کلاس و خواب و حوصله که ندارم، اومدم به شما گیر بدم!
بیاید بهم بگید چند وقته من و میخونید؟ چرا اینجایید؟ از وقتی اینجایید چی بهتون اضافه شده؟ چی ازتون کم شده؟ از خودتون بهم بگید. فحشم خواستید بدید. کلا هرچی رو دلتون مونده بگید.
فقط خواهش میکنم در پاسخ گرفتن صبوری کنید. الآن حوصلهٔ مکالمه ندارم، آدمِ خستهایم که چای گذاشته جلوش و فقط میخواد با لبخند گوش بده و بیخوابی رو اگه شد درمان کنه.
انشاءالله بعد هرچی فرستادید و پیامایی که هنوز جواب ندادم رو جواب میدم.
*ممکنه هِرّم بگیره و برخی پیاما رو بیارم کانال. روحیهتون شیشه است ته پیام بهم بگید که بعد نیاید دادوقال :)
سربهراه
کلاس و خواب و حوصله که ندارم، اومدم به شما گیر بدم! بیاید بهم بگید چند وقته من و میخونید؟ چرا اینج
چه بیعناد و بیعقده...
چه حقپذیر و بیبهانه...
چه شجاع.
سلام، سلامت باشید.
عصبانی نشدم😁
اونی که من از بچه شیعه تو قرآن و نهجالبلاغه و کتابهای معتبر خوندم، اینه که دنیا و آخرتمون باید با هم آباد باشه.
اینه که بچهشیعه باااااااااااااید ثروتمند باشه تا پول و سرمایه و بازار جهانی و نبض اقتصاد دست خودش باشه و کفّار بهش محتاج، نه برعکس.
بنابراین پولم و جوری مدیریت میکنم که هم بهم خوش بگذره، هم به اطرافیانم، هم به دنیا، هم فرداپسفردایی.
شما هم اگه دختری که فکر کنم دختری، آدم مؤمن و متعهد دورت داری تو تولید، بده تو چرخه تولید برات بندازه هم کار کشور راه میفته، هم پولت قلمبه میشه. اگه مثل من بیکسوکاری طلاعلا کن سروگردنت بنداز. بخشی از پولت رو هم بذار برای زیارت و سیاحت و بریزش پای اهل بیت علیهمالسلام و مطمئن باش چندین برابر بهت برمیگرده (نه فقط پول)، با بخشیش هم تلاش کن خوب زندگی کنی. لباس خوب، خوراک خوب، مرکب خوب، تا تو دل دشمن رو خالی کنی. من داشته باشم آیفون میخرم، لپتاپ اپل میخرم، برند و مارک تنم میکنم و لکسوس۵۷۰ میندازم زیر پام تا ضداسلام از خشم بمیره. (نه جاری و زنداداش و دخترعمهم از حسودی... قاطی نکنین بحثا رو!)
ما مکلفیم به ثروتمند شدن، اما اگه تلاش کردیم و گنجشکروزی بودیم دیگه خواست خداست. ولی دلیل این ثروتمندی، آبادی دنیا و آخرته. اگه همه پولت و بذاری برای فرداهات و امروزت رو حروم کنی، از کجا معلوم فردا زندهای؟
نه بیمنطق خرج کنیم،
نه حریصانه جمع.
توصیهٔ اکید هم دارم حتما بخشی از پولت برای سفر باشه. شما پیر بشی ماشین داشته باشی، خونه و نوه و حقوق داشته باشی، ولی پای یه سر کوچه رفتن نداشته باشی چی داری؟!
سربهراه
سلام، سلامت باشید. عصبانی نشدم😁 اونی که من از بچه شیعه تو قرآن و نهجالبلاغه و کتابهای معتبر خوندم،
وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ
وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ
سربهراه
سلام، سلامت باشید. عصبانی نشدم😁 اونی که من از بچه شیعه تو قرآن و نهجالبلاغه و کتابهای معتبر خوندم،
هیچ پولِ تو بانکی ندارم.
این رو جدا نوشتم به چشم بیاد.
بانکداریِ ما اسلامی نیست...
شکوشبهه زیاد داره...
زنگ زدن که دنبال دبیر برای آزمونهای تیزهوشانن و من رو معرفی کردن. بعد زمان و مکان و حقوق رو بهم میگن و میگن منتظریم(!)
دقت کردید؟
نپرسیدن چه روزی رو براتون بذاریم؟
چه ساعتی فرصت دارید؟
چه مبلغی پیشنهاد میدید؟
چون منطقه شاخِ شهرن، خیال کردن همه بدوبدو دنبالشونن(!)
