eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
قورباغه‌م و قورت ندادم، حالا دارم جون می‌کّنم تا تموم شه... قورباغهٔ من تصحیح برگه‌های انشاست... همه دبیرا از املا و انشا خوش‌شون میاد چون راحت نمره می‌دن. از فارسی بدشون میاد چون باید دقت کنن و زحمت بکشن و کمتر می‌تونن سلیقه‌ای نمره بدن(!) من ولی اوّل می‌رم سراغ فارسی، بعد املا و آخر به جون کندن انشا... چرا؟ چون فقط دبیر ادبیات نیستم... بلکه می‌نویسم! وَ نوشتن یاد می‌دم! وَ از نظرم همهٔ این برگه‌ها صفره... ولی باید معلمانه بخونم... معلمانه بررسی کنم... وَ معلمانه نمره بدم... به جملات و کلماتی که کمترین ارزشی نداره... به برگه‌هایی خالی از هر گونه استعداد ادبی... باور نمی‌کنین، ولی دارم زجر می‌کشم و بعد از هر دو_سه برگه، شعری می‌خونم یا صفحه‌ای تا ذهنم تاب بیاره... قواعد رو که تدریس کردم عالی‌ان و برگه‌هایی شسته‌رفته روبه‌رومه، ولی خالی از هر استعدادی... خالی از هر شگفتی... تهی از آفرینش... دارم جون می‌کّنم و تموم نمی‌شه😭😭😭😭😭😭😭
باورم نمی‌شه برای سال بعد دبیرستان هم قبول کردم... باورم نمی‌شه خودم رو زیر کلی برگه برای هر هفته مدفون کردم... اونم تهش به‌خاطر نهمایی که نمی‌دونم چندتاشون میان اون شعبه... خریّت نه تنها علف خوردن است(!)
کوه‌ها راست اِستاده بودند درّه‌ها هم‌چو دزدان خمیده لعنتی چطور به دنیا نگاه می‌کرده که چنین تشبیه بدیعی ساخته؟!
خدای دلکَشِ سایه‌ها❣ ازت ممنونم که خرداد رو خُنک کردی و دلش پر از قطره‌های بارونه😍 ازت ممنونم که ابر و سایه آفریدی و وزش باد😍 خدایا تا زنده‌ایم ما رو پاک کن و کمک‌مون کن خطاهامون و جبران کنیم و ما رو از آتش جهنم نجات بده...😭 ای خدای لطیفِ بوی بارونِ خرداد❣
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به بهانه‌جویانِ خانواده‌م دعوا می‌کنن و شوهرم راضی نیست و دانشگاه بیرونم می‌کنه و کارم و از دست می‌دم و...😁
سلام پوست‌کلفت😎 سلام جون‌سخت😁 سلام پایهٔ تلخی و شیرینی😍 سلام بادقت🤓 درستشم همینه. اول کار و انجام دادن بعد ازش حرف زدن. واسه غدیر هم نه فقط، واسه همه کارا خلاق بودن فقط بخشی از کاره. نمی‌گم لازم نیست، هست، ولی اگه نباشه هم بهانه‌ای برای توقف نیست. کار با هوش مصنوعی و گوگل رو باید بلد باشی شیعهٔ علی! باید بتونی ایده پیدا کنی، یا ایده بگیری یا ایده بسازی. یا مطهری باش و ایده‌پرداز، یا قرائتی باش و ایدهٔ دیگران رو نشر بده، یا مقلّد باش و از ایده‌های دیگران استفاده کن. این از این. دربارهٔ غدیر نه فقط، که دربارهٔ هر کاری ببین چه کاری بلدی، چقدر بودجه داری یا نداری، وَ برای چه مخاطبی می‌خوای کار کنی؟ خانه‌داری؟ مهمونی بگیر سه روز. خونه رو شرشره بزن. برای اهالی خونه هدیه بگیر. سه روز اخلاقت عوض باشه. باب دل بچه‌ها کیک و شیرینی و غذا بپز. مغازه‌داری؟ سه روز تخفیف بده، دو ساعت در روز رایگان باش.‌ خدمات ببر مناطق محروم‌. بدهی‌های فلان‌مشتری‌ای که می‌شناسی دستش تنگه صفر کن بگو یکی به عشق علی بدهی‌ت و صاف کرد. محصلی؟ برای هم‌کلاسیات و استادات کارت‌پستال درست کن. شیرینی ببر. جزوه درسی‌ت و برای اون شوت کلاس کپی کن ببر. معلمی؟ سه روز تدریس رایگان کنکور بذار مسجد. رفع اشکال برای دانشجوها که هنوز امتحان دارن. قواعد ضروری زبان و عربی و ریاضی. بسیجی‌ای؟ اردوی عقیدتی سه روزه بذار روی احکام کار کن برای کاشت ناخن و مژه‌. برای پوشش. عکاسی؟ سه روز عکس رایگان بگیر از خانواده‌های محجبه با چاپ رایگان. برای تشویق خانواده و حجاب و فلان... کار زیاده! ببین خودت چه کاره‌ای.🙂 تو همه‌شم امر به معروف کن.
