14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به بهانهجویانِ خانوادهم دعوا میکنن و شوهرم راضی نیست و دانشگاه بیرونم میکنه و کارم و از دست میدم و...😁
#اهل_کوفه
سلام پوستکلفت😎
سلام جونسخت😁
سلام پایهٔ تلخی و شیرینی😍
سلام بادقت🤓
درستشم همینه. اول کار و انجام دادن بعد ازش حرف زدن.
واسه غدیر هم نه فقط، واسه همه کارا خلاق بودن فقط بخشی از کاره. نمیگم لازم نیست، هست، ولی اگه نباشه هم بهانهای برای توقف نیست.
کار با هوش مصنوعی و گوگل رو باید بلد باشی شیعهٔ علی!
باید بتونی ایده پیدا کنی، یا ایده بگیری یا ایده بسازی.
یا مطهری باش و ایدهپرداز،
یا قرائتی باش و ایدهٔ دیگران رو نشر بده،
یا مقلّد باش و از ایدههای دیگران استفاده کن.
این از این.
دربارهٔ غدیر نه فقط، که دربارهٔ هر کاری ببین چه کاری بلدی، چقدر بودجه داری یا نداری، وَ برای چه مخاطبی میخوای کار کنی؟
خانهداری؟
مهمونی بگیر سه روز. خونه رو شرشره بزن. برای اهالی خونه هدیه بگیر. سه روز اخلاقت عوض باشه. باب دل بچهها کیک و شیرینی و غذا بپز.
مغازهداری؟
سه روز تخفیف بده، دو ساعت در روز رایگان باش. خدمات ببر مناطق محروم. بدهیهای فلانمشتریای که میشناسی دستش تنگه صفر کن بگو یکی به عشق علی بدهیت و صاف کرد.
محصلی؟
برای همکلاسیات و استادات کارتپستال درست کن. شیرینی ببر. جزوه درسیت و برای اون شوت کلاس کپی کن ببر.
معلمی؟
سه روز تدریس رایگان کنکور بذار مسجد. رفع اشکال برای دانشجوها که هنوز امتحان دارن. قواعد ضروری زبان و عربی و ریاضی.
بسیجیای؟
اردوی عقیدتی سه روزه بذار روی احکام کار کن برای کاشت ناخن و مژه. برای پوشش.
عکاسی؟
سه روز عکس رایگان بگیر از خانوادههای محجبه با چاپ رایگان. برای تشویق خانواده و حجاب و فلان...
کار زیاده! ببین خودت چه کارهای.🙂
تو همهشم امر به معروف کن.
فقط یکی از کارای سالهای گذشته رو میگم چون خیلی دوستش دارم و خیلی هم اثر داشته.
با رفقا پول میذاشتیم روی هم، علاوه بر اطعام (چون هیچچیز جای این رو نمیگیره و سفارش شده، حتما حتما حتما شده یه ساندویچ پنیر ولی روز غدیر اطعام کنید)، میرفتیم پایینشهر.
مغازه و سوپری محل میگفتیم کی بدهی داره بهت دستش تنگه؟
میگفت فلانی و فلانی. میپرسیدیم چرا دستش تنگه؟ یه جوری میپرسیدیم خیال کنه میخوایم بریم کمکش. میگفت همهچی رو.
مثلا میگفت یه بندهخدایی بنّا بوده. از رو داربست میفته و قطع نخاع میشه. سه تا بچه داره و زنشم خونهدار.
مطمئن میشدیم بدهیشون واقعا از سر نیازه، پول میدادیم بدهیش و صاف میکردیم و مبلغی هم میدادیم مثلا به اندازهٔ خرید سه ماهش.
متأسفانه شیعههای ثروتمندی نیستیم که بتونیم ماه بیشتری رو تقبل کنیم... (اگه اینکه شیعهٔ ثروتمند نیستیم از کمکاری خودمون بوده خدا ببخشه و بهمون توفیق بده جبران کنیم... اگه کار کردیم و نشده، خدا در تقدیرمون ثروت رو بنویسه در راه اسلام... خیلی مهمه شیعه دستش پر باشه... من برای همین خیلی کار میکنم ولی فکر کنم جنبهٔ ثروت ندارم که خدا توفیقش رو نداده...یکی از غصههامه که شیعهای با جیبهای خالیام... پیغمبر میدونن سر این غصه چقدر دارم آب میشم...)
