eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
حاج موسی رضایی1_309200133.mp3
زمان: حجم: 7.3M
می‌تونم در رثای «هلبیکم یا زوار بوسجاد» مثنوی مثنوی بنویسم... دریا دریا اشک بریزم... سلول سلول بمیرم...
سربه‌راه
نفری پنج صلوات هدیه کنیم به مادرِ محترمِ امام زمان ارواحنا فداه، به نیتِ اربعینی شدنِ هرکی داره تلاش
چطور برای کنکورتون تلاش کردید؟ برای شغل پیدا کردن به چند نفر رو انداختین؟ چقدر توسل کردید بچه‌دار شید؟ از چیا گذشتید که مدل گوشیِ دست‌تون رو ارتقا بدید؟ با چه زبون و محبتی بابا رو راضی کردید شهر دیگه برید دانشگاه؟ مامان و راضی کردید برید جشن تولد دوست‌تون؟ با همون همّت اربعین رو بگیرید! بگیرید! زیارت اربعین قسمت و روزی نیست، گرفتنیه! بگیرید!
چروکِ جنگ از تنت می‌ره؛ آزاد می‌شی «پاره‌ی تنِ اسلام»❣
سربه‌راه
چروکِ جنگ از تنت می‌ره؛ آزاد می‌شی «پاره‌ی تنِ اسلام»❣
ظهور می‌شه؛ زیارتِ بعد از اربعینِ اربعینی‌ها می‌شی؛ بعد از دو رکعت نماز تو مسجدالأقصی، بازارهات شلوغ می‌شه از زوّاری که تطریز اندازه می‌گیرن و زیتون می‌چشن و کوفیه سر می‌کنن برای سوغاتی بردن❣ خوب می‌شن زخم‌هات... آباد می‌شن شهرهات... جَوونه می‌زنه خاکت... می‌خندن بچه‌هات... عروس می‌شن دخترات... آزاد می‌شی کلیدِ رمزآلودِ فرج🌿
به آقای گل‌فروش می‌گم می‌خوام خیلی بلند نباشه، می‌شکنه تو کوله‌پشتی. می‌گه مگه کجا می‌خواین ببرین؟ می‌گم کربلا، برای امام حسین علیه السلام❣ باید کمی شاخه‌ش و بچینم و دورِ گل‌‌ها چند لایه کاغذ بپیچم که تا کربلا خراب نشه. از عطرم می‌زنم به گل‌ها که خوشبو شن. یه ربانِ نارنجی هم دورِ شاخه‌ها پاپیون می‌کنم. تقدیم به آقا اباعبدالله علیه السلام❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
یکی از دوستام که هنوز براش جور نشده بیاد و سیلِ صلوات راه بندازید که جور شه و بیاد، شبی که سرِ کار بودیم مقداری پول داد که خرجِ کار فرهنگی کنم. این دفترچه‌های زیبا رو خریدم از طرفِ دوستم هدیه کنم به پسربچه‌های موکب‌دار یا دخترهایی که می‌ریم موکب‌شون استراحت😍 امیدوارم قدّ خودم از لوازم تحریر ذووووووق کنن❣
میان‌ستاره‌ای رو باز دیدم. فکر کنم قبلا نوشتم کریستوفر نولان چقدر من رو به حسادت وادار می‌کنه! بعد از فیلم «چه بر سر دوشنبه آمده؟» هرچی فیلم دیدم نشد اون، برگشتم به نولان. لعنتی مسحورت می‌کنه با نبوغش! ادبیات خونده‌ ها! ولی کارِ علمی و فیزیکی تولید کرده به چه کیفیت! از شعرا به سعدی حسودیم می‌شه، از کارگردان به نولانِ لعنتی! * لعنتی واحد اندازه‌گیری ذوق و علاقه‌ی بیش از اندازه است.
اگه تا رفتن سرم و گرم نکنم می‌شینم و غصه می‌خورم برای اون لحظه‌ای که مشّایه تموم می‌شه و عمودها به سر می‌رسه...