«غدیر» رو در کانالم جستجو کنید هم به فرسته‌های ایده‌زا می‌رسید.
فقط یکی از کارای سال‌های گذشته رو می‌گم چون خیلی دوستش دارم و خیلی هم اثر داشته. با رفقا پول می‌ذاشتیم روی هم، علاوه بر اطعام (چون هیچ‌چیز جای این رو نمی‌گیره و سفارش شده، حتما حتما حتما شده یه ساندویچ پنیر ولی روز غدیر اطعام کنید)، می‌رفتیم پایین‌شهر. مغازه و سوپری محل می‌گفتیم کی بدهی داره بهت دستش تنگه؟ می‌گفت فلانی و فلانی. می‌پرسیدیم چرا دستش تنگه؟ یه جوری می‌پرسیدیم خیال کنه می‌خوایم بریم کمکش. می‌گفت همه‌چی رو. مثلا می‌گفت یه بنده‌خدایی بنّا بوده. از رو داربست میفته و قطع نخاع می‌شه. سه تا بچه داره و زنشم خونه‌دار. مطمئن می‌شدیم بدهی‌شون واقعا از سر نیازه، پول می‌دادیم بدهی‌ش و صاف می‌کردیم و مبلغی هم می‌دادیم مثلا به اندازهٔ خرید سه ماهش. متأسفانه شیعه‌های ثروتمندی نیستیم که بتونیم ماه بیشتری رو تقبل کنیم... (اگه این‌که شیعهٔ ثروتمند نیستیم از کم‌کاری خودمون بوده خدا ببخشه و بهمون توفیق بده جبران کنیم... اگه کار کردیم و نشده، خدا در تقدیرمون ثروت رو بنویسه در راه اسلام... خیلی مهمه شیعه دستش پر باشه... من برای همین خیلی کار می‌کنم ولی فکر کنم جنبهٔ ثروت ندارم که خدا توفیقش رو نداده...یکی از غصه‌هامه که شیعه‌ای با جیب‌های خالی‌ام... پیغمبر می‌دونن سر این غصه چقدر دارم آب می‌شم...) این کار رو به‌شخصه خیلی دوست دارم. چون ناشناس می‌مونیم. غرور طرف خرد نمی‌شه. کمک واقعا به کسی رسیده که نیازمنده. باری از دوشش برمی‌داریم. چون ادامه‌دار نیست و مقطعیه، عزت نفسش جاش و نمی‌ده به اهمال و امید بستن به دست خلق‌الله‌. تو محله و پیش مغازه‌دارا سرشکسته نیست. کلا کار خیر یِلخی و حالا یه کاری بکنیم نیست و پشتش فکر داره. به مغازه‌دارها هم همیشه می‌سپریم پرسید کی تسویه کرده، بگو آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام😍 خیلی این کار رو دوست دارم. دلم می‌خواد برای این کار ثروت عالم رو داشته باشم...
