eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
سلام، سلامت باشید. عصبانی نشدم😁 اونی که من از بچه شیعه تو قرآن و نهج‌البلاغه و کتاب‌های معتبر خوندم،
وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ
سربه‌راه
سلام، سلامت باشید. عصبانی نشدم😁 اونی که من از بچه شیعه تو قرآن و نهج‌البلاغه و کتاب‌های معتبر خوندم،
هیچ پولِ تو بانکی ندارم. این رو جدا نوشتم به چشم بیاد. بانک‌داریِ ما اسلامی نیست... شک‌وشبهه زیاد داره...
زنگ زدن که دنبال دبیر برای آزمون‌های تیزهوشانن و من رو معرفی کردن. بعد زمان و مکان و حقوق رو بهم می‌گن و می‌گن منتظریم(!) دقت کردید؟ نپرسیدن چه روزی رو براتون بذاریم؟ چه ساعتی فرصت دارید؟ چه مبلغی پیشنهاد می‌دید؟ چون منطقه شاخِ شهرن، خیال کردن همه بدوبدو دنبال‌شونن(!) گفتم به من دورید. برام نمی‌صرفه بیام تا اونجا. به‌جای هرکدوم از مواردی که نوشتم، شروع کردن به من آدرس مترو دادن(!) خنده‌دار بود... گفتم خانم! شهر و بلدم. اون‌قدر که می‌دونم تا مؤسسه شما چقدر تو راهم. نمی‌صرفه برام. نمیام. خداحافظ. تماس گرفتن و گفتن حقوق و بیشتر می‌کنیم. گفتم چهارشنبه‌ها نمی‌تونم. گفتن هر روزی که شما بگید. گفتم ساعت خالی ندارم. گفتن هر ساعتی که شما بگید. چه ادب شدن! من واقعا در درجهٔ اول و دوم و سوم محترم و متین برخورد می‌کنم. واقعا می‌گم. اما همین‌که بفهمم طرفم داره جوری پیش می‌ره که فقط به فکر کار خودشه و جوانب انصاف و عدالت رو نگه نمی‌داره، شبکه رو عوض می‌کنم! می‌تونم با اطمینان بگم که همه هم کور هستن و اون درجه اول و دوم و‌ سوم رو نمی‌خوان ببینن و فقط تعویض شبکه‌م یادشون می‌مونه و برچسباشون رو من. به درک. مهم اینه یاد می‌گیرن زمان و مکان رو از من بپرسن یا بهم پیشنهاد بدن، نه این‌که بگن این و اون، بفرمایید(!) یاد می‌گیرن به‌جای نشون دادن ایستگاه مترو، حقوق رو افزایش بدن و تسهیلات رو بالا ببرن. اگه فکر کردید من آدم پولکی‌ای هستم، حتما در قیامت دنبالم میفتید که حلال کنم و تا همهٔ اعمال خوب‌تون رو نگیرم، نخواهم کرد. از پولِ دنیا وارسته‌ام، فقط ادامه‌دهندهٔ پازل ظلم و ناحقی و بی‌عدالتی نیستم. هرکس در کار منصف نباشه، باید ادب شه. بعد از تعیین زمان و مکان و حقوق به دلخواهم، با تشر گفتم فقط دو جلسه. مسیر شما برای من خسته‌کننده است. جز دو جلسه زمان نمی‌ذارم. گفتن چشم! بهتر بود بدون توسری خوردن مؤدب باشن... ولی خب... دو جلسه باید برم جایی از شهر که مرد و زنش یه تاپ‌شلوارک به زور تن‌شونه(!) دو جلسه دارم می‌رم آلوده‌ترین و کثیف‌ترین نقطهٔ خفنِ شهر... می‌خوام محجبه‌ترین پوششِ شیکم رو بپوشم. با کفشای میلیونیم. خدا توفیق بده خفن‌ترین تدریسم و هم داشته باشم. تا برسم خونه هم فکر کنم دهنم کف کنه این‌قدر که نهی از منکر کنم و تیکه بندازم و جواب بدم :)
سربه‌راه
کلاس و‌ خواب و حوصله که ندارم، اومدم به شما گیر بدم! بیاید بهم بگید چند وقته من و می‌خونید؟ چرا اینج
پیاماتون و خوندم. سر فرصت جواب می‌دم. الآن تا خرخره تو برگه غرقم و باید هی سؤال طرح کنم و هی کلاس برم و هی کار کنم :) صبور باشید🌿
خواب می‌دیدم تو حیاط مسجد کوفه‌ام. مرمری ولی برای حرم امام علی علیه السلام. چند تا آقا اومدن سخنرانی. بعد روضه خوندن. روضهٔ حضرت رقیه سلام الله علیها. بعد از روضه ابن ملجمِ ملعون اومد با شمشیر ضریح امام علی علیه السلام رو پاره کرد و برداشت. من و دوستام رفتیم دورِ مرقد و اون خبیث رفت. ما مرقد و غبارروبی کردیم. جارو کردیم. برق انداختیمش. بعد نشستیم دور مرقد. نسیم میومد. یادمه نسیمش و. یکی برامون یه سینی آورد. توش حبه‌قند و شکلات و حلوا و خرما بود. بسته‌بندی‌ش مثل بسته‌های نُقل خنچه عقد قدیم بود. با پلاستیک و ربان. چیدیم دور مرقد که سلفی بگیریم و بخوریم. اذان شد و بیدار شدم... آه...
