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟...»
ماهی سیاه کوچولو | صمد بهرنگی
انتهای راهرو سمت چپ؛
تو بگو من به تو مشتاقترم یا تو به من.
همین که لایق هجران مرا دیدی،خدا را شکر.
انتهای راهرو سمت چپ؛
--
دشوارترین شکنجه این بود
که ما یک به یک
به درون خویش
تبعید شدیم...
انتهای راهرو سمت چپ؛
همین که لایق هجران مرا دیدی،خدا را شکر.
من آوارگی را به جان خریدم که فارغ بمیرم.
انتهای راهرو سمت چپ؛
--
دختر، اینطور به من نگاه نکن! این چشمهای تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد.»
گفتم: «این خبط شما آرزوی من است.»
-چشمهایش | بزرگ علوی.
انتهای راهرو سمت چپ؛
من آوارگی را به جان خریدم که فارغ بمیرم.
تنها تویی که میکشیام سمت زندگی.