eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
وسطِ اون یکی خصوصی بودم که این یکی خصوصی تماس گرفت و گفت می‌شه امروز و کنسل کنیم؟ قبول کردم و خوشحاااااااااااااال بودم که می‌رم خونه، لباس و می‌کّنم، یه املتِ خفن می‌زنم، سفره پهن می‌کنم وسط هال، تلویزیون روشن و صداش بلند، چنگ می‌ندازم به سرم و موهام و که زیر مقنعه نابود شده این‌قـــــــــــــــــــــــدر می‌خارونم که پُره پوسته‌پوسته شه و بعد از املت مجبور شم برم حمام و بعدش بیام چای تازه بذارم با هل و دارچین و گل‌محمدی. ولی درِ خونه باز می‌شه و هممممممممه هستن... وَ با همممممممه نمی‌شه حتی از اتاقت بیرون بیای... چون یا باید پاسخگوی اختلاس‌ها باشی... یا شادی‌شون از مذاکره رو تحمل کنی... یا سین‌جیم بشی چرا گرونیه... یا مثل همیشه سااااااااااعت‌ها دربارهٔ این حرف بشنوی که جای پارک نبود و ماشینا جریمه نشن و تو پیاده‌رو خش روشون نیفته(!) یکی از همکارای شب‌کار یه بار ازم پرسید تو با این‌همه کار کردن چرا ماشین نمی‌گیری؟ گفتم بس که بی‌عرضه‌ام. گفتم که خفه شه و شد. نگفتم من گواهینامه نگرفتم چون اگر می‌گرفتم باید هشت روز هفته، روزی ۲۵ ساعت می‌شنیدم که حالا که گواهینامه داری، همه‌ش بیرونی، ماشین بخر، بیا با هم بریم ماشین برات ببینیم، ماشینِ خاله خوبه برات بگیریم؟ وَ تا با خانواده‌مم ماشین نمی‌گیرم چون هشت روزِ هفته، روزی ۲۵ ساعت باید بشنوم کجا پارکش کردی؟ خش نیفته؟ نبرنش؟ حتی منتظر باشم بهم سرِ کلاسام زنگ بزنن که ماشینت و کجا پارک کردی؟ اتفاقی براش نیفته؟ بنزین گرون شد... طلا ارزون شد... بیا ارتقاش بدیم... سطح دغدغه اذیتم می‌کنه... غالب اذیتم می‌کنه... باید صبح‌ها حرص بخورم خط اولی که سوار می‌شم مختلطه و با کوله‌پشتیم برای خودم حریم می‌سازم... باید شب‌ها غصه بخورم که دیگه پاهام نای ایستادن نداره تو اتوبوسا... اما محاله تن به زجرهای مدام بدم. با خوشحالی اومدم خونه، با خشم تلاش می‌کنم بخوابم. کاش به‌جای «دغدغه»‌هایی که نیست، حداقل خواب بود... اما من حتی خواب هم ندارم(!)
