eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشتم عباپوشای خوش‌آرایشِ داخلِ حرم و زوّارِ بی‌تفاوت و خدّامِ خائن رو نگاه می‌کردم و تو دلم دعا می‌کردم قبل از این‌که با چشمای خودم ببینم یکی تو صحن با مینی‌ژوپ نشسته و خییییییلی متصل داره امین‌الله می‌خونه و آقای مروی بیاد بهش التماس دعا بگه، کاش ظهور شه... که خدا زیبایی برام فرستاد؛ ایشون پاش و کرده تو کفشِ مادرش و داره حرم رو فتح می‌کنه😍❣
وَ این هم تکمیلی اولِ مهر😊 خیلی پیگیر بودم نمادی از فلسطین باهام باشه، اما نمی‌خواستم پیکسل بگیرم، دنبالِ چیز متفاوتی بودم که مدام جلب توجه کنه. تو یه کانال چنین چیزی دیدم با سبزِ روشن‌تر، ولی زده بود ۹۵ تومن(!) من اهلِ پولِ الکی دادن به چیزی نیستم، هرچی باید قیمتش با خودش متناسب باشه. تازه هزینه پستشم ۴۵ تومن بود(!) خودم متأسفانه از هر انگشتم بی‌هنری می‌باره! بنابراین به رفیق ارجاع دادم و اونم به همسایه‌ی ماه‌شون که کتاب‌خونن و بافتنی‌شون حرف نداره. بنده‌خدا فقط سبزِ روشن نداشتن و با سبز تیره بافتن که عیبی نداره، بازم نماد رو می‌رسونه. لطف کردن بی اون‌که هزینه‌ای بگیرن، برای من و رفیق بافتن😍 باید براشون کتاب جدید ببریم خوشحال شن، لطف‌شون جبران شه. این و دیگه آویز می‌کنم به هر مدل کیفی که مدرسه می‌برم و همیشه جلو چشمِ دخترام❣ کاش کاری بیشتر ازم برمیومد برای غزّه‌ی مظلومِ مقتدر...
سربه‌راه
3⃣سؤال جدید: الکی و با پیش‌فرض جواب ندید! قشنگ بشینید فکر کنید، تصور کنید بعد راست حسینی جواب بدید!
4⃣سؤال: بنی‌امیّه به اسلام بیشتر آسیب رسوند یا بنی‌عبّاس؟ با ذکر دلیل و مصداق بگید.
سربه‌راه
خانه در وضعِ آشفته‌ای به سر می‌برد؛ یک ماهِ پیش پیشنهادِ رنگ کردنِ دیوارهای یکی از اتاق‌های خانه را دادم با شستنِ فرش‌. یک ماهِ پیش بی‌کار بودم و مشتاقِ کمک. مادر اما رب‌النوعِ خشکاندنِ ایده‌هاست! قبول نکرد و حالا که پرکارم و در هیاهوی جمع‌بندیِ کلاس‌های خصوصی و شروعِ مدرسه، هر دوی این امور را شروع کرده! خانه‌مان معبرِ رفت‌وآمدهای ناضرورِ همسایه‌ها شده. ناگزیر از درِ معاشرت و همراهی با مادر، کنارشان می‌نشینم و از دخترکِ همسایه می‌پرسم کلاس چندمی؟ با ذوق و خنده می‌گوید سوم. دارم آماده می‌شوم که بحث را از مدرسه شروع کنم و هم‌صحبت شویم که مادرش می‌گوید البته نماز بلد نیست! مدرسه یادش می‌دهد؟! امانِ پاسخ نمی‌دهد، می‌گوید امروز سرِ این‌که روسری سرش نبوده، فلانی دعوایش کرده. من هم وسطِ کوچه موهایم را بیرون ریختم و ادای دخترِ برهنه‌اش را درآوردم تا یاد بگیرد حجابِ هرکس به خودش مربوط است! دیدم نه! من برای همسایه‌ها هم، هم‌صحبتِ خوبی