سربهراه
@sarbehrah
#روز_معلم ۲: دانشآموزان
۱. هدیههای ششمها دلخواهِ معلم و طبقِ علایق و سلایقِ خودم بود و خلّاقانه؛ هفتمها دلخواهِ معلم و طبقِ علایق و سلایقِ خودم اما بدونِ خلاقیت (یه جعبهشیرینی بزررررررگگگگگ پر از شیرینی خامهای کاکائویی آوردن برام چون دوست دارم، یه جعبه خوراکی و شکلات و هلههوله چون شکمویم، هیچکدوم هم علنی بهشون نگفتم، طی سال دقت کردن و فهمیدن و همین ارزشمنده)؛ هشتمها رو یکشنبه میبینم؛ نهمها به دلخواهِ خودشون روزِ معلم رو جشن گرفتن، نه طبق سلایق و علایق معلم (چهل دقیقه بزن و بکوب و حرفای چرتوپرت)!
۲. هدیههای دخترام در مدرسهی پایینشهر خلّاقانهتر و دلیتر، در بالاشهر صرفا گرون و مجلّل، بدون زیبایی یا جذابیتی!
۳. درصدِ بسیار زیادی از تبریکهام مجازی بود و با کارتپستالهای دیجیتالیِ با اسم و رسمِ خودم و دخترم ساختهشده. یکی از نهم دوییها هم وقت گذاشته و برام پوستر ساخته. یعنی حتی هدیهشون متناسب با زمانهشون بود و بیشترین نفرات به من هدیهی مجازی دادن.
من عادت دارم پیامهام و پاک کنم. همهچی باید دورم تمیز و خلوت باشه و هرچی هست کاربردی. از مجازیها همه رو پاک کردم جز پوستر که هم خودش رو در گالری ذخیره کردم، هم پیامِ دخترم و نگه داشتم.
۴. متوجه شدم افرادی در مدرسه دوستم دارن و برام هدیههای خصوصی آوردن که سرِ کلاسم کمترین صحبت رو دارن و بالطبع توجه لازم رو از من ندیدن... این برام آزاردهنده بود... اینکه چند ماه دختری دوستم داشته و درگیرم بوده اما محبت لازم رو از من ندیده... باید اگر باز هم خدا رزق معلمی به من عطا کرد، فکری برای این مورد بکنم...
@sarbehrah
#روز_معلم ۳: مهمترین دیگران
۱. بهترین جشن رو هفتِ صبح و داخلِ ماشین رفیق برام برگزار کرد. زمان و مکان برام مهمه و ارزشمند چون نشون میده چقدر براش مهم بوده که صبحِ روزِ معلمم باشکوه شروع بشه و خودش اولین نفر باشه. هفتِ صبح و اون ماشین و اون میزبان و حقیقتِ محبتِ درونش برام بهترین بود و هست.
۲. هدیهای از امام زمان ارواحنا فداه دریافت نکردم... این یعنی هنوز مفیدِ آقا نیستم که به کلاسهام افتخار کنن و قدمرنجه بفرمایند...
خدا عمر بده و توفیقِ معلمی و جبران و رشد...
@sarbehrah
خدا رو شکر که جمعه شده و تونستم بیشتر بخوابم، سفره بندازم، نون برای خودم روی گاز گرم کنم، چای تازهدم بذارم، پرتقال آب بگیرم بلکه سرماخوردگی از بدنم بره، خیار ریز کنم و با چایشیرین بذارم کنار پنیر و سرِ سفره صبحانه بخورم.
گلهای جدیدم رو با نرمافزار شناسایی کردم و بردم تو لیست که آبیاریشون و یادآوری کنه.
هدیههام و مرتب کردم و موهام و شونه و دندونهام و مسواک. نمازم سر سجادهم بود و به وضو و طهارتِ سرِ حوصله، گرچه من نمازهای بدوبدوم و در مسجدهای کوچه پس کوچه و خیابانها، به جماعت و خسته بیشتر دوست دارم.
بوی آبگوشتِ مامان خونه رو برداشته و من امروز میتونم بهجای ساندویچ سیبزمینی و تخممرغ آبپز تو ایستگاه اتوبوس یا ماشین، غذای گرم بخورم و سرِ سفره.
