eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
مسأله اینه هرکی امام حسن علیه السلام رو درک نکرد از کربلا جا موند! هرچقدر خفن و با اصل و‌ نسب! سلیمان بن صرد خزاعی... مختار...
مسأله اینه که امامِ امام حسین علیه السلام امام حسن علیه السلام بود.
این کتاب رو آقا تو سن سی سالگی ترجمه کردن! من سی سالم بود سنگین‌ترین دغدغه‌م نمره‌ی تاریخ‌ادبیاتم از استاد زرقانی بود(!) آقا ولی تو سی سالگی این کتاب سنگین رو ترجمه می‌کنن... تا تابستونه و خلوت بخونینش. صلحِ امام حسن علیه السلام این‌قدر سطحی نیست که بگیم آخی... یار نداشتن بنده‌خدا(!) نهههههه! ما همون‌قدر که مسلمونی‌مون و مدیونِ قیامِ امام حسینیم، همون‌قدرم مدیون صلحِ امام حسنیم! امام حسنی که تو ذهن‌مونه زیادی ظلم‌پذیره... این کتاب رو بخونید و ابعادِ رهبری... سیاسی... نظامی و جنگ‌آوری... علمی... جامعه‌شناسی... مدیریت بحران... سنجشِ زمانه... روان‌شناسی... زبانِ بدن... هوش و ذکاوت... تدیّن... و و و... آقا رو بشناسید. عمقِ روضه با دونستنِ اینا بیشتر می‌شه! چرا از کتک خوردنِ حضرت زهرا سلام الله علیها خون‌مون به جوش میاد؟ چون پیشِ چشمِ مولای خیبرشکن‌مون بوده! مردها هرچه قوی‌تر... هرچه عظیم‌تر... روضه‌هاشون کمرشکن‌تر... ارجاع به روضه‌ی حضرت عباس علیه السلام... ارجاع به روضه‌ی آقا علی‌اکبر علیه السلام... ارجاع به روضه‌ی آقا اباعبدالله علیه السلام...
و اما پیامبر... دِینِ قلمم به پیامبر باشه یه خط: یا رسول الله! «شهادت» دخترتون حضرت زهرا سلام الله علیها از مهجوریت درومد؛ شهادت شما اما هنوز که هنوزه کتمان می‌شه............
پنجره‌فولادِ رضا (علیه السلام) براتِ کربلا می‌ده... آقا امام رضا! شعبه‌ی براتِ مدینه‌تون کجاست؟ تا جَوونم می‌تونم جبل النور رو بالا برم و به نفس‌نفسِ هاجر بدوم...
سربه‌راه
پنجره‌فولادِ رضا (علیه السلام) براتِ کربلا می‌ده... آقا امام رضا! شعبه‌ی براتِ مدینه‌تون کجاست؟ تا
یا صاحب الزمان! دارد زمانِ آمدنت دیر می‌شود... دارد جوانِ سینه‌زنت پیر می‌شود...
عمروعاص خطاب به معاویه: این همان حسن است که در پی نافرمانی ابوموسی از فرمان علی برای یاری، راهی کوفه شد و به یک خطبه، ده هزار مرد به لشگر علی افزود! این همان حسن است که روز جمل که بسیارها به قصد شتر عایشه پیش رفتند و ناتوان بازگشتند، او رفت و در دقایقی شتر پی شد و غائله تمام! این همان حسن است که صفین، میمنه‌ی سپاه علی  داشت و جنگاوری و رشتادتش، عاجزمان کرد. باز هم بگویمت؟ این را هم بدان؛ آن زمان که جز شکمت اندیشه نداشتی و نفرین محمد را می‌خریدی، محمد در مسجد می‌گفت اگر همه‌ی عقل به هیبت مردی در می‌آمد، آن مرد حسن بود...
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللّٰهِ فِي أَرْضِهِ، وَحُجَّتَهُ عَلَىٰ عِبادِهِ، عزیزم چادرت و سرت کن، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، أَشْهَدُ أَنَّكَ جاهَدْتَ فِي اللّٰهِ حَقَّ جِهادِهِ، عزیزم موهات و بپوشون، وَعَمِلْتَ بِكِتابِهِ، وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، عزیزم آرایشت و پاک کن، حَتّىٰ دَعاكَ اللّٰهُ إِلىٰ جِوارِهِ فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيارِهِ، عزیزم شلوارت برای بیرون خیلی کوتاهه، اینجا که دیگه حرمه و حریمِ امام، وَأَلْزَمَ أَعْداءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلَىٰ جَمِيعِ خَلْقِهِ، عزیزم این چه پوششیه؟! اینجا حرمه! اللّٰهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، فدات شم با این مژه و ناخن نری دورِ ضریح... غسل نداری، طهارت نداری، به خدا حیف زیارتته... راضِيَةً بِقَضائِكَ، عزیزم تو که داری خودت و رنج می‌دی خم و راست شی نماز بخونی، خب یه‌جوری بخون به قبولی نزدیک باشه، موهات دیده می‌شه، ساقِ پاهات دیده می‌شه، لاک داری و اگه روی این وضو گرفته باشی باطله، ........... وَأَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَاجْعَلْهَا الْعُلْيَا، عزیزم مادرِ این آقا، خواهرِ این آقا حجاب داشتن... پسندِ این آقا حجابه... وَأَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَاجْعَلْهَا السُّفْلىٰ، خانووووووم! این توری که سرت کردی... این آرایش... این لباسا... حرمتِ حرم؟ حرمتِ عزا؟ پس برای کی و چی اومدی حرم؟! إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، عزیزم... به خدا این ناخونات غسل نداره... به خدا پاک نیستی که داری می‌ری تو صف ضریح...
من به آدمی که برای وسایلش اسم بذاره می‌گم خوش‌ذوقِ خوش‌انرژی😍 شمشیرهای پیامبر که معروفن هر کدوم یه اسم داشتن، اما بفداک یا رسول الله که تا آینه‌تون هم اسم داشته... تا کاسه و بشقاب‌تون... اسب‌هاتون... زره‌تون...😍😍😍 ادبیات‌خونده‌ها می‌دونن من چی می‌گم❣
استخون‌دردِ اردوجهادی‌ام! دلم لک زده برای شپش کشیدن از کفِ سرِ نیروهام، هفت و نیمِ صبح! هلاکِ سالادشیرازی خوردنم تو سطلِ شیرِ روستا! روانیِ شوخی‌شهرستانی‌های نیمه‌شب‌هامونم! تابستون تموم شد و من جهادی نرفتم.........
مسأله اینه که کشتیِ هییییییییییییچ‌کس به دلِ ما محل نداد... اما حسین❣ آمد وُ ما را سوار کرد!