خدایا شکرت که هوا سرده😍 الهی برای همه دلچسب و امن باشه🌿
چگونه مسیر دووووووووووووووور و پر از خدازدهٔ مؤسسهٔ جدید را بگذرانیم؟ با فیلم تازهٔ جیسون استتهام😎 +حالا فهمیدید چرا من ابراهیم رئیسی و مصطفی چمران نمی‌شم؟! یه جزء قرآن... یه زیارت عاشورا... چند تا ذکر... کمی فکر... الغوث الغوث خلّصنی من النّار یا رب!
یه شماره ناشناس اشتباه زنگ زد و گفت ببخشید، برای تعبیر خواب و استخاره تماس گرفتم. گفتم برای خواب‌تون صدقه بدید و بگید خیره ان‌شاءالله. استخاره هم بررسی کنید تصمیمی که می‌گیرید چقدر به نفعه و چقدر به ضرر. گفت خانوم! من درست گرفتم؟ فکر کنم اشتباه گرفتم ها؟ گفتم اشتباه که گرفتید، ولی من بهتون اشتباه نگفتم. بدون تشکر قطع کرد بی‌تربیت :)
يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَكَرِيّا فَوَهَبَ لَهُ يَحْيي وَلَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً؛ به من هم پسری عطا بفرما که صالح و سالم باشه و نمازهای قضای مادرش رو یا بخونه یا سخت پیگیری کنه و هزینه، که مؤمنی بخونه. بعید می‌دونم از خودم آبی گرم شه...😭
سربه‌راه
زنگ زدن که دنبال دبیر برای آزمون‌های تیزهوشانن و من رو معرفی کردن. بعد زمان و مکان و حقوق رو بهم می‌
هرچقدر معاونه بی‌ادب بود، مدیره محترمه! بعد از سلام و احوالپرسی گرمی که داشت، ازم پرسید چطور رسیدید؟ گفتم سخـــــــــــــــــــــــــــت (جیسون استتهام یادتون باشه، با نسکافه‌ای که درست کردم و خوردم 😂) (ولی خدایی مسیر دوره و من حوصله ندارم این‌قدر خدازده ببینم). گفت چرا اسنپ نگرفتید؟ گفتم نمی‌صرفه. مگه چقدر برای کلاس بهم می‌دید؟! (از روی زیادم خوشم میاد، خاصیت شغل آزاد پدرم و برادرام و هفتاد نسلمه به جز خاله‌م، که هیچ‌وقت ترسِ ازدست‌دادن و از صفر شروع کردن نداشتیم! جدّاً و حقیقتاً و تحقیقاً و مؤکّداً این خصلت در کارمندجماعت نیست.) گفت من از اینجا بیست ساله دارم میام جای شما، دل‌تون و بذارید جای دل من! گفتم شما کارمند بودید، بیمه و حقوق داشتید حتی تو تعطیلی، من کارمند نیستم و برام نمی‌صرفه. تازه شما نسل قدیمید و به زجر کار می‌کردید، من نسلم، نسلِ راحت کار کردنه، خدا هم روزی‌رسونه. خندید و گفت من شما رو برای بیشتر از دو جلسه می‌خوام. گفتم محاله! گفت اگه اسنپ‌تون و بگیرم؟ گفتم حالا صحبت می‌کنیم :) تا شاگردم بیاد اسنپ زدم قیمت بگیرم، دویست هزار تومن رفته و دویست هزار تومن برگشت! می‌خوام بگم این چهارصدم بذارید روی حقوقم، من با اتوبوس میام :) زشته؟ فکر کنم از دستم دیوار بجوه :)))