کلاس و‌ خواب و حوصله که ندارم، اومدم به شما گیر بدم! بیاید بهم بگید چند وقته من و می‌خونید؟ چرا اینجایید؟ از وقتی اینجایید چی بهتون اضافه شده؟ چی ازتون کم شده؟ از خودتون بهم بگید. فحشم خواستید بدید. کلا هرچی رو دلتون مونده بگید. فقط خواهش می‌کنم در پاسخ گرفتن صبوری کنید. الآن حوصلهٔ مکالمه ندارم، آدمِ خسته‌ایم که چای گذاشته جلوش و فقط می‌خواد با لبخند گوش بده و بی‌خوابی رو اگه شد درمان کنه. ان‌شاءالله بعد هرچی فرستادید و پیامایی که هنوز جواب ندادم رو جواب می‌دم. *ممکنه هِرّم بگیره و برخی پیاما رو بیارم کانال. روحیه‌تون شیشه است ته پیام بهم بگید که بعد نیاید دادوقال :)
😂😂😂حالا نه به این غلظت... ولی خب...😂😂😂 کیه که از خونده شدن بدش بیاد؟ ولی خواننده دغدغه‌مند باشه، مطلب هم مفید، خودش نشر می‌ده، نیازی به منّت‌کشی نیست که بمونید و نرید و فلان. من معتقدم اونی که رفتنیه، می‌ره! اونی هم که موندنیه، تو گوششم بزنی می‌مونه. پس چرا من خودم و شرحه‌شرحه کنم؟😁
سلام، سلامت باشید. عصبانی نشدم😁 اونی که من از بچه شیعه تو قرآن و نهج‌البلاغه و کتاب‌های معتبر خوندم، اینه که دنیا و آخرت‌مون باید با هم آباد باشه. اینه که بچه‌شیعه باااااااااااااید ثروتمند باشه تا پول و سرمایه و بازار جهانی و‌ نبض اقتصاد دست خودش باشه و کفّار بهش محتاج، نه برعکس. بنابراین پولم و جوری مدیریت می‌کنم که هم بهم خوش بگذره، هم به اطرافیانم، هم به دنیا، هم فرداپس‌فردایی. شما هم اگه دختری که فکر کنم دختری، آدم مؤمن و متعهد دورت داری تو تولید، بده تو چرخه تولید برات بندازه هم کار کشور راه میفته، هم پولت قلمبه می‌شه. اگه مثل من بی‌کس‌وکاری طلاعلا کن سروگردنت بنداز. بخشی از پولت رو هم بذار برای زیارت و سیاحت و بریزش پای اهل بیت علیهم‌السلام و مطمئن باش چندین برابر بهت برمی‌گرده (نه فقط پول)، با بخشیش هم تلاش کن خوب زندگی کنی. لباس خوب، خوراک خوب، مرکب خوب، تا تو دل دشمن رو خالی کنی. من داشته باشم آیفون می‌خرم، لپ‌تاپ اپل می‌خرم، برند و مارک تنم می‌کنم و لکسوس۵۷۰ می‌ندازم زیر پام تا ضداسلام از خشم بمیره. (نه جاری و زن‌داداش و دخترعمه‌م از حسودی... قاطی نکنین بحثا رو!) ما مکلفیم به ثروتمند شدن، اما اگه تلاش کردیم و گنجشک‌روزی بودیم دیگه خواست خداست. ولی دلیل این ثروتمندی، آبادی دنیا و آخرته.‌ اگه همه پولت و بذاری برای فرداهات و‌ امروزت رو حروم کنی، از کجا معلوم فردا زنده‌ای؟ نه بی‌منطق خرج کنیم، نه حریصانه جمع. توصیهٔ اکید هم دارم حتما بخشی از پولت برای سفر باشه. شما پیر بشی ماشین داشته باشی، خونه و نوه و حقوق داشته باشی، ولی پای یه سر کوچه رفتن نداشته باشی چی داری؟!
سربه‌راه
سلام، سلامت باشید. عصبانی نشدم😁 اونی که من از بچه شیعه تو قرآن و نهج‌البلاغه و کتاب‌های معتبر خوندم،
وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ
سربه‌راه
سلام، سلامت باشید. عصبانی نشدم😁 اونی که من از بچه شیعه تو قرآن و نهج‌البلاغه و کتاب‌های معتبر خوندم،
هیچ پولِ تو بانکی ندارم. این رو جدا نوشتم به چشم بیاد. بانک‌داریِ ما اسلامی نیست... شک‌وشبهه زیاد داره...