نیستم! تازه از حرم آمده بودم وَ حرم خیلی وقت است دیگر مأمن و ملجأ و پناه نیست! روحم خسته‌تر از آن بود که درونِ خانه هم، بی یار و یاور، بحث کند و موردِ هجوم قرار گیرد... میانه‌ی خنده‌هاشان رهایشان می‌کنم و کتابِ در حالِ خواندنم را که همه‌جا همراهم است، زیر بغل می‌زنم و به اتاقم می‌آیم. دقیقا وَ درست آنها را میانه‌ی خنده‌هاشان رها کردم. حتی تاب نیاوردم برای رهاسازی، مقدمه‌چینی کنم؛ بروم برای‌تان چای بیاورم... دوباره خدمت می‌رسم... ای وای روی گاز چیزی گذاشته‌ام... واردِ اتاق می‌شوم و اولین چیزی که به چشمم می‌آید، زخمِ طویل و زشتی است که بر صورتِ دیوار افتاده و اتاقِ امن و زیبایم را رنجور و نازیبا کرده... همسایه برای خودش برج ساخت و خانه‌ی من را زیرِ پتک‌های سنگینِ آهنین ویران کرد... مامان اضطراب دارد نکند روی سرم خراب شود و من اجازه‌ی بنّایی وقتِ مدرسه‌ها نمی‌دهم! مامان فکر می‌کند از کثیفی بدم می‌آید اما... دست می‌کشم روی شکافِ دیوار؛ زندگی‌ام روی گسل نشسته... ناامن و هراسان. به کوچک‌ترین تکانی از هم می‌پاشد... این گسل‌ها در مدرسه بیشتر می‌شود؛ وقتی میانه‌ی میدانم و تن به تن مبارزه می‌کنم... به خانه که برمی‌گردم، پناهی برای لَختی آسودن ندارم جز اتاقم! بنّاهای همیشه بدقول، این تنها نقطه‌ی امنِ دور از مشّایه را از من می‌گیرند... بیرون از این اتاق، هم‌صحبتی نیست! همه‌ی کلمات و جملات مبارزه است! همه‌ی لبخندها تیز است و همه‌ی نگاه‌ها می‌گیرد به زندگی‌ات... بیرون از این اتاق، حتی حق نداری بپرسی کلاس چندمی؟! بیرون از این اتاق همه با هم‌اند و با تو نیستند! بیرون از این اتاق یا باید با همه باشی... یا تنها! دست می‌کشم روی شکافِ زشتِ دیوارِ اتاقِ زیبایم؛ همه‌ی نظم‌ها به هم ریخته... همه‌ی کلمات و جملات و لبخندها و نگاه‌ها روی گسل است... همه‌ی روابط ناپایدار... از این شکاف یا ناقه بیرون می‌آید و صالحی از اتاق خارج می‌شود... یا این گسل‌ها زلزله می‌شود و قومِ ثمود را با خود می‌برد... دست می‌کشم روی شکافِ زشتِ دیوارِ اتاقِ زیبایم و اشک‌ها سرود می‌خوانند؛ آسمان با قفسِ تنگ چه فرقی دارد؟ «بال» وقتی قفسِ پَر زدنِ چلچله‌هاست بی تو هر لحظه مرا بیمِ فرو ریختن است مثلِ شهری که به روی گسلِ زلزله هاست...
سربه‌راه
خانه در وضعِ آشفته‌ای به سر می‌برد؛ یک ماهِ پیش پیشنهادِ رنگ کردنِ دیوارهای یکی از اتاق‌های خانه را
دیروز پیجرها منفجر شده و امروز موبایل‌ها و لپ‌تاپ‌ها... آقا هشدار داده‌اند هوش مصنوعی، سلاحِ نبردهای پیش روست... وَ ما هنوز باید وقت بگذاریم و ثابت کنیم برهنگی انتخابِ شما بی‌هویت‌ها نیست! سلاحِ آگاهانه‌ی دشمن است...
