☝️☝️☝️اینا رو رفیق فرستاده👇👇👇 هرکی هر کاری ازش برمیاد دریغ نمیکنه. در «معیّت»ِ چنین رفقایی هستم❣
پیدا کرده و فرستاده بذارم اینجا شاید یکی خواست با پروفایل هم کار کنه یا پوستر کنه برای مغازهای، در خونهای، شیشه ماشینی...
#غدیرِانتخابات
@sarbehrah
سربهراه
امروز یکی از همکارام و دیدم. با ذوق گفت خدا رو شکر تعطیل شدیم! گفتم نشدیم که! مگه تو هفتهی بعد امتحان نداری؟ گفت یه پایه دارم فقط. گفتم خب همونم برگه تصحیح کردن داره، وارد کردنِ نمرات تو سیدا، تو دفتر ماهانه، تو دفتر نمره، حواشیِ آموزش و پرورش و که میدونی؟ آفتابه لگن هفتدست؛ شام و ناهار هیچی!
گفت برگهها رو پول میدم برام امضا کنن، سیدا هم پول میدم برام وارد کنن، دفترای مدرسه رو هم همون صبحِ امتحان وارد میکنم!
وَ دوباره ذوقِ تعطیلات رو کرد...
من؟
من وا نرفتم!
شکستم...
صدای ترک خوردنِ گوشهی باورم رو شنیدم...
اونجا و اون لحظه نه، اما حالا دلم گیر کرده به گوشهی شکستهی باورم و پاره شده و خون ازش میزنه...
من تنها دبیرِ مدرسهام که با همهی پایهها دارم؛ تنها دبیرِ مدرسهام که با همهی پایهها سه درس دارم؛ یعنی تعدادِ برگههای مدرسه ضربدر سه... ستونهای تکوینیِ سیدا ضربدر سه... ستونهای پایانیِ سیدا ضربدر سه... ستونهای دفترِ ماهانه ضربدر سه... ستونهای دفترِ نمرات ضربدر سه...
وَ همهی اینها رو خودم انجام میدم... نه با وسواس، با دقت! با همهی تلاشم که حقی ناحق نشه و زحمتِ تلاشگری به هدر نره و بیتلاشی مُفت بالا نیاد...
بابتِ این بودنم تا رئیسِ اداره تحقیرم کرد و قاطع کوبیدمش گوشهی دیوارِ اتاقش...
همهی امتحانام هفتهی اولِ خرداد بود و من خوشحال که با تمامِ قوا جون میذارم تا قبل از ۲۳م همهی کارا رو تموم میکنم... حادثهی ریاستجمهوری پیش اومد و امتحانا عقب افتاد و تاریخِ جدید صادر شد...
تو تاریخِ جدید دو درسِ موندهی من دو روزِ آخره و من خودمم بکشم زودتر از ۲۷م محاله تموم کنم...
شبها روی برگههام و حسابکتابِ دقیقِ نمرات کار میکنم و از حرفای همکارم دردم اومده و سخت گریه میکنم...
با رفقا میخواستیم برای عرفه بریم کربلا...
برای عرفه باید ۲۳م راه میافتادیم...
حالا ۲۳م تازه با کوهی از برگهها به خونه میام همه ضربدر و به توان...
رفقام بدونِ من نمیرن و من حالا دردم گرفته که...
کدام پُل؟
کجای این جهان شکسته است
که هیچکس به مقصدش نمیرسد؟!
@sarbehrah
نه حالِ جنگ مرا مانده با زمانه، نه صلح
سپردهام به نجف تا علی چه حکم کند…
@sarbehrah
سربهراه
دوستم این و فرستاده روی گروهمون و نوشته این ماییم؛
راست میگه!
همینقدر اوستای لذت بردن از هررررررررررررر شرایطی هستیم و خوشگذرون😂
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله.
@sarbehrah
سربهراه
خیلی پیام دادید که برای #غدیرِانتخابات چه کار کنید. ببینید هر ایدهای باید در بسترِ امکانات، مخاطب و
یکی از دوستانم مسؤولِ پایگاهِ بسیجِ محلاته. ازش پرسیدم برای انتخابات چه کار میکنین؟ گفت فعلا هیچی!
گفتم خدا قوت! فقط کارتِ بسیج صادر میکنین که ازش سودِ دولتی ببرن و ریا گسترش پیدا کنه؟
خودش بسیجینمای خاکبرسرِ عقبمونده نیست، فقط ایده نداره.
گفتم از بینِ نیروهاتون بگرد پزشک و روانپزشک پیدا کن. تا انتخابات روزای زوج یکیشون، روزای فرد اونیکی روزی نود دقیقه خدماتِ رایگان بدن. معاینه رایگان، نسخهنویسیِ رایگان، اگه بودجه بگیری بتونی داروی رایگان هم بدی که بُردی.
مردم این دو چیز رو مُفت دوست دارن؛ پزشک رو چون همه جونعزیزیم، روانپزشک یا مشاور رو چون اغلب احمقن و عقلشون به چشمشون و بهجای قرآن و اهل بیت علیهمالسلام آویزونِ این قشرِ خودبیمارن!
مردم که جمع شدن، از نیروهای باسواد و بااطلاعات و خوشبیان و باحوصلهت بذار بینشون بحث باز کنن. بحثای سیاسی و اقتصادی که برسه به انتخابات. شبههها رو جواب بدن، آگاه کنن و جذب کنن.
خودِ دوستم صدام و ضبط کرد بیفته دنبالِ اجرا، انشاءالله پای کار هم براش جور شه.
این یه کار.
#غدیرِانتخابات
@sarbehrah