سربه‌راه
فقط یکی از کارای سال‌های گذشته رو می‌گم چون خیلی دوستش دارم و خیلی هم اثر داشته. با رفقا پول می‌ذاشت
اما اگر می‌تونستم اگر می‌تونستم... آخ... روز می‌کردم. کار. کار. کار. ماهی‌گیری یاد دادن. به‌جای ماهی‌. من عاشق عزت دادن به شیعهٔ علی هستم... هر کاری که شیعهٔ علی رو سربلند کنه... موافق هدیه دادن تو اردوهای جهادی و مناطق محروم نیستم... موافق این‌که جایی صف بشه یا ازدحام و شیعهٔ علی دست دراز کنه که یه جفت کفش بهش برسه... یا یه عروسک... یا یه ظرف غذا... نیستم. پارسال سر اطعام تا کجاها رفتیم چند تا دختر که غذا رو با عزت «تقدیم» کنیم. ما خم شیم و دودستی غذا رو بذاریم دست امتِ پیغمبر... نه این‌که اون بدوبدو بیاد دنبال‌مون و دست دراز کنه... هر کاری کردید، حواس‌تون باشه توش شیعهٔ علی سربلند باشه و عزتمند.
سربه‌راه
اما اگر می‌تونستم اگر می‌تونستم... آخ... روز #غدیر #کارآفرینی می‌کردم. کار. کار. کار. ماهی‌گیری
ابراهیم رئیسی ابراهیم رئیسی... یاد یه کلیپ از ایشون افتادم... رفته بودن استانی برای سرکشی. یکی از مردم گفت من ازتون عاجزانه خواسته‌ای دارم. ابراهیم رئیسی این خادم حقیقی امام رضاجان گفت عاجزانه چرا؟ «با آقایی مطالبه کنید!» اونی شهید شد که کرامت انسانی رو می‌فهمید...
سربه‌راه
قورباغه‌م و قورت ندادم، حالا دارم جون می‌کّنم تا تموم شه... قورباغهٔ من تصحیح برگه‌های انشاست... همه
به هشتما سه تا موضوع داده بودم: ۱. مشکلات یک دانش‌آموز دختر (ساده‌ترین سطح انشایی و واقع‌گرا که بی‌استعدادها بتونن از زندگی خودشون مثال بزنن) ۲. سفر ادیسون به ایران در سال ۱۴۰۴ (یه انشای قیاسی با پس‌زمینهٔ نقد که خیال می‌کردم با قطعی برق بتونن خیلی باهاش ارتباط برقرار کنن) ۳. دختری که صبح بیدار شد و دید دهانش گم شده! (سطح داستانی برای احیاناً استعدادی اگر موجوده) برای اولی حجاب رو نوشتن... برای دومی خوراکی‌ها و رستوران‌ها رو که رفته تفریح... در سومی هم ری... 🤭 ز ریز کردن خودشون رو این‌قدر که استعداد ازشون استخراج شده(!) نسلی که نه استعداد داره، نه تلاش، جز قانون جنگل خروجی‌ای داره؟! خنگای بی‌خاصیت.
باز دفترچه استخدامی آموزش و پرورش اومد و همه نگران من شدن... من از این‌که ۲۵ سالِ آینده بخوام سر کار برم متنفرم... اگه گوربه‌گورشده‌ای که می‌خوام پیدا کنم و ازدواج کنم، می‌شینم تو خونه. هیچ کار اقتصادی‌ای نمی‌کنم چون وظیفه‌م نیست. اصلا هم فریب بازی‌های مدرن مذهبیون رو نمی‌خورم :) فقط فعالیت اجتماعی می‌کنم؛ زمان دست خودم، مکان دست خودم، شرایط دست خودم. فقط یک نفر می‌تونه راضیم کنه ثبت‌نام کنم و اونم فقط به یک دلیل، که هنوز سروکله‌ش پیدا نشده😂