عمودها به «سر» می‌رسه...
یه نیمه‌شعبانی با یه دوستی می‌رفتم حرم امام حسین علیه السلام. از وقتی از هتل اومدیم بیرون هی می‌گفت از صفِ بالاسر بریم که از فلان خروجی بیایم بیرون. یادت نره ها، از صف بالاسر بریم. صف بالاسر ها. یه جایی دیگه صبرم لبریز شد... بهش گفتم زهرا! کدوم سر؟! آقای این ضریح سر نداره... تا خودِ ضریح بی‌صدا فقط گریه کردیم و از صفِ پایینِ پا رفتیم...
وقتی می‌بینم هنوز پیام دارم با خودم می‌گم اینا چرا نرفتن اربعین؟ نکنه دور از عاقبت، از دسته‌ی بی‌چاره‌هان؟ بعد به خودم امید می‌دم و می‌گم نهههههه! قراره برن، مثل خودت حرکت‌شون جوریه که دقیق سفر ده روزه بشه و اربعین کربلا. بعد می‌گم خب خدا رو شکر، همه با هم کربلاییم اربعین😊 لذا با اشتیاق میام که سؤال اربعینی جواب بدم. چند روز منزل عراقیا می‌مونم؟ با کاروان مجبوریم اما هر وقت به خودمون بوده یادم نمیاد بیش از دو یا سه روز بوده باشیم. کلا به خودم باشه منزل نمی‌رم، می‌رم موکب. من دخترِ خونه‌ام و اختیاری از منزل‌مون ندارم. برای همین خونه‌ی هیییییییییییچ‌کس نمی‌رم که بنده‌خدا حتی توقع نکنه رو بزنه که مجبور شم بگم نه. به خاطر سفرهام خیلی هم دوست و رفیق دارم‌. تهران برم هر شب مهمون یه نفرشون باشم می‌تونم یک ماه بی‌خرج بمونم! تبریز، زنجان، ایلام، قم، اصفهان، بلوچستان، بندرعباس،... . از طرفی مشهدی‌ام و همیشه دوستانم میان زیارت. پس خیلی در معرض توقعم. اما چه کنم که خانه در اختیارم نیست... پس دعوت همه رو می‌پیچونم که فرداروزی شرمنده‌شون نشم. عراقیا که قشنگ آدم و شرمنده می‌کنن با مهمان‌نوازی‌شون... بندگان خدا مشهد بیان توقع کنن با چه رویی بگم نمی‌تونم؟ طرف باور می‌کنه معذوریت دارم؟ لذا منزل هیچ ایرانی و عراقی نمی‌رم، با هیچ‌کسم تا حدی که ازم شماره بگیره برای وقتی که مشهد اومد دوست نمی‌شم😢 یادمه رفته بودم تهران، خوابگاه جور نشد بریم، دیر رسیده بودیم. قم هم باید تا صبح صبر می‌کردم. فقط کافی بود به یکی از دوستای تهرونیم پیام بدم. در این حد دوست و‌ رفیق دارم که یکی‌شون یه سالی فقط برای این‌که با کاروان اون بریم کربلا، می‌خواست برامون بلیط هواپیما بگیره ما رو بکشونه تهران! اما پیام ندادم، روی وبلاگِ اون موقع هم ننوشتم کجام. وَ شب رو چونان آواره‌ای بی‌پناه، در نمازخانه‌ی خالی و تاریکِ دانشکده مهندسیِ پردرخت و ترسناکِ تهران گذروندم😁 البته ناگفته نمونه به قُد بودنم هم برمی‌گرده و فکر کنم منزل داشتم با افتخار میزبان مهمان بودم اما باز هم خونه‌ی کسی نمی‌رفتم. کلا جز همین کله‌پوک‌هایی که همیشه با همیم، تا حالا خونه‌ی دوست دیگه‌ای نرفتم. توصیه هم می‌کنم نرید. بچه‌هاتونم نذارید برن. چه معنی داره؟😎