انتهای راهرو سمت چپ؛
همین که لایق هجران مرا دیدی،خدا را شکر.
من آوارگی را به جان خریدم که فارغ بمیرم.
انتهای راهرو سمت چپ؛
--
دختر، اینطور به من نگاه نکن! این چشمهای تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد.»
گفتم: «این خبط شما آرزوی من است.»
-چشمهایش | بزرگ علوی.
انتهای راهرو سمت چپ؛
من آوارگی را به جان خریدم که فارغ بمیرم.
تنها تویی که میکشیام سمت زندگی.
انتهای راهرو سمت چپ؛
--
اگر شد که هیچ؛ اما اگر نشد بند کفشهایم را محکمتر میبندم و انجامش میدهم این بار با موهای سفید بیشتر؛ چون آنچه اهمیت دارد پیروزی نیست پایداریست.
- آلبرکامو | طاعون.
انتهای راهرو سمت چپ؛
تنها تویی که میکشیام سمت زندگی.
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من نرو.
انتهای راهرو سمت چپ؛
--
ای مــوی پریشانِ تـو دریای خروشـان
بگذار مــرا غــرق کنـد این شــبِ مــواج!
انتهای راهرو سمت چپ؛
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من نرو.
زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو، بار دیگر تو.