eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند.
سربه‌راه
خدا همیشه به دیوانه‌ها حواسش هست برای خواندنِ این فرسته، دستِ راست‌تان را بگذارید روی سینه‌تان. آ
مثلا این‌طوره که دارم به مذهبی و بسیجی‌جماعت فحش می‌دم، وَ یادِ روحانیِ روایت‌گرِ بیت امام خمینی در نجف میفتم که خمینیِ من رو داشت تحریف می‌کرد (مثلِ همیشهٔ روایت‌های بیت امام...) وَ من چطور ضربانِ قلبم بالا رفت و به روشن‌گری شتافتم... همه‌چیز مزّهٔ نجف گرفته.
سربه‌راه
خدا همیشه به دیوانه‌ها حواسش هست برای خواندنِ این فرسته، دستِ راست‌تان را بگذارید روی سینه‌تان. آ
قبل از شنبه‌شب توی سینه‌ام تنگهٔ ابوقریب پخش بود؛ پر از صدا... غوغا... هیاهو... آشوب... خون و خون‌ریزی‌... بزن‌بزن... شتاب‌زدگی... هول بودن... ترسیدن... مَنگ شدن... از شنبه‌شب توی سینه‌ام آبادان۱۱۶۰ پخش می‌شود؛ همه‌چیز عمیق... آرام... لطیف... پرمعنا... اما محزون‌تر... داغ‌تر... سوزناک‌تر... به گریه‌های فراوان... +شبکهٔ نمایش آبادان۱۱۶۰ پخش می‌کرد. مثلِ بارهای قبل پای این فیلم خیلی گریه کردم. سحریِ تنهایی‌ام به اشک گذشت... لقمه‌لقمه اشک...
اگر کسی این‌جا فراغت داره، بگرده برام نمایشنامهٔ روز دختر پیدا کنه. لطفا طنز باشه. با تشکر🪴
چند سال پیش تو وبلاگم نوشته بودم سفره‌های تنهای سحر و افطار خیلی اذیتم می‌کنه. یکی از همین مذهبی عقب‌مونده‌ها که هدف خلقت رو شوهر کردن و تمکین ازش می‌دونن، اومد نوشت ازدواج کنی دیگه تنها نیستی(!) جواب دادم نکبت، همین‌که توی ازدواج‌کرده یه‌سره تو وبلاگی یعنی ازدواج کردنت تنهاییت و پر نکرده. اون نکبت که گورش و گم کرد، ولی نکبت‌جماعت، خصوصا مذهبی، مثل مور و ملخ ریخته. اینا چه می‌فهمن تنهایی به شوهر و مادرشوهر و خواهرشوهر نیست. تنهایی‌های سفره‌های ماه رمضون خیلی عمیق‌تره... از جنسِ تنهاییِ عقیده... تنهاییِ عاطفه... تنهاییِ مسیر... تنهاییِ انتخاب... تنهاییِ تصمیم... قبل از مکه حلال نکردم. از مکه هم اومد نکردم. دوازده روزه دارم با خودم کلنجار می‌رم که خالی کنم خودم و شبای قدر بتونم پُر شم، اما بازم نشد... ماه رمضون‌های همه به خاطرات شیرینه و ماه رمضونای من به تاریک‌ترین خاطرات... تو نجف، نشسته بودیم بیرونِ حرم، روی فرشا، زیرِ سایه‌بونا. نون‌شکری خریده بودیم با ماست و نوشابه‌ای که مدیره برامون آورده بود می‌خوردیم. یه خونواده عراقی اومدن پشت سرمون سفره پهن کردن. مثل خونه. باباهه نشست سر سفره و بقیه دورش. من خیلی ذوق کردم. سفره ندیده‌ام. به رفیق گفتم راضی‌ای یکی از نون‌شکری‌هامون و بدیم بهشون. هم دو تا دخترایرانی‌ایم بحث اثر فرهنگیش هست، هم یه خونواده‌ان دور هم. ببین باباهه چطوری با عشق خیار پوست می‌کنه. رفیق خیلی استقبال کرد. نون بهشون دادم و خواستم تو سفرهٔ دور هم‌شون شریک شم. تعارفی نیستن عراقیا. دوست دارم این و. نون و گرفتن. یه ربع بعد دیدم خانومه می‌زنه به شونه‌م. برگشتم دیدم برامون ساندویچ درست کردن. پر از همون خیارهایی که باباهه پوست می‌کرد. طرف می‌ره ایوان طلا و روضه گوش می‌ده و اشک می‌ریزه. من روضه گوش دادنم فرق داره. به قول رفیق عتیقه‌ام. همون شد روضهٔ من. ساندویچه رو گاز می‌زدم و اشک می‌ریختم. چون خوندم ظهور همین شکلیه. سفره‌هامون یکیه. همه خونوادهٔ همیم. کسی تنها و مطرود نیست. دورهمی‌ها زخم زبون و شماتت نیست. بی‌تابی نمی‌کنم. اتفاقا برعکس. اشک‌ها و دلتنگی‌هام عمیق و آروم شده. اما هزار بار کُشنده‌تر. اگه پدر و مادری اینجا رو می‌خونه؛ سفره‌های ماه مبارک رو خیلی محبتی بندازین... دور هم جمع کنین... شکرآبی‌ها رو اصلاح کنین... قدیما پدر و مادرا عرضه‌دار بودن... حالا بی‌عرضه شدید.‌‌.. به قهرهای زیر سقف‌تون بی‌اهمیتین... سفره‌ها رو محلِ رشد نمی‌کنین... من از نگاه بقیه یه دختر مستقل و موفقم. یه دختر مستقل و‌ موفق می‌نویسه که رفتارهای شما چطور روی روح و روان ما می‌مونه و سال‌ها و سال‌ها ادامه پیدا می‌کنه... کمی از طلب‌هایی که دارید چون پدر و مادرید کم کنید و حداقل حرمت ماه خدا رو داشته باشید.
با وضو غذا بار گذاشته بود. پر ملات و چرب و چیلی. نیّت کرده بود سفره پهن کنه از این سرِ اتاق تا اون سرِ اتاق‌. مهمون وعده بگیره. یهو زودپزش ترکید... زحمتش ماسید به در و دیوار و پرده و پنجره... وا رفت وسطِ آشپزخونه‌ش... حالِ اون زن منم.
چقدر قرص مسکّن؟! چقدر مُهر سکوت؟! رسیده درد به عمقِ... به عمقِ عمقِ عصب کدام آتش عاشق به روح من پیچید؟ که سوخت پیرهن خواب‌های من از تب!
اومدم تشکر و تنفس.
دیدم مرزِ عراق و که رد کردیم، چرا کوه نشه بریم حالا که کم‌جمعیتیم؟! دو تایی داریم می‌ریم کوه جز بلندی هیچ‌جا مغزم و آروم نمی‌کنه الآن برم بالا بالا خیلی خیلی بالا.
سربه‌راه
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند.
به رفیق می‌گم این عکس و خیلی دوست دارم. خیلی خیلی منه. می‌گه آره‌. منم می‌بینمش فقط تو به ذهنم میای. می‌گم ینی شکستگی‌هام این‌قدر تابلو شده؟! می‌گه نه‌. تو از درون همین‌قدر سبزی. زور می‌زنی معلوم نشه، اما همین‌قدر بیشتر از شکستگی‌هاته.