📚این کتابها رو تو #فاطمیه بخون :
امّاه
مادر
۱۸ ساله
ریحانه خدا
دفتر خاطرات فضه
فاطمه علی است
به کوتاهی آه، به بلندای ماه
حقیقت عظیم حضرت فاطمه
خطبه فدکیه *آیتالله تهرانی*
#ایام_فاطمیه
#چندلحظهکتاب
˹@sangareshohadaa˼
˼سنگرشھدا˹
سلام رفقا وقت بخیر ✨ به مناسبت ایام فاطمیه ، برای شناخت بهتر حضرت زهرا.س. کتاب داستان فاطمه .س. داخل
"بسم الله الرحمن الرحیم"
"عقد آسمانی"
کتاب داستان فاطمه .س.
فاطمه .س. به حضور رسول خدا .ص. رسید و با نجابتی بی مانند به پدر عرض کرد : پدر جانم! شنیده ام مهریه ام سکه هایی است که از فروش زره علی .ع. به دست می آید .
مهریه دختر های دیگر سکه طلاست. اما من مهریه دیگری میخواهم!
رسول خدا .ص. دست نوازش به سر و روی فاطمه .س. کشیدند و پرسیدند : دخترم چه مهریه ای میخواهد؟
فاطمه .س. روبسته جواب داد : از خدا بخواهید که مهریه ام شفاعت آدم های گنه کار در قیامت باشد.
پیامبر .ص. همانجا دست به دعا شدند. جبرئیل هم الساعه نازل شد و خبر پذیرش خواسته فاطمه .س. را بر نوشته ای روی پارچه حریر آورد.
روی پارچه نوشته شده بود : خداوند مهریه فاطمه .س. را شفاعت گنه کاران از امت پدرش قرار داد.
#چندلحظهکتاب
˹@sangareshohadaa˼
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب داستان فاطمه .س.
『 نزدیک ترین حالت زن به خدا 』
فاطمه.س. ، استاد مکتب نرفته بود. از هر چیزی که میخواست باخبر شود دست دراز میکرد و از گنجینه علم الهی برمیداشت. به طور مثال یک بار پیامبر .ص. در مسجد از همه اطرافیانش پرسید: چه زمانی خانم ها به خدا نزدیکترند؟ کسی نتوانست جواب دهد! از گوشه و کنار مسجد جوابک هایی به گوش میرسید و اصحاب پیمبر به طور پراکنده حرف هایی میگفتند. اما پاسخ ها، رسول الله.ص. را قانع نکرد. خیلی زود آوازه پرسش حضرت همه جا پیچید. حسن.ع. یا شاید هم امیرالمومین.ع. از فرمونده پیامبر خبردار شدند و پرسش ایشان را به اطلاع حضرت زهرا.س. رساندند. خانوم در حالی که مشغول انجام کارهای منزل بود بدون معطلی پاسخ داد: زن، وقتی به خدا نزدیکتر است که نه مردی او را ببیند و او به مردی نگاه کند.
منظور فاطمه الزهرا.س. این است که بانوی منزل نباید بدون دلیل پای خود را از در منزل بیرون بگذارد و یا به بازارگردی و بی هدف چرخیدن در خیابان ها شود. بلکه خانوم باید در منزل مدیریت و خانومی کند. باید نیاز های همسرش را مهیا کند و از همه مهمتر این است که تربیت فرزندان به عهده بانوی خانه است.
به هر صورت، پیامبر.ص. وقتی پاسخ دخترش را شنید از شدت خوشحالی فرمود: فاطمه.س. پاره تن من است.
#چندلحظهکتاب
˹@sangareshohadaa˼
˼سنگرشھدا˹
"بسم الله الرحمن الرحیم" کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی 『 اردوی جهادی 』 قرار بود برویم اردوی جها
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 بچه های روستا 』
#چندلحظهکتاب
به عنوان مسئول فرهنگی اردوی جهادی او را انتخاب کرده بودم. شانه خالی کرد و گفت: « نه ؛ من میخوام برم روستای وزوه. »
واحد خواهران مؤسسه در آن روستا کار میکردند. گفتم: « محسن زشته جلوی بچه ها! »
گفت:«نه ، امروز بهم اجازه بده. »
فکر میکردم میخواهد به هوای خانمش برود آنجا باشد. طرف های ظهر رفتم به آنجا سر زدم. دیدم بچه های روستا را جمع کرده و اذان میگوید. بعد هم یک نماز جماعت با حضور دختر و پسرهای کوچک روستا راه انداخت.
طبق اصل مرامنامه مؤسسه که « کاری که روی زمین مانده مال من است »،محسن این قسمت کار اردو را دست گرفته بود ؛ بچه های روستا ! با آنها کار میکرد،بازی میکرد،نماز و جلسه قرآن راه میانداخت.
˹@sangareshohadaa˼
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 پرواز بلند 』
#چندلحظهکتاب
دوربین را روشن کردم و برای کار مستند سازی از اردوی جهادی،شروع کردم به فیلمبرداری از بچهها،شوخی هایشان و... بعضی ها را مجبورشان میکردم چند کلمه ای حرف بزنند... .
بعد از خبر شهادت محسن،بین راشها (آرشیو فیلم خام) دنبال مصاحبه ای بودم. دو سه روزی بود خبر شهادتش عالم را پر کرده بود. یادم بود که از او مصاحبه ای گرفتهام. پیدایش کردم. روی لوله داربست مسجد فاطمه الزهرا.سلام الله علیها. روستای دورک نشسته بود.