فیلم قدیمی حضرت محمد صلوات الله علیه رو حتما دیدید؛ مسجد پیامبر رو در مدینه که ساختن، هر اتفاقی می‌افتاد خبرش از مسجد پخش می‌شد. مردم بدو بدو میومدن مسجد ببینن چی شده و از همون‌جا یه گوشه‌ی کار رو می‌گرفتن. مثلا جنگ با روم که اتفاق افتاد، خبرش از مسجد پخش شد.‌ مردم ریختن مسجد. مردم که می‌گم یعنی مردم کوچه و بازار. یعنی طرف نونوا بوده، پای تنور، دست و صورت آردی، یهو ول کرده بدوبدو اومده مسجد! یا طرف قصاب بوده، داشته شتری رو تیکه تیکه می‌کرده، یه تیکه گوشت‌به‌دست بدو خودش و رسونده مسجد. مردم! نه خواص! نه استاد و معلم و مهندس و طبیب! مردم بدو بدو میومدن مسجد. بعد تو تاریخ نوشته خبردار که می‌شدن، هرکدوم همون‌جا یه گوشه‌ی کار رو می‌گرفته. یا رسول‌الله من می‌رم اسبام و‌ بیارم برای جنگ. ای پیغمبر من ثروتم و میارم خرج جنگ کنید. آقا جان من خودم میام بجنگم. آقا جان برم شوهرخاله‌م و صدا کنم اونم بیاد، جنگاوره... مردم پای کار بودن! فکر کردید اتفاقی و یهویی مسجدامون درش بسته شد و شد نمازخونه؟! فکر کردید اتفاقی و یهویی خونه عالِم ساختیم اما عالِم گیر نیاوردیم؟! فکر کردید اتفاقی و یهویی سنگر و پایگاهِ مسجد، شد پاتوقِ مشتی پیرزن و پیرمرد؟! دپلی‌تیزه به گوش‌تون خورده؟ فرآیند سیاست‌زدایی از مردم کوچه و بازار! مردمی که از سیاست سر در بیارن، خطرناکن! پس مردم نباید سر از سیاست در بیارن! نباید هم تابلو از سیاست پرت‌شون کرد! باید خیال کنن سیاست می‌فهمن، اما نفهمن! باید کاری کرد راننده تاکسی‌ها و مسافرای اتوبوسا راااااااحت درباره‌ی سیاست حرف بزنن، اما این‌قدر سرشون نشه که حتی اگه موبایل دست‌شونم کردیم اسلحه و با اسب‌های تروا به قلب خودشونم نفوذ کردیم و با خودشون، خودشون رو انتحار کردیم، نفهمن از کجا خوردن!
شما واقعا فکر کردید بنی‌عباس خیلی علم‌دوست و طالب دانش بوده که هرچی بحثای کلامی داریم و علمای فلسفی و کلامی، مال دوره‌ی اوناست؟! یا خیال کردید این‌که بنی‌امیه مبحث جبر و اختیار رو راه انداخت و بنیان‌های فلسفی‌ای رو پایه گذاشت که هنوز سرش بحثه و خوب حواس پرت می‌کنه از سر خیرخواهی و رسیدن به حقیقته؟! یا جدّا خیال کردید دربار غزنویان و سلجوقیان عاشق شعر و ادب بودن که به هر یه مصراع، سکه سکه طلا صله می‌دادن؟!
متوکل عباسی که مزار امام حسین علیه السلام رو شخم زد و گندم کاشت، با پای پیاده به زیارت امام رضا علیه السلام اومد و با چه سوز و آهی از اسب پیاده شد و پابرهنه خودش رو به قبر مطهر رسوند و زیارت کرد! اون‌وقت سال‌ها بابتِ پوشوندنِ دوربینِ لپ‌تاپ مسخره‌مون کردن که توهم توطئه داریم(!) همین چند شبِ پیش به یکی‌تون که پرسیده بود مگه گالری‌تون عکس شخصی نداره که می‌دین دست شاگردا و گفته بودم نه! شخصی و بدون پوشش عکس نمی‌گیرم چون موبایلِ دستم بومی نیست! فایلِ عکس‌هام تو یه لپ‌تاپِ بومی نیست! اینترنتم بومی نیست! وَ هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیره! ما در محاصره‌ی سلاح دشمنیم و باید وقت صرف کنیم به خودی بفهمونیم داستان فقط یه تار موی تو نیست(!)