۲۴۰ برگه روی میزم انتظار میکشن تصحیحشون کنم و امتحانِ خردادِ هفتم و هشتم هم باید طراحی شه.
دستِ راستم درد میکنه؛ سه هفته است... دستِ تختهم... دستِ تصحیحم... دستِ نکتههای انشایی... دستِ فعال در پاسخ دادن به پیامهای ناتمامِ شاد... دستِ پر کردنِ ستونهای دفترنمره... دستِ ثبت کردنِ نمراتِ ماهانه... دستِ تستهای زیادِ روزهای پنجشنبه... دستِ تایپ کردنِ سؤالاتِ امتحان...
دستِ دستدادنم وقتِ دیدارها، در فشرده شدن حسابی درد میکنه... وَ من فرصتِ رسیدن بهش رو ندارم، همونطور که فرصتِ استراحت و خوب کردنِ سرماخوردگی رو نداشتم و یک هفته است پشتِ ماسکها... بینِ دستمالکاغذیها... حینِ تلفظِ «ن»ها و «م»ها... همراهِ منه و یار و همتنم...
روزهای آخرِ مدرسه است... دلم برای این روزها تنگ میشه... پس باید دوام بیارم.
@sarbehrah
animation.gif
حجم:
3.1M
مشهد سرده❣ بارونیه❣هنوز بخاریم روشنه❣خدایا متشکرم❣
@sarbehrah
سربهراه
ناهارم و آوردم جلو تلویزیون بخورم، اتفاقی رسیدم شبکه افق دیدم یه زن که بهش خیانت شده، اومده پیش یه ح
اینکه دارم از صدا و سیما یه سریالِ مسجدمحورِ تمیز و کارشده میبینم، هنوز برام معجزهست!
خدا سازندههای مشاور رو، بازیگراش و، مجوزدهندههاش و، پخشکنندههاش و، بینندههاش و، زیاد کنه و از یارانِ امام زمان ارواحنا فداه قرار بده❣
@sarbehrah
ایامِ اربعین دنبالِ کاروان بودیم، به یه شمارهای زنگ زدیم، مرده وقتی فهمید چند تا دختریم مثلِ میمونهای بنیامیه که از منبرِ پیامبر صلوات الله علیه بالا رفتن، از منبر بالا رفت که اربعین جای دختر نیست(!)
اییییییییییینقدر تو این سالها از این میمونها دیدم و حرف زدم و نفهمیدن که دیگه انگیزهی وقت گذاشتن ندارم. بهش نگفتم احمق! بنیانگذار اربعین یه زنه! کارواندار و کاروانِ اربعین زنانه است! این مسیر قدمگاهِ یه زنه! توی میمون صدقهسرِ یه زن داری کاروان میبری!
تلفن رو قطع کردم و با یه کاروانِ دیگه رفتیم.
صحبتِ اربعین بود با دوستم، یادم اومد!
خدا مرگ بده مذهبینماهای نفهمِ خودامامپندارِ فتوابده رو!
@sarbehrah
بینِ یارانِ باوفای امام صادق علیه السلام، یه دختر خانم هستن که جزوِ رجعتکنندگانِ زمانِ ظهورن... یعنی انشاءالله میبینیمشون😍
اطلاعات از این دختر در تاریخ کمه، اما بالاخره اسم و رسمشون هست.
ایشون رو میشناسید؟
#زن_زندگی_آزادی
#افتخارم
@sarbehrah
سربهراه
بینِ یارانِ باوفای امام صادق علیه السلام، یه دختر خانم هستن که جزوِ رجعتکنندگانِ زمانِ ظهورن... یعن
یه دختر
چطور زندگی میکنه که زمانِ خودش میشه یاورِ امامش
وَ اجازه و توفیقِ رجعت پیدا میکنه برای یاریِ امامِ آخرالزمان؟!
#زن_زندگی_آزادی
#افتخارم
@sarbehrah
خوشحال و سرمست بودم که فارسی هفتم رو با پاسخنامه طراحی کردم و یه دسته برگه هم امضا زدم و مونده هشتم که یهووووووو...