« آسمان فرصت پرواز بلندی است ، ولی قصه آن است که چه اندازه کبوتر باشی. »
آسمان... فرصت پرواز... کبوتر. بار اول بود که میشنیدم انگار.
˹@sangareshohadaa˼
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 انجام تکلیف 』
#چندلحظهکتاب
در مؤسسه برای رفتن به اردو یکسری تکالیف داشتیم که باید انجام میدادیم و بعد از به حد نصاب رسیدن امتیاز ها،مجوز حضور در اردو میگرفتیم. بیشترین تکالیف مربوط میشد به کتابخوانی. چند کتاب درمورد موضوع اردو باید مطالعه میکردیم تا بتوانیم در اردو شرکت کنیم.
تابستان ۹۶ برای اردوی جهادی یکسری کتاب مشخص شده بود که بچه ها باید میخواندند. محسن قبل از اعزامش به سوریه همه آنها را خوانده بود و میگفت: « من توی این موضوع کوتاهی نکردم و تکلیفم را انجام دادم. »
˹@sangareshohadaa˼
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 اهل کار 』
#چندلحظهکتاب
فوق العاده مصمم و با پشت کار بود. از بیکاری متنفر بود. پرتحرک بود و دنبال کار میگشت. خودش کار تولید میکرد. پخت و فروش شیرینی را با یکی از دوستانش راه انداخت. رشته تحصیلی اش سیمکشی ساختمان بود. این کار را هم انجام میداد. آنقدر در بحث کار و اشتغال دغدغه ایجاد کرده بود که مسئولان مؤسسه مجبور شدند تدبیری اندیشه کنند و برای اعضای مؤسسه که روزی نوجوان بودند و الان جوان های ۲۳-۲۴ ساله شده بودند، فکری. اقمار مؤسسه شکل گرفت تا در کنار کار فرهنگی، به درآمدزایی هم فکر کنند.
˹@sangareshohadaa˼
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 مطالعه شیرین 』
#چندلحظهکتاب
اولین جلسه گروه را گذاشت داخل پارک. خیلی جدی و مصمم بود. قرآن و حدیث و صلوات برای شهدا. بعد هم تشویق به کتابخوانی و معرفی کتاب. دست آخر هم هرکدام باید یک دقیقه حرف میزدیم. تمام طول جلسه پیش خودم میگفتم این جلسه اول و آخرمه. دیگه نمیام. وقتی تمام شد، شروع کردیم به بازی. خیلی پرهیجان و لذت بخش.
اصلا باورم نمیشد. مربی با این ریشهای بلند و قیافه مذهبیاش، اینقدر پرانرژی و بانشاط و خندهرو باشد. نفهمیدم چطور تمام شد. فقط میدانم بعد از شام، داشتم کتابی را که از او گرفته بودم مطالعه میکردم. چقدر با ولع این کار را میکردم. چقدر شیرین. انگار تازه خواندن یاد گرفته بودم.
˹@sangareshohadaa˼
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 یک مرد 』
#چندلحظهکتاب
شهریور ۹۳ بود. تازه یکی از همرزمانمان بنام«موسی کاظمی»در سوریه به شهادت رسیده بود. مشغول برگزاری مراسم ها و یادواره شهید بودیم. همان زمان محسن وارد گردان ما شد. محسن وارد همان تانکی شد که قبلا شهید کاظمی خدمهاش بود. واقعا در کارش جدی و با انگیزه بود. خیلی زود جای خالی شهید موسی را برایمان پر کرد و یک مرد، جایگزین مردی دیگر شد.
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 همیشه بیدار 』
#چندلحظهکتاب
در پیاده روی اربعین، کتاب دستش بود. جایی مینشستیم برای استراحت، کتابش را درمیآورد. خوابش کم بود. هرجایی که میرسیدیم اول حمام میکرد تا خستگی از تنش خارج شود و بعد به بقیه برنامه هایش میرسید.
زودتر از همه بیدار میشد. توی نجف و کربلا قبل از سحر که بیدار میشدیم، میدیدیم رختخواب محسن مرتب و منظم شده و رفته حرم.
˹@sangareshohadaa˼
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 شهدای گمنام 』
#چندلحظهکتاب
دانشگاه علمی کاربردی درس میخواندیم. گنار دانشگاه یک تپه بود که بالای آن قبر چهار شهید گمنام قرار داشت. هر چند وقت یکبار میرفتیم زیارتشان. شصت هفتاد تا پله میخورد تا برسیم. ما از پایین فاتحه میخواندیم و میرفتیم، اما محسن هربار تا کنار قبرشان بالا میرفت.
بالا رفت و رفت تا رسید.
˹@sangareshohadaa˼
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کتاب سرمشق از زندگی شهید محسن حججی
『 اعتماد به نفس 』
#چندلحظهکتاب
صدای قشنگی داشت. در مدرسه همیشه تکخوان بود. یکبار از طرف کانون در مسابقات سرود شرکت کردیم. آنجا هم محسن تکخوان بود. حین اجرا سیستم صوت دچار مشکل شد و آهنگ قطع شد. با قطع شدن صدای آهنگ، اصلا دستپاچه نشد و هول نکرد و با اعتماد به نفس کامل به کارش ادامه داد. به خاطر همین کارش، گروهمان جایزه گرفت و به او هم جایزه ویژه دادند.
˹@sangareshohadaa˼