تلویزیون یه خانم آورده که دکترای فلان داره، فعالِ بهمان‌جا هست، شاغل در بیسار‌سازمان، چهار تام بچه داره. خب! خیلی هم عالی! که چی؟! برنامه این‌طوره که بگه زنی که درس خونده، کار کرده، بچه هم آورده، خیلی موفقه! برچسب زن تراز انقلاب اسلامی هم بهش زده! جونم براتون بگه که مادرِ بنده‌خدام که سوادی نداره و جز خونه‌داری کاری نکرده، اگه پای این برنامه بود گول می‌خورد و می‌گفت آفرین! ته دلشم حسرت می‌خورد و حس ناکافی بودن بهش می‌رسید... اگه زن‌داداشم که بعد از دیپلم عروس شده و قصد تحصیل و کار نداره و همه ذوقش کیک پختن تو خونه‌شه این برنامه رو می‌دید هم ته دلش یه جوری می‌شد... اگه دخترخاله‌م که بی‌هیچ استعدادی به ضرب پول خودش و تا لیسانس رسوند و همیشه خاله رو متهم می‌کنه زود عروسش کردن و همین یه دونه بچه‌ش و زیادی می‌دونه و دست‌وپاگیر، بازم گول می‌خورد... حتی اگه استاد کامران‌فر که دکترای فردوسی داره، هیئت علمی دانشگاه فردوسیه، سه تا بچه‌ی موفق هم داره این برنامه رو می‌دید حتما فریب می‌خورد! اصلا هر نگاهی به دنیا که توحیدی نباشه، راااااااااحت فریب می‌خوره! از این برنامه کم داریم تو کانالای ایتا؟! مامان‌های موفقی که چهار تا بچه‌شون و کرده‌ن تو چشمِ زن‌ها و گول می‌زنن و دوره می‌ذارن و پول پارو می‌کنن که چطور مامانی باشید که به همممممممه‌ی کاراش می‌رسه و همیشه موفقه؟! وَ مگه کم احمقی داریم که عضو این کانالا باشه؟!😂 نگاهِ غیرتوحیدی دنبال زنِ موفقه! زنی که خودش و جرواجر کنه که یه وقت از دنیا عقب نمونه و کسی بهش حس ناکافی بودن نده! دهنِ پدر و مادرش و آسفالت کنه که بچه‌هاش و نگه دارن یا بچه‌هاش همه مهد بزرگ شدن و از این کلاس به اون کلاسن که دم دستش نباشن و کارگر تو خونه داره و صد نفر دیگه باید جورش و بکشن و اگه همه‌ی اینام نباشه، یه زن پژمرده در فشار زمانیه که فقط موفق بهش بگن(!) ولی نگاه توحیدی دنبال چه زنیه؟ زنِ شادابی که انسان‌سازه و مبدأ جامعه و تمدن! تکرار کنیم: نههههههه! منی که تاااااااااااااا دلتون بخواد زن موفق دیدم اما پژمرده و در ادای شادابی، گول این برنامه‌های سوپرمامانی رو نمی‌خورم😊 شما خانومم! فضانورد باش و کارمند ناسا، دوازده تا بچه داشته باش یکی از یکی موفق‌تر، شوهرت خفن‌ترین مرد دنیا، تو سیزده تا ارگان و خیریه و سازمان و بسیج هم فعال باش، روزی ۲۵ ساعت هم مطالعه‌ی پویا داشته باش، مادامی که بی حرف و ادا، شادابی ازت نباره و این شادابی تو خونه و خونواده‌ت جاری نباشه هیییییییییییییچ پُخی نیستی😎 همه در برابر جابجایی ارزش‌ها، علیل‌فکر و کندذهن نیستن! میرم زنگ بزنم صداوسیما که همینا رو بگم، من و قاطی مذهبی‌علیل‌های بی‌تفاوت ندونن✌️ عارمه شبیه شما باشم😊
سربه‌راه
تلویزیون یه خانم آورده که دکترای فلان داره، فعالِ بهمان‌جا هست، شاغل در بیسار‌سازمان، چهار تام بچه د
بگردید زن شاداب، مادر شاداب، دختر شاداب پیدا کنید اون و الگو قرار بدید. قطعا منظورم از شاداب زنی که با آهنگ و رقص خوشه و دختری که با آرایش نیست(!) قطعا منظورم از شاداب رو به امید خدا متوجهید!
سربه‌راه
بگردید زن شاداب، مادر شاداب، دختر شاداب پیدا کنید اون و الگو قرار بدید. قطعا منظورم از شاداب زنی که
از بارزترین نشانه‌های یک زن شاداب می‌دونین چیه؟ هرگز اون و در بحران‌ها مشوّش نمی‌بینید! اگه گفتید چرا؟😉 بگردید و از این زنا پیدا کنید. اینا خودبه‌خود موفقن. درس خونده‌ن، اهل مطالعه و فعالیتن، کار اقتصادی می‌کنن، بچه زیاد دارن، زندگی‌شونم خودشون می‌چرخونن، از قضا خیییییییییلی هم بی‌سروصدان و گمنام! طبلای پرسروصدا توخالی‌ترن😁