یادم اومد باید دو املا... دو انشا... وَ پنج دسته دیگه برگه طراحی کنم و امضا بزنم...
رفیق گفت تا گور باید برگه امضا کنی😢
دیدم با بکوب کار کردن هم این فاجعه امشب سامون نمیگیره، ولو شدم اخبارِ دنیا رو ببینم. دو تا کلیپِ خوب رو که براتون فرستادم، اما یه مطلبی کلیپبردار نیست...
من مطمئنم شما نمیدونین دانشجوهای آمریکا دارن چیکار میکنن...
بسیجیِ دانشگاهِ ما جَنَم نداره به عملکردِ ضدّ اسلامی، اعتراض کنه که یه وقت پُستش و ازش نگیرن(!) شماها خودتون اینقدر بزدل و عافیتطلبین که چند تا پُست رو میخواستین بازنشر بدید تو گروههای بسیج ازم اذنِ بیرسم و نشونی گرفتید(!)
پس قدِّ جَنَمتون باید قدِّ جَنَمِ دانشجوهای آمریکا باشه که بفهمین چه اتفاقِ بزرگی افتاده و چه کارِ خفنی کردن...
پولدارخنگولای دانشگاه آزاد و پیام نور که هیچی، تو ذهنتون دانشگاه دولتی بیارید. چون سرچ کردم اغلب دانشگاهای خفن، دانشجوهای آزادهشون راهپیمایی و تحصّن کردن. پس آدم حسابیها رو بیارین تو ذهنتون؛ اونی که واقعنی درس خونده؛ واقعنی کنکور داده؛ واقعنی زحمت کشیده؛ دانشگاهِ واقعنی قبول شده؛ وَ واقعنی سرش به تنش میارزه؛ واقعنی اینقدر درس و کار داره که مثلِ دانشجوها و استادا و دکتر مهندسای آزادی و پیامنوری فرصتِ قمپز در کردن نداره!
شما باید دانشجوی دانشگاهِ دولتیِ خفن باشید با معدل الف و حکمِ شاگرد اوّلی که بفهمید قیدِ ادامهتحصیل رو زدن به پای عقیده یعنی چی...
طرف از تحصیل تعلیق شده... به خاطر فلسطینی که نه هموطنشه... نه همنژادش... نه همزبانش... نه همدینش... هییییییییییچ ربطی به هم ندارن... فقط فهمیده دارن بهش ظلم میکنن...
طرف اخراج شده! حراستِ دانشگاه پرونده براش باز کرده! پلیس بازداشتش کرده و دادگاه قراره براش برگزار شه و بی خطایی سابقهدار شد...
وای خدای من!
ببین؛ دقت کن؛ بسیجیِ انقلابیِ در امن و امانِ جمهوری اسلامی همین پارسال تابستون، سرلخت تو گروهِ جهادی آورد و هییییییچی نگفت که پُست و حکمش و بیسیمش و نگیرن(!) اونوقت طرف تو آمریکای وحشی... رفت تو لیستِ سیاه و حتی دیگه نمیتونه به شغلِ دولتی فکر کنه... به بیمه... به خدمات دولتی... اما برای جایی که بهش ربطی نداره فریاد زد!
وقتی میگم برخی مذهبی و ولایی و انقلابیامون و باید ریخت چاهِ فاضلاب برای اینه! وقتی میگم صدا از حوزه و حوزویِ ما در نیومد و مرجعِ تقلیدمون ککش نگزید از اینجاست! وقتی میگم لب و دهنین و مُشتی ورّاجِ بیخاصیت از این مقایسههاست!
کلیپِ بالا رو دوباره ببینید؛ دورِ اون خانوم یه نمازخون... یه روزهبگیر... یه بسیجی... یه کربلابرو... یه باحجاب نیست وایسه کنارش بشن دو تا؟ سه تا؟ یه لشکر؟
چرا هست! اما از نوعِ فاضلابیش...
از قیامِ دانشجوهای آمریکا ساده نگذر اگه هنوز رگی در تنت مونده که برای ظهور نبض میزنه!
@sarbehrah