زنگ زدن که دنبال دبیر برای آزمون‌های تیزهوشانن و من رو معرفی کردن. بعد زمان و مکان و حقوق رو بهم می‌گن و می‌گن منتظریم(!) دقت کردید؟ نپرسیدن چه روزی رو براتون بذاریم؟ چه ساعتی فرصت دارید؟ چه مبلغی پیشنهاد می‌دید؟ چون منطقه شاخِ شهرن، خیال کردن همه بدوبدو دنبال‌شونن(!) گفتم به من دورید. برام نمی‌صرفه بیام تا اونجا. به‌جای هرکدوم از مواردی که نوشتم، شروع کردن به من آدرس مترو دادن(!) خنده‌دار بود... گفتم خانم! شهر و بلدم. اون‌قدر که می‌دونم تا مؤسسه شما چقدر تو راهم. نمی‌صرفه برام. نمیام. خداحافظ. تماس گرفتن و گفتن حقوق و بیشتر می‌کنیم. گفتم چهارشنبه‌ها نمی‌تونم. گفتن هر روزی که شما بگید. گفتم ساعت خالی ندارم. گفتن هر ساعتی که شما بگید. چه ادب شدن! من واقعا در درجهٔ اول و دوم و سوم محترم و متین برخورد می‌کنم. واقعا می‌گم. اما همین‌که بفهمم طرفم داره جوری پیش می‌ره که فقط به فکر کار خودشه و جوانب انصاف و عدالت رو نگه نمی‌داره، شبکه رو عوض می‌کنم! می‌تونم با اطمینان بگم که همه هم کور هستن و اون درجه اول و دوم و‌ سوم رو نمی‌خوان ببینن و فقط تعویض شبکه‌م یادشون می‌مونه و برچسباشون رو من. به درک. مهم اینه یاد می‌گیرن زمان و مکان رو از من بپرسن یا بهم پیشنهاد بدن، نه این‌که بگن این و اون، بفرمایید(!) یاد می‌گیرن به‌جای نشون دادن ایستگاه مترو، حقوق رو افزایش بدن و تسهیلات رو بالا ببرن. اگه فکر کردید من آدم پولکی‌ای هستم، حتما در قیامت دنبالم میفتید که حلال کنم و تا همهٔ اعمال خوب‌تون رو نگیرم، نخواهم کرد. از پولِ دنیا وارسته‌ام، فقط ادامه‌دهندهٔ پازل ظلم و ناحقی و بی‌عدالتی نیستم. هرکس در کار منصف نباشه، باید ادب شه. بعد از تعیین زمان و مکان و حقوق به دلخواهم، با تشر گفتم فقط دو جلسه. مسیر شما برای من خسته‌کننده است. جز دو جلسه زمان نمی‌ذارم. گفتن چشم! بهتر بود بدون توسری خوردن مؤدب باشن... ولی خب... دو جلسه باید برم جایی از شهر که مرد و زنش یه تاپ‌شلوارک به زور تن‌شونه(!) دو جلسه دارم می‌رم آلوده‌ترین و کثیف‌ترین نقطهٔ خفنِ شهر... می‌خوام محجبه‌ترین پوششِ شیکم رو بپوشم. با کفشای میلیونیم. خدا توفیق بده خفن‌ترین تدریسم و هم داشته باشم. تا برسم خونه هم فکر کنم دهنم کف کنه این‌قدر که نهی از منکر کنم و تیکه بندازم و جواب بدم :)
سربه‌راه
کلاس و‌ خواب و حوصله که ندارم، اومدم به شما گیر بدم! بیاید بهم بگید چند وقته من و می‌خونید؟ چرا اینج
پیاماتون و خوندم. سر فرصت جواب می‌دم. الآن تا خرخره تو برگه غرقم و باید هی سؤال طرح کنم و هی کلاس برم و هی کار کنم :) صبور باشید🌿
خواب می‌دیدم تو حیاط مسجد کوفه‌ام. مرمری ولی برای حرم امام علی علیه السلام. چند تا آقا اومدن سخنرانی. بعد روضه خوندن. روضهٔ حضرت رقیه سلام الله علیها. بعد از روضه ابن ملجمِ ملعون اومد با شمشیر ضریح امام علی علیه السلام رو پاره کرد و برداشت. من و دوستام رفتیم دورِ مرقد و اون خبیث رفت. ما مرقد و غبارروبی کردیم. جارو کردیم. برق انداختیمش. بعد نشستیم دور مرقد. نسیم میومد. یادمه نسیمش و. یکی برامون یه سینی آورد. توش حبه‌قند و شکلات و حلوا و خرما بود. بسته‌بندی‌ش مثل بسته‌های نُقل خنچه عقد قدیم بود. با پلاستیک و ربان. چیدیم دور مرقد که سلفی بگیریم و بخوریم. اذان شد و بیدار شدم... آه...
خدایا شکرت که هوا سرده😍 الهی برای همه دلچسب و امن باشه🌿