این کار رو بهشخصه خیلی دوست دارم. چون ناشناس میمونیم. غرور طرف خرد نمیشه. کمک واقعا به کسی رسیده که نیازمنده. باری از دوشش برمیداریم. چون ادامهدار نیست و مقطعیه، عزت نفسش جاش و نمیده به اهمال و امید بستن به دست خلقالله. تو محله و پیش مغازهدارا سرشکسته نیست. کلا کار خیر یِلخی و حالا یه کاری بکنیم نیست و پشتش فکر داره.
به مغازهدارها هم همیشه میسپریم پرسید کی تسویه کرده، بگو آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام😍
خیلی این کار رو دوست دارم.
دلم میخواد برای این کار ثروت عالم رو داشته باشم...
سربهراه
فقط یکی از کارای سالهای گذشته رو میگم چون خیلی دوستش دارم و خیلی هم اثر داشته. با رفقا پول میذاشت
اما اگر میتونستم
اگر میتونستم...
آخ...
روز #غدیر
#کارآفرینی میکردم.
کار.
کار.
کار.
ماهیگیری یاد دادن.
بهجای ماهی.
من عاشق عزت دادن به شیعهٔ علی هستم...
هر کاری که شیعهٔ علی رو سربلند کنه...
موافق هدیه دادن تو اردوهای جهادی و مناطق محروم نیستم...
موافق اینکه جایی صف بشه یا ازدحام و شیعهٔ علی دست دراز کنه که یه جفت کفش بهش برسه... یا یه عروسک... یا یه ظرف غذا...
نیستم.
پارسال سر اطعام تا کجاها رفتیم چند تا دختر که غذا رو با عزت «تقدیم» کنیم. ما خم شیم و دودستی غذا رو بذاریم دست امتِ پیغمبر... نه اینکه اون بدوبدو بیاد دنبالمون و دست دراز کنه...
هر کاری کردید، حواستون باشه توش شیعهٔ علی سربلند باشه و عزتمند.
سربهراه
اما اگر میتونستم اگر میتونستم... آخ... روز #غدیر #کارآفرینی میکردم. کار. کار. کار. ماهیگیری
ابراهیم رئیسی
ابراهیم رئیسی...
یاد یه کلیپ از ایشون افتادم...
رفته بودن استانی برای سرکشی.
یکی از مردم گفت من ازتون عاجزانه خواستهای دارم.
ابراهیم رئیسی
این خادم حقیقی امام رضاجان
گفت عاجزانه چرا؟
«با آقایی مطالبه کنید!»
اونی شهید شد که کرامت انسانی رو میفهمید...
سربهراه
قورباغهم و قورت ندادم، حالا دارم جون میکّنم تا تموم شه... قورباغهٔ من تصحیح برگههای انشاست... همه
به هشتما سه تا موضوع داده بودم:
۱. مشکلات یک دانشآموز دختر
(سادهترین سطح انشایی و واقعگرا که بیاستعدادها بتونن از زندگی خودشون مثال بزنن)
۲. سفر ادیسون به ایران در سال ۱۴۰۴
(یه انشای قیاسی با پسزمینهٔ نقد که خیال میکردم با قطعی برق بتونن خیلی باهاش ارتباط برقرار کنن)
۳. دختری که صبح بیدار شد و دید دهانش گم شده!
(سطح داستانی برای احیاناً استعدادی اگر موجوده)
برای اولی حجاب رو نوشتن... برای دومی خوراکیها و رستورانها رو که رفته تفریح... در سومی هم ری... 🤭 ز ریز کردن خودشون رو اینقدر که استعداد ازشون استخراج شده(!)
نسلی که نه استعداد داره، نه تلاش، جز قانون جنگل خروجیای داره؟!