گفتم به من دورید. برام نمیصرفه بیام تا اونجا.
بهجای هرکدوم از مواردی که نوشتم، شروع کردن به من آدرس مترو دادن(!)
خندهدار بود...
گفتم خانم! شهر و بلدم. اونقدر که میدونم تا مؤسسه شما چقدر تو راهم. نمیصرفه برام. نمیام. خداحافظ.
تماس گرفتن و گفتن حقوق و بیشتر میکنیم. گفتم چهارشنبهها نمیتونم.
گفتن هر روزی که شما بگید.
گفتم ساعت خالی ندارم.
گفتن هر ساعتی که شما بگید.
چه ادب شدن!
من واقعا در درجهٔ اول و دوم و سوم محترم و متین برخورد میکنم.
واقعا میگم.
اما همینکه بفهمم طرفم داره جوری پیش میره که فقط به فکر کار خودشه و جوانب انصاف و عدالت رو نگه نمیداره، شبکه رو عوض میکنم!
میتونم با اطمینان بگم که همه هم کور هستن و اون درجه اول و دوم و سوم رو نمیخوان ببینن و فقط تعویض شبکهم یادشون میمونه و برچسباشون رو من.
به درک.
مهم اینه یاد میگیرن زمان و مکان رو از من بپرسن یا بهم پیشنهاد بدن، نه اینکه بگن این و اون، بفرمایید(!)
یاد میگیرن بهجای نشون دادن ایستگاه مترو، حقوق رو افزایش بدن و تسهیلات رو بالا ببرن.
اگه فکر کردید من آدم پولکیای هستم، حتما در قیامت دنبالم میفتید که حلال کنم و تا همهٔ اعمال خوبتون رو نگیرم، نخواهم کرد.
از پولِ دنیا وارستهام،
فقط ادامهدهندهٔ پازل ظلم و ناحقی و بیعدالتی نیستم.
هرکس در کار منصف نباشه، باید ادب شه.
بعد از تعیین زمان و مکان و حقوق به دلخواهم، با تشر گفتم فقط دو جلسه. مسیر شما برای من خستهکننده است. جز دو جلسه زمان نمیذارم.
گفتن چشم!
بهتر بود بدون توسری خوردن مؤدب باشن... ولی خب...
دو جلسه باید برم جایی از شهر که مرد و زنش یه تاپشلوارک به زور تنشونه(!)
دو جلسه دارم میرم آلودهترین و کثیفترین نقطهٔ خفنِ شهر...
میخوام محجبهترین پوششِ شیکم رو بپوشم. با کفشای میلیونیم.
خدا توفیق بده خفنترین تدریسم و هم داشته باشم.
تا برسم خونه هم فکر کنم دهنم کف کنه اینقدر که نهی از منکر کنم و تیکه بندازم و جواب بدم :)
سربهراه
کلاس و خواب و حوصله که ندارم، اومدم به شما گیر بدم! بیاید بهم بگید چند وقته من و میخونید؟ چرا اینج
پیاماتون و خوندم. سر فرصت جواب میدم. الآن تا خرخره تو برگه غرقم و باید هی سؤال طرح کنم و هی کلاس برم و هی کار کنم :)
صبور باشید🌿
سربهراه
خونهٔ مجلل و زیبا و امن و بزرگِ من و رفیق در نجف❣ ❤️طبقه پایینِ صحنِ حضرت زهرا سلام الله علیها❤️
دختر مگه شب نباید خونهش باشه؟...
خواب میدیدم تو حیاط مسجد کوفهام. مرمری ولی برای حرم امام علی علیه السلام. چند تا آقا اومدن سخنرانی. بعد روضه خوندن. روضهٔ حضرت رقیه سلام الله علیها. بعد از روضه ابن ملجمِ ملعون اومد با شمشیر ضریح امام علی علیه السلام رو پاره کرد و برداشت. من و دوستام رفتیم دورِ مرقد و اون خبیث رفت. ما مرقد و غبارروبی کردیم. جارو کردیم.
برق انداختیمش. بعد نشستیم دور مرقد. نسیم میومد. یادمه نسیمش و. یکی برامون یه سینی آورد. توش حبهقند و شکلات و حلوا و خرما بود. بستهبندیش مثل بستههای نُقل خنچه عقد قدیم بود. با پلاستیک و ربان. چیدیم دور مرقد که سلفی بگیریم و بخوریم.
اذان شد و بیدار شدم...
آه...