منظورم کبابترکی و گوشتهای بریونِ مشّایه نیست که یادم نمیاد تو اینهمه سال اربعین رفتن، حتی یک بار خورده باشم. از نجف به بعد دیگه گوشت نمیخورم به احترامِ کاروانی که این مسیر رو داغدار و محزون عبور کرد و گوشت برای من فوقالعاده غذای لذیذیه و یه گوشتخوارِ افراطیِ خوشخوراکم که از خوردنش لذت میبرم.
منظورم اون چیزیه که از غذاهای این مسیر واردِ سلولهات میشه و هر سلولت روزنهی نور.
چطور بگم؟
خیال کن شای عراقیِ مشّایه، سوختِ موشکِ تن و روحته!
تا اربعینِ بعدی سرِ پا نگهت میداره!
شرابی تلخ میخواهم که مردافکن بُوَد زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش:
شای!
شای عِراقی!
هَلَبیکُم یا زوّارِ بوسجّاد!
نفری پنج صلوات هدیه کنیم به مادرِ محترمِ امام زمان ارواحنا فداه، به نیتِ اربعینی شدنِ هرکی داره تلاش میکنه و هنوز موانعی سرِ راهشه.
سربهراه
نفری پنج صلوات هدیه کنیم به مادرِ محترمِ امام زمان ارواحنا فداه، به نیتِ اربعینی شدنِ هرکی داره تلاش
ناامید نشید
دست از طلب نکشید
با همهی وجودتون تلاش کنید
فریب نخورید که بمونید دلتون اونجا باشه انگار زائرید(!)
نه هر اربعینرفتهای اربعینیه...
نه هر جاموندهای دلش اونجا...
هرکی میدونه چطور میره و چطور مونده...
الهی نمونید... الهی نمونیم... الهی بحق حضرت رقیه سلام الله علیها از اربعین نمونیم...
حاج موسی رضایی1_309200133.mp3
زمان:
حجم:
7.3M
میتونم در رثای «هلبیکم یا زوار بوسجاد» مثنوی مثنوی بنویسم...
دریا دریا اشک بریزم...
سلول سلول بمیرم...
سربهراه
نفری پنج صلوات هدیه کنیم به مادرِ محترمِ امام زمان ارواحنا فداه، به نیتِ اربعینی شدنِ هرکی داره تلاش
چطور برای کنکورتون تلاش کردید؟
برای شغل پیدا کردن به چند نفر رو انداختین؟
چقدر توسل کردید بچهدار شید؟
از چیا گذشتید که مدل گوشیِ دستتون رو ارتقا بدید؟
با چه زبون و محبتی بابا رو راضی کردید شهر دیگه برید دانشگاه؟ مامان و راضی کردید برید جشن تولد دوستتون؟
با همون همّت اربعین رو بگیرید!
بگیرید!
زیارت اربعین قسمت و روزی نیست،
گرفتنیه!
بگیرید!
سربهراه
میتونم در رثای «هلبیکم یا زوار بوسجاد» مثنوی مثنوی بنویسم... دریا دریا اشک بریزم... سلول سلول بمیرم
اربعین
زندگیمو
با تو
از سر میگیرم.
سربهراه
چروکِ جنگ از تنت میره؛ آزاد میشی «پارهی تنِ اسلام»❣
ظهور میشه؛
زیارتِ بعد از اربعینِ اربعینیها میشی؛
بعد از دو رکعت نماز تو مسجدالأقصی،
بازارهات شلوغ میشه از زوّاری که تطریز اندازه میگیرن و زیتون میچشن و کوفیه سر میکنن برای سوغاتی بردن❣
خوب میشن زخمهات... آباد میشن شهرهات... جَوونه میزنه خاکت... میخندن بچههات... عروس میشن دخترات...
آزاد میشی کلیدِ رمزآلودِ فرج🌿