خنگای بیخاصیت.
باز دفترچه استخدامی آموزش و پرورش اومد و همه نگران من شدن...
من از اینکه ۲۵ سالِ آینده بخوام سر کار برم متنفرم...
اگه گوربهگورشدهای که میخوام پیدا کنم و ازدواج کنم، میشینم تو خونه. هیچ کار اقتصادیای نمیکنم چون وظیفهم نیست. اصلا هم فریب بازیهای مدرن مذهبیون رو نمیخورم :)
فقط فعالیت اجتماعی میکنم؛
زمان دست خودم،
مکان دست خودم،
شرایط دست خودم.
فقط یک نفر میتونه راضیم کنه ثبتنام کنم و اونم فقط به یک دلیل، که هنوز سروکلهش پیدا نشده😂
سربهراه
باز دفترچه استخدامی آموزش و پرورش اومد و همه نگران من شدن... من از اینکه ۲۵ سالِ آینده بخوام سر کار
دوستم مادر سه تا دستهگله.
زنگ زد مشورت بگیره.
گفتم نیاز مالی داری یا نداری تو وظیفهت نیست. واسه حقوق و بیمهش اصلا شرکت نکن. شوهرت باید پول دربیاره، تو مدیریت کنی. حضرت علی علیه السلام از نداری سپرشون رو فروختن، مگه حضرت زهرا سلام الله علیها چادر زدن کمرشون رفتن پی کار؟! مگه حضرت خدیجه سلام الله علیها بعد از ازدواج کار کردن؟! همهچی رو سپردن به رسولالله.
نشستن خونه و کم و زیاد رو مدیریت کردن.
نیاز روحی داری درس بخون. جلو چشم بچههات درس بخونی، تلاش کنی، ببینن مادرشون تلاشگره، باسواده، خیلی مهمه و مؤثر.
فعالیت اجتماعی محلهمحور کن.
ولی کار نکن.
اگه جراح زنان میخواستن، پزشک زنان، متخصص زنان، میگفتم شرکت کن.
کم داریم!
معتقد و مقیّد کم داریم...
اینقدر مذهبیا رفتن حوزه و معلمی که دکترای مرد وارد بیماریها و مسائل زنانه شدن... آدم غصهٔ مریضی داره، باید رنج هم بکشه که کجا بره دکتر زن پیدا کنه...
دبیر کم نداریم. کم هم داشته باشیم، جامعه آماری مشتاق کم نداریم. مجردا برن.
بشین کنار بچههات.
فعالیت اجتماعی بکن اما کار نه.
کاش مذهبیای افتاده تو بازیهای مدرن میفهمیدن.........
درد بسیار است... درمانش کجاست؟!
سربهراه
دوستم مادر سه تا دستهگله. زنگ زد مشورت بگیره. گفتم نیاز مالی داری یا نداری تو وظیفهت نیست. واسه حق
پرسید تو همکارات داشتی مادری که بتونه کار و زندگی و مادری رو مدیریت کنه؟
گفتم آره. دارم. ازشون بپرسی میگن مدیریت کردیم. ولی مثل سگ دروغ میگن! چون سر کلاسامون داریم نتایج مدیریتهاشون رو در بچههای مادرهای شاغل میبینیم(!)
سربهراه
اخراج شدم😁
مدیرم با چشمهای گریون و هقهق شدن عمان و دعوتم کردن به مذاکره :)
مامان مدرسه با گریههای جانسوز... دعوتم کردن به مذاکره...
مؤسس از راه رسید و شروع کرد به مذاکره...
همهٔ برچسبها رو هم خوردم :)
دوقطبیسازم... تندروام... شورشیام... عجولم... اهل وِفاق نیستم...
اما اون وسط هرچی بود...
قابل مذاکره نبود...
مامان مدرسه با دلدل زدن و گریه گفت چیزی نگو... کوتاه بیا...
با سرِ بلند گفتم دیگه اونجوری نمیتونم از شاگردام توقع درست داشته باشم...
مذاکره نکردم :)